منطق حاکم بر مینیمال چیست؟




عنوان داستان : هبوط
نویسنده داستان : سعید زارع

جمشید درون استخر استاده بود و تکان نمی خورد سعید که نزدیکش شد گفت ..هوا گرمه بیا تو استخر // سعیدگفت بیرون خنکتره ... همانطور که دستانش را بشکل صلیب گرفته بود گفت . اگه آب تا زیر دستام بود بهتر میشد .سعیدگفت .. از دستور کندن استخر همین جمله یادت مونده ..باید تا زیر دستات پرش کنی...........
نقد این داستان از : احسان رضایی کلج
جناب آقای زارع گرامی سلام
من چندین و چند بار متن ارسالی شما را خواندم و هر بار کمتر متوجه منظور شما از نوشتن این جملات شدم. ظاهرا کسی در استخری ایستاده و از دیگری می‌خواهد به داخل آب بیاید و او هم به بهانه خنک‌تر بودن بیرون از استخر، دست‌هایش را به شکل صلیب می‌گیرد و چیزی را جع به دستور کندن استخر می‌گوید! باری فکر می‌کنم عدم رعایت نکات نگارش دستور زبان فارسی نیز در این بدفهمی دخیل باشد. آن‌جا که معلوم نیست کدام جمله را چه کسی می‌گوید؟ و استفاده از نقطه‌چین و خطوط، عملا هیچ راهنمایی نیست.
نقد کلی من به اثر شما بیشتر مفهومی است تا ساختاری. هرچند بسیار مصر هستم تا کمی راجع به ساختار داستان کوتاه در تکنیک روایی مینیمال برای شما بنویسم. برای پیش رفتن بحث، ابتدا می‌خواهم از شما سوالی بپرسم. چرا داستان می‌نویسید؟ لطفا پیش از نوشتن هر داستانی این سوال را از خود بپرسید. چراکه اگر شما هدفی مشخص از نوشتن نداشته باشید و نشانه‌های وجود آن در متن یا دست‌کم زیر متن موجود نباشد، انتظاری از مخاطب نیست تا بتواند نظرگاه شما از اثرتان را درک کند. اگر صرفا یک تصویر یا موقعیت را اتود زده‌اید باید حتما این نکته را بدانید سوژه برای تبدیل شدن به داستان حتما باید دارای دو ویژگی عدم تعادل و جذابیت باشد. اگر هم نکته‌ای به عنوان نظرگاه در ذهن شما بوده ولی نتوانسته‌اید یا نخواسته‌اید آن را به وضوح در متن بیاورید باید بگویم مستقیم نوشتن و اصلا بد نوشتن یک داستان، خیلی بهتر است از بی‌هدف نوشتن یا رها کردن مخاطب بین مضمون و مفاهیم اثری که فقط در ذهن نویسنده معنا پیدا می‌کند و بس. بنابراین شما سعی کنید با استفاده از نقدهایی که بر آثارتان دریافت کرده‌اید داستان بنویسید و فعلا از خیر تکنیک و فرم بگذرید تا قلمتان شکل بگیرد و بتوانید آن‌چه منظورتان است را راحت و ساده در داستان بیان کنید.
پیرامون ساختار مینیمال هم بد نیست بگویم این تکنیک روایی مدرن و بلکه پست مدرن، برای سرعت بخشیدن به القای یک مفهوم به مخاطب ایجاد شده است. درواقع متاسفانه نویسندگان نو قلم ما این تکنیک را با ایجاز در داستان کوتاه اشتباه گرفته‌اند و سعی می‌کنند با کم کردن اطلاعات به مینیمال برسند. درصورتی که اتفاقا در این تکنیک نویسنده صاف و پوسکنده مطلبی را بیان می‌کند. از فقر مطلق گرفته تا ظلم و مرگ، موضوع هرچه باشد، نویسنده سعی می‌کند مفهوم را با بزرگ‌نمایی و حتی ضربه‌ای مهلک به مخاطب نشان دهد. اما مثلا در متنی که شما نوشته‌اید نه تنها مضمونی بزرگ نمایی یا تاکید نشده است، بلکه عملا هیچ موضوعی مطرح نشده که مخاطب با خواندنش شوکه شود.
به شما پیشنهاد می‌کنم حتما باتوجه به نقدی که دریافت می‌کنید اثر خود را بازنویسی کنید. در بهترین حالت داستان کوتاه در فرم‌های متفاوت، از بازنویسی دهم به بعد تازه شکل می‌گیرند. برای این منظور بگذارید از نوشتن داستان حداقل یک ماه بگذرد تا حال و هوای اثر از ذهنتان برود و بعد در قامت منتقد به اثر خود نگاه کنید و نقاط ضعف و قوت آن را بیابید و آن را تقویت یا حذف نمایید. از هرس کردن هم نترسید. بهترین داستان‌ها همیشه از هرس اضافات نوشته می‌شوند. همچنین سعی کنید فقط از سوژه‌هایی بنویسید که از آن‌ها تجربه زیسته داشته‌اید. یا حداقل با یک واسطه بسیار نزدیک کسی را می‌شناسید که تجربه‌ی او می‌تواند سوژه خوبی برای اثر شما باشد. شما می‌توانید داستانی بدون قصه بنویسید. یعنی به سبک آثار مدرن فقط اثری انتزاعی بیافرینید یا در فرم و تکنیک اثری خلق کنید که لذت هنری داشته باشد ولی باور کنید تا پیش از این‌که در نوشتن داستان های قصه‌دار تبحر پیدا نکنید، نوشتن از آثار بدون قصه و مدرن، آب در هاون کوبیدن است. و در آخر حتما بسیار کتاب بخوانید. نسبت نوشتن به خواندن در نویسندگان نوقلم یک به صد است. یعنی به ازای هر صفحه کتابی که بخوانید می توانید یک صفحه داستان خوب بنویسید.

ارادتمند
احسان رضایی کلج

منتقد : احسان رضایی کلج

با ارایه چند دست‌نویس در 13 سالگی به عضویت آفرینش‌های ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درآمدم. پنج سال تمام هر هفته از غرب به شرق تهران راه می‌پیمودم تا در جلسات نقد استاد عزیز محمدجواد جزینی شرکت کنم. هم زمان با حضور در دانشگاه، دومین آفتاب ...



دیدگاه ها - ۱
فاطمه ناجی » شنبه 23 بهمن 1400
سلام. وقت شما بخیر. داستان شما رو خوندم. اما فکر میکنم شما می خواستید اعلام کنید که فردی فقیر، به ثروتی رسیده که خونه ویلایی و استخر دار داره و الان شنا کردن بلد نیست! یه جورایی می خواستید افرادی که با پولهای باد آورده صاحب قصر شدن رو نشون بدید. حالا به نظر من می تونید یه جمله به متن داستان اضافه کنید که مثلا: کاش مثل همون روزهای بچگی میشد توی حوض نقلی خونه راه برم، نه توی این استخر عمیق غرق بشم! البته پیشنهاد من جای کار زیاد داره و سلیقه ی منه. و شما قطعا سلیقه ی خودتون رو اعمال میکنید. به نظرم اگر روی همین داستان مینیمال کمی کار کنید، ایده ی جالبی میشه! داستان جذابی از آب در می یاد. روزتون خوش

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت