به جای گفتن، نشان بدهید



عنوان داستان : تلنگر

این داستان ویرایشی از داستان «کارت ملی» می باشد.

کنار خیابان چشمش به کیف مدارک افتاد به راه خود ادامه داد.
دو روز بعد کارت ملی خود را گم کرد تا شب آن را به دستش رسانیدند.
از بی‌تفاوتی خود شرمنده بود
نقد این داستان از : احسان رضایی
در اینجا داستانکی داریم که درونمایه اصلی آن تکرار دوبارۀ یک اتفاق واحد است و درس اخلاقی که از این تکرارها می‌شود گرفت. از آن دست حکایتهای اخلاقی و آموزشی که هر جامعه‌ای به آن نیاز دارد و برای انتقال مفاهیم و ارزشهای آن جامعه، ضرورت دارند. داستانک بالا، از این منظر اثر خوبی است. نکته اما اینجاست که همین آموزش اخلاقی در دل داستان را هم می‌شود با رعیات تکنیکهای نویسندگی، به شکل بهتری ارایه داد. چطور؟ اینطور که از قاعدۀ «نگو، نشان بده» استفاده کنیم. بگذارید مثال بزنم، آنتون چخوف، نویسندۀ بزرگ در نامه‌ای به برادرش نوشته بود: «به من نگو ماه می‌تابد، درخشش نور مهتاب بر روی شیشه خرده‌های کف خیابان را نشانم بده.» اینطوری خواننده هم زمان وقوع ماجرا را می‌فهمد، هم می‌فهمد شبی مهتابی و پر نورتر از شبهای معمولی است، هم محل وقوع ماجرا (خیابان، بیرون از خانه) را می‌بیند و هم اینکه این خیابان در محلات پایینی شهر است و احتمالاً خرده‌ شیشه‌ها نتیجۀ یک نزاع است و چه بسا باز هم اینجا درگیری بشود و پس باید در مورد وضعیت شخصیت داستان، هوشیار باشیم و انتظار هر چیز را بکشیم. مطالعات عصب‌شناسی نشان داده که کارکرد ذهن ما اینطوری است که تصاویر را بهتر به خاطر می‌سپرد. همان‌طور که وقتی ما اسم کسی را می‌گوییم او را با شکل و شمایلش به خاطر می‌آوریم (و نه صفاتش)، در موقع نوشتن هم اگر می‌خواهیم متنی با ماندگاری بیشتر بنویسیم، باید از همین ویژگی استفاده کنیم. نگوییم فلانی آدم خوبی بود، بلکه نشان بدهیم فلان کار را کرد یا بهمان حرف را زد که به معنای وجود صفت اخلاقی مثبت در شخص است. نگوییم یوسف زیبا بود، بلکه نشان بدهیم که زنان مصری وقتی چشمشان به این جوان افتاد، طوری هول شدند که با کارد میوه‌خوری دستشان را زخم کردند. این تصویر، قطعاً بیشتر در یاد خواننده یا شنونده می‌ماند. ضمن اینکه به کار بردن توصیف به جای مستقیم حرف زدن و استفاده از صفت، نوعی احترام به مخاطب هم هست. وقتی ما صریح می‌گوییم فلانی خوب بود، بدجنس است، شرمنده شد، و نظایر اینها، انگار به قوۀ تشخیص مخاطب اعتماد نداریم و به او داریم می‌گوییم که اشتباه نکنی ها، این آدم واقعاً خوب بود، خیلی بدجنس بود، یا هر صفت دیگری. در حالی که می‌توانیم توصیفی از حالات و رفتارها و واکنش‌های طرف به دست بدهیم و بگذاریم خواننده خودش نتیجه بگیرد. مثلاً در مورد متن بالا، به جای اینکه بنویسیم: «از بی‌تفاوتی خود شرمنده بود» می‌شود چنین عبارتنهایی را استفاده کرد: «یاد ماجرای چند روز پیش افتاد. دستش را بالا برد و عرق روی پیشانی‌اش را پاک کرد.» مطمئن باشید خواننده خودش شرمندگی طرف و دلیل شرمندگی را می‌فهمد.

منتقد : احسان رضایی

فارغ التحصیل رشته پزشکی دانشگاه تهران. داستان‌نویس، روزنامه نگار، منتقد ادبی، مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. آثارش در زمینه تاریخ و ادبیات است. با نشریات مختلفی همکاری کرده و سابقه‌ی دبیری تحریریه‌ی هفته‌نامه‌ی «همشهری جوان» را دارد. از سوی نهاد کتاب‌خانه‌های عمومی کشور به‌عنوان پرخواننده‌ترین خبرنگار ستون خبری حوزه‌ی کتاب معرفی شده است.



دیدگاه ها - ۳
اکرم ماهرانی » دوشنبه 31 مرداد 1401
ممنون از توضیحات شما
اکرم ماهرانی » یکشنبه 30 مرداد 1401
ممنون از شما آیا این نوشته فلش فیکشن است؟
احسان رضایی » دوشنبه 31 مرداد 1401
منتقد داستان
در مورد اینکه فلش فیکشن (در فارسی: داستان برق‌آسا پیشنهاد داده‌اند) حداکثر چند کلمه باید باشد، اتفاق نظری نیست. اما به هر حال همه موافق هستند که داستانک یا داستان فلش، بسیار کوتاه است. اما بجز حجم، یک خصوصیت مهم دیگر این داستان‌ها، ضربۀ پایانی و غافلگیری در انتها است.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت