طرح خوب، کافی نیست




عنوان داستان : روزنامه صبح
نویسنده داستان : حمید رضا علی پور

شب را تا صبح نتوانست ،بخوابد دایما از این شانه به ان شانه می شد۰صبح خروس خوان شال کلاه کرد و از خانه بیرون زد،تااولین نفری باشد که جلوی دکه روزنامه فروشی حاضر می شود۰با تعجب به خیل جمعیتی که در انجا بود نگاهی انداخت ،مثل اینکه از او هم سحر خیزتر بوده اند،چند دقیقه ای نگذشته بود که ماشین حامل روزنامه رسید،وصاحب دکه در حالیکه بادی به غبغب انداخته بود وسعی می کرد به نوعی قدم بردارد که لنگیدنش کمتر به چشم بیاید روزنامه را گرفت و در حالیکه با سرفه ای خشک سینه اش را صاف می کرد رو به جمعیت که حالا چند برابر هم شده بودند انداخت وگفت:دو تومانیهایتان را حاضر کنید وبدون اینکه صف را به هم بزنید روز نامه تان را بگیرید۰ ،،،،،،،،،،،،، روزنامه را که گرفت به سرعت خودش را به یک گو شه ی خلوت پیاده رو رساند،روزنامه را پهن کرد و در حالیکه با چشمانش حروف را تعقیب می کرد ، زیر لب می گفت (م،ا)(م،ب)تا رسیدبه(م'ق)از خوشحالی در پوستش نمی گنجید،چند بار اسم وفامیلش را خواند درست بود،دور اسمش را خط کشید،روزنامه را تا کرد ودر جیبش گذاشت، ،،،،،،،،، پیاده به جاده زده بود ،آ واز خوانان راه روستا را در پیش گرفت،شور شعف وصف نشدنی از قبولیش در ازمون معلمی سراسر وجودش را گرفته بود،خودش را در کلاس درس تجسم می کرد در حالیکه بچه ها به دقت به سخنانش گوش می دهند، یاد مادرش افتاد که چگونه سرفه های تنگی نفس لعنتی امانش را بریده بود،بر سرعت گامهایش افزود ،دیگه دوران سختی تمام شد،مادرم را به شهر می اورم وکنار نزدیکترین بیمارستان برایش خانه اجاره می کنم،تا راحت شود،،،،،، به اواسط کمرکش کوه که رسید نگاهی به پایین انداخت نیمی از سختی راه را طی کرده بود،بوته های خشکیده خارها با برخا ستن باد بی اختیار به هر طرف می رفتند،بوی گونها مشامش را پر می کرد و اوراناخوداگاه بهیاد چای اتشی می انداخت،با پرواز کبکی که زیر بوته ها بلند شده بود رشته افکارش از هم گسست،و بی اعتنا به زیره های کوهی که در دامنه کوه پراکنده شده بودند،به راهش ادامه داد،،،،،،،،،،،، اولین خانه های ابادی که دیده شد دستانش را همچون سایه بان بالای ابروانش گذاشت، از این فاصله هیچ جنبنده ای دیده نمی شد،از مزرعه گندم کنار جاده که خوشه هایشان در اثر پیچش باد رقص کنان به این سو وان سو می رفتند،خوشه ای چید و دانه های نارس گندم را دردهانش گذاشت که با کمی جویدن مثل ادامسی نرم در دهانش در امد، ،،،،،،،،،،،، به نزدیکی های ابادی که رسید صدای تلاوت قران به وضوح شنیده می شد ،حس قریبی رعشه به جانش انداخت ،خانه شان که دیده شد ،رفت وامد زنان ومردان و پارچه های سیاهی که بر دیوارها زده بودند، دیده می شد، لحظه ای درنگ کرد روز نامه را از جیبش دراورد مچاله کرد وبه گوشه ای پرتاب کرد،،،،،،،،،،، حمید رضا علی پور،،،ابان ماه ۱۴۰۰
نقد این داستان از : احسان رضایی
ساختار کلی داستان بالا، ساختاری استاندارد و قابل قبول است: ابتدا مسأله و معضل و کشمکشی طرح می‌شود و در تعلیق مربوط به آن قرار می‌گیریم، اما بعد متوجه می‌شویم که اصلا این مسأله اصلی نبوده و داستان با یک ضربه و غافلگیری به پایان می‌رسد. نکته اینجاست که برای این ساختار خوب، نیاز به اجرای درست هم داریم. همان طور که برای داشتن یک خانه خوب، فقط نقشه و طرح خوب کافی نیست، اینجا هم پرداخت داستان بسیار اهمیت دارد. آن موضوع و مسأله‌ای که قرار است بعدا بفهمیم موضوع اصلی بوده، باید از ابتدا نشانه‌ها و شواهدی در متن داشته باشد. اشاراتی که خواننده بعداً بفهمد باید از ابتدا به آنها دقت بیشتری می‌کرد و این دقت به نشانه‌ها و بازخوانی دوباره متن، لذت داستان را برای او بیشتر کند. ببینیم این اتفاق در متن بالا افتاده است؟ شروع متن را دوباره می‌خوانیم: «شب را تا صبح نتوانست بخوابد. دایم از این شانه به آن شانه می‌شد. صبح خروس‌خوان شال و کلاه کرد و از خانه بیرون زد تا اولین نفری باشد که جلوی دکه روزنامه‌فروشی حاضر می‌شود ...» نه تنها در این شروع از مادر مریض و راه دور تا شهر یا آبادی دیگر برای خرید روزنامه خبری نیست که تا نیمه متن هم اصلا هیچ نشانه‌ای مبنی بر این موضوعات نداریم. تازه آنجا که «آوازخوانان راهی روستا شد ...» در افکارش به یاد مادرش می‌افتد. تا قبل از این شخصیت اول هیچ خانواده‌ای نداشت و برای خرید روزنامه نتایج کنکور هم رفته بود سر کوچه‌شان‌. ممکن است بگویید شخصیت اول داستان به خاطر استرس و فشار اصلأ یاد موضوعات دیگر نبوده و دوری راه هم در نظرش نیامده. بله، افراد ممکن است تحت فشار شدید، چنین حالتی را تجربه کنند. اما آن شرایط برای شخصیت اول داستان است، نه داستان‌نویس! نویسنده باید با خونسردی و دقت روایتش را پیش ببر، حواسش به همه چیز باشد و نشانه‌ها را از قبل در متن بگذارد.

منتقد : احسان رضایی

فارغ التحصیل رشته پزشکی دانشگاه تهران. داستان‌نویس، روزنامه نگار، منتقد ادبی، مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. آثارش در زمینه تاریخ و ادبیات است. با نشریات مختلفی همکاری کرده و سابقه‌ی دبیری تحریریه‌ی هفته‌نامه‌ی «همشهری جوان» را دارد. از سوی نهاد کتاب‌خانه‌های عمومی کشور به‌عنوان پرخواننده‌ترین خبرنگار ستون خبری حوزه‌ی کتاب معرفی شده است.



دیدگاه ها - ۴
مجتبی رنجبر » شنبه 07 خرداد 1401
نقد بسیار عالی بود. پایان داستان تناسبی با مقدمه داستان نداشت. اغلاط املایی و انشایی هم از معایب این اثر می باشد.
حمید رضا علی پور » جمعه 13 اسفند 1400
باسلام وعرض ادب واحترام خدمت مدیران گروه،،،اگر امکانش هست داستان بنده را در کانال تلگرامی قرار دهید،،سپاس
حمید رضا علی پور » پنجشنبه 12 اسفند 1400
با ‌سلام تشکر از شما جناب رضایی از وقتی که گذاشتید ونوشته اینجانب را نقد فرمودید،،،،،موفق باشید،،،،،،،حمید رضا علی پور
احسان رضایی » جمعه 13 اسفند 1400
منتقد داستان
موفق باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت