سوژه را باید درست انتخاب کرد!




عنوان داستان : زمان
نویسنده داستان : ایرج بایرامی

نیمه شب ، مرد روبروی پسر شش ساله اش نشسته بود و مدار حرکت زمین و چگونگی تغییر فصلها را به او توضیح می داد.
_« ... خورشید هم هر بیست و پنج روز یک بار به دور خودش می چرخه و فاصله اون تا زمین تقریباً صد و پنجاه میلیون کیلومتره. »
پسر پرسید:« پدر ، من وقتی هم سن تو شدم، تو چند سالته؟»
مرد دست روی موهای جوگندمی اش کشید: « شصت سالم .»
پسر خواب آلود جواب داد:« اوه ! چقدر زیاد!» و آرام پلک هایش را روی هم گذاشت و گوشه کاناپه بخواب رفت.
مرد بلند شد. به آنسوی اتاق رفت.کمی مضطرب بنظر می رسید. به نرده های فلزی مقابل پنجره تکیه داد و به آسمان خیره‌ شد. ماه در میان توده های خاکستری ابرها ، گویی کاسه ای مملو از شیر بود که پیکر مه آلود زنی آنرا با خود حمل می کرد . ناگهان احساس شادمانی غریبی به او دست داد. زیر لب گفت : « هفتاد و چهار سال .» لبخند زد و ادامه داد:« اما در خوشبینانه ترین حالت، ده سال پیش از آن مرده ام. »
نقد این داستان از : احسان رضایی کلج
جناب آقای بایرامی سلام
از آن‌جایی که می‌دانم شما قالب داستان را خوب می‌شناسید از توضیح ساختار داستانی که متن شما فاقد آن است، اجتناب می‌کنم. متنی که شما نوشته‌اید در بهترین حالت تنها توصیف یک صحنه است بدون این‌که مخاطب بداند برای چه باید به آن توجه کند. مردی پیش از خواب با پسرش راجع به فاصله‌ی زمین تا خورشید صحبت می‌کند و در پاسخ به سوال او عددی را مطرح می‌کند که قرار است به آن برسد و بعد دوباره این عدد را تغییر می‌دهد و خوش‌حال به این نتیجه می‌رسد که قطعا ده‌سال زودتر می‌میرد و به آن نمی‌رسد. این مطلب چه جذابیتی برای نوشتن دارد؟ اثر شما قطعا ویژگی‌های مینیمال را ندارد و برای داستانک هم فاقد پلات است. البته داستان‌های فاقد پلات دارای ویژگی‌های هنری می‌باشند مانند فرم نو یا زبانی خاص ولی اثر شما در این زمینه هم چنگی به دل نمی‌زند. بنابراین تنها فرض ممکن و باقی مانده این است که این متن دارای پیرنگی ضعیف است و در واقع یا نویسنده هدفی برای نوشتن نداشته و یا نتوانسته فکر خود را در داستان پیاده کند.
البته من می‌دانم که شما متنی را بدون فکر نمی‌نویسید بنابراین پایه‌ی نقد مفهومی اثر را بر این گزینه استوار می‌کنیم که شما موفق به پیاده سازی فکر خود در اثر نشده‌اید. این مهم نیست که نویسنده چه فرم یا حتی قالبی برای بیان داستان خود انتخاب می‌کند. بلکه او باید نظرگاه خود را به مخاطب برساند. این نظرگاه، هرچه که باشد، باید در متن یا زیر متن نمود داشته باشد. ما نمی‌توانیم داستانی چند خطی با پایان بینهایت باز بنویسیم و از مخاطب انتظار داشته باشیم خودش برای اثر به دنبال نتیجه و مفهوم بگردد. حتی در داستان های فرم، کشف پیچیدگی در فرم منجر به ساده شدن فهم داستان می‌شود و نه بلعکس. یعنی ما در بیان منظور هرگز پیچیدگی فرمالیستی نداریم تنها شیوه‌ی بیان ماست که لباس سادگی بر تن نمی‌کند. در متن شما دقیقا این برعکس القا شده. سبک نگارش شما ساده است و شاید همین سادگی اتفاقا ویژگی قلم شما باشد ولی وقتی مفهومی در پس این سادگی مخفی شود مخاطب قطعا از شما می‌پرسد برای چه این متن را نوشته‌اید؟
من فکر می‌کنم شما کیفیت داستان نویسی را فدای کمیت کرده‌اید. این موضوع بسیار پر اهمیت است که نویسنده سوژه‌ی درستی برای نوشتن پیدا کند. اگر سوژه دارای جذابیت و عدم تعادل نباشد امکان تبدیل شدن آن به داستان با هر تکنیک و فرمی صفر است. اینکه پدری با پسرش صحبت می‌کند و بعد خیلی بی‌ربط با یک تک‌گویی درونی یا بیرونی به موضوعی که هیچ پیش‌زمینه یا پس‌زمینه یا ارجاع متنی‌ای ندارد ماجرا را ختم می‌کند قطعا نه جذاب است و نه حتی دارای کم‌ترین عدم تعادلی است. برای تمام نویسندگان پیش می‌آید که صحنه‌ای را ببینند یا خبری را بخوانند یا بشنوند یا حتی در ناخودآگاه خود حسی را تجربه کنند که فکر کنند موضوع خوبی برای داستان نوشتن است. اما نویسندگان حرفه‌ای این افکار اولیه را یادداشت می‌کنند و بعد در ذهن خود آن‌ها را پرورش می‌دهند. چه بسا بسیاری از این سوژه‌ها بعد از فروکش کردن هیجان اولیه هیچ قابلیتی برای تبدیل شدن به داستان را نداشته باشند. بنابراین فقط داستان‌هایی نوشته می‌شوند که نویسنده به این نتیجه می‌رسد با نوشتن آن حرفی برای گفتن دارد. تازه تمام داستان‌های یک نویسنده هم از یک سطح کیفی برخوردار نیستند و گاهی به دلیل فرم یا شرایط کلی اثر داسانی متوسط یا حتی ضعیف از آب در می‌آید.
در پایان به شما که مدت‌هاست می‌نویسید و برای خود قلم آشنایی پیدا کرده‌اید توصیه می‌کنم به سراغ هر سوژه‌ای نروید. درواقع قلم و فکر خود را خرج موضوعاتی کنید که مخاطب با آن ارتباط برقرار کند و بتواند از آن نتیجه‌ای مشخص بگیرد.
ارادتمند
احسان رضایی کلج

منتقد : احسان رضایی کلج

با ارایه چند دست‌نویس در 13 سالگی به عضویت آفرینش‌های ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درآمدم. پنج سال تمام هر هفته از غرب به شرق تهران راه می‌پیمودم تا در جلسات نقد استاد عزیز محمدجواد جزینی شرکت کنم. هم زمان با حضور در دانشگاه، دومین آفتاب ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت