متفاوت باشیم



عنوان داستان : به تعداد تیرهای رها شده

« توی شهر، دیوار سالم خیلی کم است. یکی‌ش کنار ماست که فکر کنم روش نوشته: «به تعداد تیرهایی که در جبهه‌های جنگ رها شده دوستت دارم.» کاش می‌فهمیدم نویسنده‌ش زنده ست یا نه؟
آتش از دیشب سنگین شده. سحر عازم خط اول هستیم. این دفعه که بیام مرخصی، ایشالا می‌ریم تنگه. اونجا الان دنیای گل هست. خیلی بیشتر از تیرهای شلیک شده.
اندازه‌ی همه‌ی گل‌ها و گلوله‌ها... همانی که خودت می‌دانی! ( از دست این رسول نمی‌شه دوکلام خصوصی نوشت :دی ) »
رضا - نیمه شب جمعه 15 اردیبهشت


آخرین یادداشت را که خواند دفتر را بست. نگاهش به بی‌سیم بود و چهره‌ی رضا جلوی چشمش؛ بوق دستگاه که درآمد، افکارش گسیخت:
- (ششششش) الو؟ این ماشین چی شد پس؟ مجروحا طاقت ندارن!
- الانا باید برسه!... رضا به هوش اومده؟
- الو (ششششش)
- می‌گم رضا چطوره؟
- زخمش خیلی شدید بود (ششششش)...

بقیه‌ی کلمات را نشنید. چشم‌ش سیاهی رفت، دفتر را گذاشت روی سرش و پلک‌هایش را فشرد. عرق سردی روی کمرش سُر خورد. یاد خداحافظی‌شان‌ افتاد. عین همیشه که شوخی و جدی‌‌ معلوم نمی‌شد:
- رسول خان! همسر فرمودن جون تو و این دفتر. مفهومه؟
- درد و بلام بخوره تو سرت! باشه.
و با دلشوره، بغلش کرده بود.

بار اولی نبود که رساندن خبر به گردنش می‌افتاد. این بار اما واقعا توان چشم در چشم شدن نداشت: آن هم با خواهرش!
نقد این داستان از : احسان رضایی
داستان، طرح قابل قبول و استانداردی دارد. اول متنی را می‌خوانیم و بعد دوربین کمی عقبتر می‌رود، می‌فهمیم متنی که خوانده‌ایم از دفتری بوده است دست کسی که دارد آن را می‌خواند. از گفتگوهیا آن شخص با دیگری (اینجا به کمک بی‌سیم) اطلاعاتی دربارۀ نویسنده متن به دست می‌آوریم (اینجا می‌فهمیم که شهید شده) و با اینکه به نظر می‌رسد همۀ اطلاعات مربوط به داستان را می‌دانیم در انتها یک شگفتی دیگر هم در انتظارمان است: کشف رابطۀ خوانندۀ متن با نویسندۀ آن. قالبی که اطلاعات داستان را ذره ذره به مخاطب منتقل می‌کند. پس طرح داستان، طرحی مناسب و خوب است. می‌ماند اجرای این طرح. جزدنیاتی مثل اینکه از آوردن عبارتهای تکراری و کلیشه‌ای اجتناب کنیم. مثلاً رابطه دو دوست که بعداً یکی با خواهر دیگری ازدواج کند، کلیشۀ تکرارشونده‌ای است. یا متن نامۀ عاشقانه ابتدای داستان، متنی بسیار معمولی است شبیه به تصوری که از هر نامۀ عاشقانه‌ای داریم. شوخی‌های بین دو دوست هم خیلی معمولی است. حتی آن دو نقطه دی آخر متن نامه هم... همین‌ها را می‌توانید کمی غیرمعمول‌تر و خلاقانه برگزار کنید. مثلاً دختری که قرار است نامه به دستش برسد، می‌تواند کسی باشد که هر دو دوست خاطرخواهش باشند. یا هر ایدۀ متفاوت دیگری. حیف است طرح خوبتان در همین حد خوب باقی بماند. از خوب بگذرید و به سمت عالی شدن بروید.

منتقد : احسان رضایی

فارغ التحصیل رشته پزشکی دانشگاه تهران. داستان‌نویس، روزنامه نگار، منتقد ادبی، مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. آثارش در زمینه تاریخ و ادبیات است. با نشریات مختلفی همکاری کرده و سابقه‌ی دبیری تحریریه‌ی هفته‌نامه‌ی «همشهری جوان» را دارد. از سوی نهاد کتاب‌خانه‌های عمومی کشور به‌عنوان پرخواننده‌ترین خبرنگار ستون خبری حوزه‌ی کتاب معرفی شده است.



دیدگاه ها - ۱
علی اعرابی » چهارشنبه 18 اسفند 1400
ممنونم جناب رضایی. نکات مهمی گفتید استفاده کردم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت