داستان چطور شکل می‌گیرد؟




عنوان داستان : کارت ملی
نویسنده داستان : اکرم ماهرانی

از این داستان ویرایش جدیدی تحت عنوان «تلنگر» منتشر شده است.

الهام جواب می‌دهد: هزینه‌اش به عهده خودمون. آدرس هم که گفتم خدانگهدار. تلفن را می‌گذارد. به سمت مادر می‌رود ومی‌گوید: کارت ملی پیدا شده با پیک می‌فرستند.
گره‌های صورت مادر از هم باز می‌شود و می‌گوید: این بهترین خبری بود که امروز می‌توانستم بشنوم. امیدوارم هر حاجتی داره برآورده شود که مرا از دردسرهای گرفتن کارت ملی المثنی نجات داد.
نقد این داستان از : احسان رضایی
متن بالا، شبیه یک خاطره است که با جزئیات و به طور مفصل روایت شده، اما داستان نیست. در واقع هنوز داستان نیست. می‌تواند شروع یک داستان باشد یا با تغییراتی تبدیل به یک داستان خوب بشود، اما هنوز اینطور نیست. می‌پرسید چرا؟ این، به ماهیت داستان برمی‌گردد. برای داستان، در خلاصه‌ترین تعریفش، بازگوییِ اتفاق یا اتفاقاتی است که برای یک یا چند شخصیت می‌افتد. ممکن است بگویید در متن بالا هم اتفاقاتی افتاده. کارت ملی کسی گم شده و بعد هم پیدا شده است. شخصیت داستان این وسط کلی حرص خورده و استرس کشیده است. یعنی هم اتفاق فیزیکی (گم و پیدا شدن کارت ملی) و هم اتفاق درونی (استرس و اضطراب زن) رخ داده است. حرفتان درست، اینها هم اتفاق است ولی نکته کنکوری ماجرا اینجاست که هر اتفاقی، اتفاق داستانی نیست. اتفاق داستانی آن است که جهان داستان را تغییر دهد و در وضعیت آن شخصیت و روابط او با خودش، اطرافیانش ویا جهان هستی تأثیر بگذارد. یعنی یا طرف از نظر درونی یک تغییر عمده کند (متوجه نکتۀ مهمی بشود، تصمیم بزرگی بگیرد، نگاهش به آدمها یا خودش عوض شود و ...) یا از آن طرف، در وضعیتی بیرونی شخصیت یا شخصیتهای داستان تغییر عمده‌ای اتفاق بیفتد. به اصطلاح می‌گویند اتفاق داستانی، تعادل را به هم می‌زند. در ابتدای داستان وضعیتی داریم که به نظر ابدی و پایدار می‌رسد. طرف یا زندگی خوب و خوشی دارد یا مشکلی در کارش است. اما بالاخره همین است که هست. بعد اتفاقی می‌افتد که این وضعیت یا تعادل را به هم می‌زند. بگذارید مثال بزنم. ما هر روز صبح که در بستر، چشمهایمان را باز می‌کنیم و از خواب بیدار می‌شویم، تا وقتی که دوباره سر روی بالش بگذاریم و چشمهایمان را ببندیم و به عالم خواب برویم، هزار هزار کار ریز و درشت انجام می‌دهیم. احتمالاً اول کمی در جایمان کش و قوس می‌آییم، به ساعت نگاه می‌کنیم، می‌بینیم بقیه خانواده کجا هستند و چکار می‌کنند، توی ذهن‌مان کارهای امروز را مرور می‌کنیم، بلند می‌شویم، سر و صورتمان را می‌شوریم، لباسمان را عوض می‌کنیم، چای یا قهوه بار می‌گذاریم، صبحانه آماده می‌کنیم، ... اما این اتفاقات و کارهای روزمره را برای کسی تعریف هم نمی‌کنیم. چرا؟ چون خیلی معمولی هستند و اهمیتی ندارند. مگر اینکه این کارها منجر به نتایج خاص و غیرمعمولی شود (مثلاً «صبح که داشتم صورتم رو می‌شستم توی آینه متوجه یک تغییر در پوستم شدم» و از این قبیل) یا اینکه همزمان با این اتفاقات، حوادث دیگری هم پیش بیاید (مثلاً «صبح که داشتم صبحانه می‌خوردم، سنگی که لای خمیر نان سنگک مونده بود دندانم را شکست» و چیزهایی مثل این). اینها چیزهایی هستند که اگر برای کسی تعریف کنیم، مشتاق است که بداند بعدش چی شد؟ در داستان هم همین‌طور است. برای ساخت یک داستان خوب، نیاز به اتفاقاتی داریم که خواننده مشتاق باشد بداند بر اثر این اتفاق، چه تغییراتی در جهان داستان و برای شخصیت داستان می‌افتد. به اصطلاح چطور تعادل داستان به هم می‌خورد و آیا شخصیت یا شخصیتهای داستان می‌توانند به یک تعادل ثانویه برسند؟ داستان، اینطوری است که شکل می‌گیرد.

منتقد : احسان رضایی

فارغ التحصیل رشته پزشکی دانشگاه تهران. داستان‌نویس، روزنامه نگار، منتقد ادبی، مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. آثارش در زمینه تاریخ و ادبیات است. با نشریات مختلفی همکاری کرده و سابقه‌ی دبیری تحریریه‌ی هفته‌نامه‌ی «همشهری جوان» را دارد. از سوی نهاد کتاب‌خانه‌های عمومی کشور به‌عنوان پرخواننده‌ترین خبرنگار ستون خبری حوزه‌ی کتاب معرفی شده است.



دیدگاه ها - ۳
ابوالفضل سالاری » شنبه 01 مرداد 1401
نقد آموزشی خوبی بود . مشتاقانه منتظرم استاد رضایی داستانک های من رو هم نقد کنن ؛ گویا این روزها سرشون حسابی شلوغ است. (:
اکرم ماهرانی » سه شنبه 21 تیر 1401
ممنون از این که وقت گذاشتید و داستانم را نقد کردید
احسان رضایی » سه شنبه 21 تیر 1401
منتقد داستان
منتظر داستانهای بعدی شما هستیم. موفق باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت