نویسنده باید شجاعت نوشتن داشته باشد




عنوان داستان : کارنامه پنهان
نویسنده داستان : فاطیما سادات فضیلت منش

روزی بود و روزگاری ؛ در گذشته های قدیم پادشاهی به نام کیخسرو بود که در سرزمینی بزرگ فرمانروایی می کرد. در آن زمان رسم داشتند برای انتخاب جانشین کارنامه های بچه هارا بررسی میکردند تا باهوش ترین فرد انتخاب شود .

افراد زیادی بودند که امید داشتند برای جانشینی اما پادشاه آنهارا رد کرد و گفت از تمام بچه ها که خود را برای جانشینی آماده کردند و قبول نشدند ممنونم اما نظرم این است فردی را برای جانشینی انتخاب کنم که در امتحان سخت فردا کمترین نمره را بیاورد.
همه از این حرف پادشاه تعجب کردند و چند تا از بچه ها هم به این تصمیم اعتراض داشتند ولی جرعت بیان آن را نداشتند.
فردا که امتحان برگذار شد همه بچه ها خوشحال بودند و خودشان را جانشنین پادشاه میدانستند چون به دست آوردن کمترین نمره راحت ترین کار ممکن است ...ا
اما یکی از بچه ها که نامش رستم بود و همیشه برای نمره های ضعیفش والدین به او سرکوب میزدند. بی سر و صدا از کنار بچه ها گذشت و خواست از قصر خارج بشود وقتی پادشاه او را دید دستور داد در قصر بماند و منتظر نتیجه باشد .
وقتی نتیجه آزمون ها آمد رستم بیشترین نمره را گرفته بود و بچه های زرنگ کلاس کمترین نمره
پادشاه کاغذی در دست داشت که در آن نام جانشینش نوشته بود و آن را به جارچی مخصوصش داد تا نام جانشین را برای همه مردم فریاد بزند .
جارچی کاغذ را باز کرد و با صدای بلند فریاد زد:جانشنین سلطان جهان کیخسرو کسی نیست جز رستم
همه از این اعلام پادشاه تعجب کردند وقتی وزیران دلیل این کار را از پادشاه پرسیدند او جواب داد در آزمون امروز همه برای کسب جانشینی تلاش کردند و فقط این برایشان مهم بود اما رستم که به داشتن نمره های ضعیف معروف بود در این آزمون با اینکه همیشه نمره های ضعیفی داشت تلاش کرد تا نمره خوبی به دست بیاورد و به پدر و مادر و دوستانش ثابت کند کوشا و باهوش است
این پشتکار و صداقت او که از جانشینی برایش مهم تر است من را به یاد حوانی خودم میاندازد و من اورا که کارنامه ظاهری اش از همه ضعیف تر و کارنامه پنهانش از همه بهتر بود را به عنوان جانشین خود انتخاب کردم .
نقد این داستان از : علیرضا متولی
به نام خدای مهربان
بی‌اندازه خوشحالم که اولین نوشته‌ای که تو برای این پایگاه فرستاده‌ای، من می‌خوانم.
بیش از هر چیزی از اراده و انگیزه‌ی تو خوشم آمد که حکایتی را نوشته‌ای. منظوری از این حکایت داشته‌ای.
امیدوارم باز هم بنویسی. حالا به نظر من باید باز هم بنویسی و بفرستی.
و سعی کن بعد از مدتی که نوشتن گذشت حکایتهایی از زندگی خودت بنویسی. یعنی حکایتهایی از زندگی روزمره و امروزی.
البته اگر از حکایت‌های قدیمی هم می‌نویسی باید از جای معتبری خوانده و یا شنیده باشی.
اما در مورد این داستانی که فرستاده‌ای یک تمرین به تو می‌دهم.
و آن اینکه تا جایی که می‌توانی جمله‌هایت را کوتاه‌تر بنویس.
منتظر داستان بعدی تو هستم.
موفق باشی.

منتقد : علیرضا متولی

متولد : تهران - اردیبهشت 1344/ کارشناس روانشناسی کودک از دانشگاه شهید بهشتی/ عضو تحریریه کیهان بچه ها از سال 63 تا 69 فعالیت در زمینه های نشر کتاب و موسیقی کودک. انتشار مجله و عضویت در تحریریه های رشد جوان، نوجوان و کودک انتشار بیش از 500 مقاله و جستار ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت