نه میم داره، نه جزئیات




عنوان داستان : «میم»
نویسنده داستان : ایرج بایرامی

ساعت دو نیمه شب بود . روی تخت دراز کشیده بودم و داشتم داستان کوتاه جذابی از یک نویسنده ناشناس را مطالعه می کردم . داستان راجع به سرنوشت مردی بود که در نخستین شب از جدایی زنش ، خاطرات دوران کودکی اش را در ذهن مرور می کرد . پسرم سرش را روی صفحه گوشی ام آورد و نجواکنان گفت ؛« بزار یه ،«م» پیدا کنم .»
شش سالش بود و به تازگی حروف الفبا را آموخته بود.
گفتم :« تو چرا تا الان بیداری ؟ سرتو بکش اونور ببینم !»
بلافاصله و بی تردید ادامه داد :« قول میدم بخوابم . این دکمه خاموشه. فقط یه «م» پیدا کنم و برم .»
امیدوار بودم که در همان خط اول قضیه تمام شود. اما نشد و او در حالیکه مدام حرف «م» را تلفظ می کرد، خطوط بعدی را دنبال می کرد . خواستم کمکش کنم تا زودتر از مزاحمتش خلاص شوم ، اما موفق نشدم و همین کنجکاوی ام را بیشتر برانگیخت. با هم به صفحه بعد رفتیم و صفحه های بعد . عجیب بود هیچ کلمه ای نبود که حرف «م» داشته باشد .
گفتم:« بزار ببینم .»
به جمله آغازین داستان نگاه کردم . نوشته شده بود:« با پدر بزرگ شدن ، فقط و فقط با پدر بودن . زندگی دردناکی است برای هر کودک.»
گفتم :« این قصه :«میم » نداره بگیر بخواب.»
غلت خورد گوشه تخت . پتو را روی سرش کشید و هق هق گریه اش بلند شد .
تصمیم ام را گرفتم. فردا سراغش می رفتم و التماسش می کردم که برگردد و مطمئن بودم که به یک دلیل بر می گردد.
پسرم را در آغوش گرفتم و گفتم :« یه خبر برات دارم ، یه خبر خوب که با « میم » شروع میشه. اما باید قول بدی که از فردا رو تخت خودت بخوابی.»
نقد این داستان از : احسان رضایی
تکنیک این داستان، نمایش و بیان موضوع از روی جای خالی و ناگفته‌هاست. پسر در یک متن به دنبال حرف «میم» می‌گردد و پیدا نمی‌کند و این حرف، ارجاعی فرامتنی دارد که نویسنده محترم با جملاتی دیگر (محتوای داستانی که مرد می‌خواند - شروع متنی که پسر آن را می خواند - تصمیم پدر برای تغییر وضعیت - حرفی که به پسر می‌زند)، سعی کرده آن ارجاع را به خواننده بفهماند و در این کار موفق هم بوده است. همۀ اینها امتیازات بسیار خوبی برای یک داستان است. اما ... و همۀ مشکل در همین «اما» است. نویسنده چنان غرق در این تکنیک شده که حواسش از سایر ریزه‌کاری‌ها و جزئیات داستان پرت شده است. و نبود جزئیات، یعنی مشکل در باورپذیری داستان. مثلاً وقتی پسر سرش را می‌آورد جلو و جریان مطالعه پدر را قطع می‌کند، پدر شگفت‌زده می‌پرسد: «تو چرا تا الان بیداری؟» درحالی‌که پسر همان کنار دست پدرش است (در انتهای داستان پدر از پسر قول می‌گیرد روی تخت خودش بخوابد). یا جایی که برای نشان دادن بهتر موضوع به خواننده، پدر به بازخوانی متن می‌پردازد، جملۀ اول را دوباره می‌خواند. قرا است این جمله به ما نشان داده شود، اما الان انگار خود پدر هم تازه آن را خوانده. و از همه مهمتر، تصمیم لحظه‌ای پدر برای رفتن به دنبال همسرش است. این تغییر تصمیم از کجا آمده؟ از اینجا که پسر میم پیدا نکرده، پدر به بچه گفته «این قصه میم نداره بگیر بخواب.»، پسر هم پتو را روی سرش کشیده و هق هق گریه‌اش بلند شده. برای تصمیمی به این اهمیت، ما تمهیدات بیشتری لازم داریم تا تصمیم شخصیت اول داستان برای خواننده معنا پیدا کند. در نسخۀ فعلی، همه چیز خیلی سریع و سطحی اتفاق می‌افتد. "گریه کرد؟، خب باشه، می‌روم آشتی می‌کنم." درحالی‌که قاعدتاً پدر باید از همان اول اختلاف و جدایی به این چیزها فکر کرده باشد که حالا با خیال راحت نشسته و داستان بدون میم می‌خواند.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
ایرج بایرامی » 23 روز پیش
سلام جناب آقای رضایی استاد گرانقدر و گرامی . مطالبی هست که واقعاً علاقمندم با شما در میان بگذارم . صرف نظر از داستانهایی که نوشته می شود و نقدهای شما عزیزان که بی مزد و منت به ما ارزانی می دارید. هرچند این بحث در حوصله بخش دیدگاه ها نمی گنجد. اما فقط به یک نکته اشاره می کنم و آن اینکه برای بنده محرز است که جنابعالی در عنوان این نقد با کنایه خاصی فرموده اید « نه میم داره ، نه جزئیات» و پرسش بنده این است که آیا اساساً هدف این سایت جز ایجاد انگیزه و علاقه و آموزش است!؟ قطعا پاسخ خواهید : « البته هدف این مجموعه جز ایجاد انگیزه ، اشتیاق و آموزش نیست .» بسیار خب پس اگر داستانی است که جزئیات ندارد و کاملا موضوع معقول و نکته سنجیده ای است که بجاست بابت یادآوری این نکته از شما سپاسگزار باشم که هستم. اما... و همه مشکل در همین «اما» است. چرا متلک !!! « نه میم داره !» این را که بنده عنوان کرده ام و ذکر منتقد محترم از یادآوری آن چه معنایی دارد ؟ آیا هوش، استعداد و طبع طنز پردازی مان را باید در چنین جایی استفاده کنیم . جایی که امثال من روزانه و گاه هر ساعت به این سایت مراجعه می کنند که امیدوارنه نکات دلسوزانه و آموزنده منتقدان را در خصوص داستان یا نوشته خود را با اشتیاق وافری مطالعه کنند و در خلال آن ناگهان با طعنه و کنایه روبرو می شوند .« چه احساسی از این رابطه ایجاد می شود ؟ و چه معنایی پشت این ریشخندها وجود دارد؟ » با آرزوی سلامتی، شادکامی و موفقیت. ارادتمند و شاگرد حقیر شما بایرامی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت