توضیح ندهید




عنوان داستان : سفر
نویسنده داستان : زهرا شیخ

دختر با سروصدا وارد خانه شد. تازه با سرویس از مدرسه برگشته بود. مقنعه‌ی سفیدصورتی‌اش را انداخت روی مبل و دوید توی آشپزخانه‌. مادر آنجا نبود. رفت توی اتاق‌خواب. پدرش را دید.
_ عه بابایی تویی؟ مامانی کجاست؟
پدر داشت توی کشو را نگاه می کرد. دختر تلاش کرد دکمه‌ی مانتویش را باز کند امّا نتوانست. پشت پدر ایستاد و گفت: «بابایی، دکمه‌مو باز می‌کنی؟»
پدر گفت: «دیگه باید یاد بگیری خودت کاراتو کنی دخترم.»
دختر پایش را به زمین کوبید و گفت: «مامانی کجاست؟ من گشنمه‌.»
پدر از پای کشو بلند شد.
_ مامانی رفته سفر، شاید خیلی طول بکشه تا برگرده، شایدم...
چشمهای دختر گرد شد.
_ پس چرا ما رو نبرد؟
پدر با دستش موهای دختر را بهم ریخت.
_ چون ما خیلی بزرگ بودیم، جا نمی‌شدیم تو چمدونش. ‌
دختر با تعجب گفت: «آدما که هیچ کدومشون تو چمدون جا نمیشن!»
پدر سیگاری آتش زد.
_ چرا باباجون میشن، ولی فقط اگه باهاشون خوب تا کنی.
دختر صدایش لرزید.
_ مثل لباسایی که همیشه مامان تا می‌کنه؟
پدر پک دیگری زد و گفت: «نه دخترم. تا کردن با آدما خیلی سختتر از تا کردنِ لباسه.»
دختر نفسش را که از بوی سیگار حبس شده بود رها کرد.
_مامانیم کی میاد؟
پدر طلاق‌نامه را گذاشت کنار قابِ‌عکسِ‌خالی و گفت: «شاید دیگه نیاد.»
اشک دختر ریخت روی گونه‌اش. پدر با شانه‌های افتاده کنارش زانو زد. دستی به صورتِ خیسِ دختر کشید و دکمه‌ی مانتویش را که توی جادکمه کج شده‌ بود آزاد کرد. نفس دختر دوباره حبس شده بود.
نقد این داستان از : احسان رضایی
همه چیز این داستان، درست و به اندازه و سر جای خود و زیباست، جز آن یک جملۀ «پدر طلاق‌نامه را گذاشت کنار قابِ‌عکسِ‌ خالی». وجود این جمله این معنی را می‌دهد که انگار نویسندۀ محترم به خواننده اعتماد ندارد که بتواند ماجرا از خلال دیالوگهای قبلی پدر و دختر بفهمد؛ دیالگوهایی که ابتدا نبود مادر را پیش کشانده و بعد هم از خلال یک گفتگوی کودکانه در مورد سفر و چمدان و «خوب تا کردن» دلیلش را به ما گفته است. و اینجا خودمانیم، این بی‌اعتمادی به مخاطب، باعث آسیب دیدن داستان می‌شود. داستان‌نویس و اصولاً هر هنرمندی، باید به مخاطبش احترام بگذارد. لازم نیست جلوی چشم او یک برگه بگیریم که رویش درشت نوشته شده باشد معنای این حصنه یا آن دیالوگ چیست. اگر آن صحنه و دیالوگ هوشمندانه طراحی شده باشد، خود مخاطب همه چیز را می‌فهمد. نیازی به توضیح واضحات نیست. می‌گویند داستان خوب، داستانی است که «خودبسنده» باشد. خودش برای خودش کافی باشد، نیازی به گنجاندن تابلویی درشت یا ضمیمه کردن توضیح نویسنده نداشته باشد ... و شما نویسنده گرامی که می‌توانید این‌قدر خوب فضاسازی کنید و منظور غایی را با آوردن صحنه‌های جاندار برسانید، دلیلی برای این کار ندارید. یک بار آن جمله را حذف کنید و ببینید آیا داستان نارساست؟ اگر نارسا بود هم با قرار دادن نشانه‌های داستانی در طول متن، منظور را برسانید. این داستان، بسیار خوب و جاندار است. صحنه باز کردن دکمه مانتوی دخترک، بسیار لطیف درآمده. حیف است به خاطر یک جمله، داستان این‌طوری از نفس بیفتد. باور کنید.

منتقد : احسان رضایی

فارغ التحصیل رشته پزشکی دانشگاه تهران. داستان‌نویس، روزنامه نگار، منتقد ادبی، مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. آثارش در زمینه تاریخ و ادبیات است. با نشریات مختلفی همکاری کرده و سابقه‌ی دبیری تحریریه‌ی هفته‌نامه‌ی «همشهری جوان» را دارد. از سوی نهاد کتاب‌خانه‌های عمومی کشور به‌عنوان پرخواننده‌ترین خبرنگار ستون خبری حوزه‌ی کتاب معرفی شده است.



دیدگاه ها - ۱
زهرا شیخ » چهارشنبه 28 مهر 1400
درود و عرض ادب خدمت استاد بزرگوارم. ممنون از وقت ارزشمندی که برای نقد داستانم گذاشتید. حتما نقدتان را در داستانم به کار میگیرم. آیا لازم است نسخه ی بازنویسی‌شده را خدمتتان در پایگاه ارسال کنم؟

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت