دیالوگ‌نویسی، جزوی از داستان است، نه همه آن.




عنوان داستان : جایی برای گربه ها نیست
نویسنده داستان : رویا فرامرزی

ته مانده تن ماهی اش را گوشه جوب ریخت تکه ای از سنگک را چرب کرد و کنار ماهی گذاشت.
-بیا بیا اینجا تو تازه زاییدی ، زن زائو ضعیفه براش کاچی میپزن لابد گربه زائو هم همینطوره اصلا برا کی مهمه که گربه زائو ضعیفه اصلا کی تو این شهر فهمید دیشب دو تا از بچه هات از سرما مردن ؟ ها؟ پیش پیش ! نونت رو چرب کردم بخور قوت بگیری حتما میگی کوفت بخورم جای نون ولی برا کی مهمه غم یه گربه مادر؟ باید شیر داشته باشی که به اون توله هات بدی بیا بیچاره بیا.
-آقا رسول من آخرش نفهمیدم تو چی میزنی با سگ و گربه و دار و درخت حرف میزنی. بابا بیا چاییت رو بخور سرد نشه . حالت خوشه دیگه سه تا کوچه هنوز مونده ، لامصب تو پاییز کارمون ساخته اس جارو میکنیم میکنی برمیگردی پشت سرت رو میبینی همون آش و همون کاسه.
-حیف نیست این برگ ها جارو بشه؟ زنجانه و پاییز و برگش . دیدی قیافه بچه ها رو وقتی لخ لخ راه میرن رو این برگا؟ دیدی پاشونو میکوبن صدا بده؟ من که برگای ترد رو نگه میدارم برا اونا . حیفه بخدا . اصلا برا کی مهمه ؟ ها؟ حسین جان شما نامزدت رو ببر خرید من آروم آروم جارو میزنم.
-نه آقامثل اینکه دلت توبیخ میخواد منم قاطی تو توبیخ میشم. دست رو دلمم نذار دلم خونه ، دختره زد زیرش گفت من عارم میاد بگم شوهرم رفتگره.
حسین سر فلاسک را گج کرد و آخرین قطرات چای را توی لیوان ریخت دستش را دور لیوان حلقه کرد. بخار چای صورتش را گرم میکرد ‌. عینکش بخار کرد . روی جدول نشست و به نور کم جان خورشید که تازه طلوع کرده بود نگاه کرد. رسول جارو اش را به گاری تکیه داد و کنارش نشست و گفت :
-ای بابا حسین آقا نمیدونستم اینا رو . سرنوشته دیگه یا به قول قدیمی ها قسمت نبوده حتما. ما که نفهمیدیم این قسمت چی چیه که فقط ناکامی و درد و مرضش به ما میرسه . هلک و هلک هر هفته میرفتیم دانشگاه تهران برمیگشتیم . نمره الف هم میشدیم والا. خوندیم. خوندیم. مولوی خوندیم خیام خوندیم ،حافظ ، شکسپیر ، گوته ، ارسطو افلاطون و سقراط میدونستیم چیه ، تولستوی و داستایوفسکی چی میگه . اونوقت هرجا رفتیم گفتن چرا پاهات میلنگه ؟ چرا لبات شکریه؟ چرا لهجه داری؟ چرا بچه روستایی؟ چرا پول نداری؟ چرا پولی که داری رو میدی کاغذ پاره؟ چرا چرت و پرت مینویسی؟ چرا با خودت حرف میزنی؟
اگه نوشته هام رو داده بودم دست این گربه بیشتر میفهمید تا این جماعت . شدیم اینی که میبینی. هی اصلا برا کی مهمه؟ پاشو بقیه رو جارو بزنیم تا شلوغ نشده.
حسین دستش را روی زانو گذاشت و بلند شد . آهی کشید بخار آهش در هوا پخش شد.هنوز هوا کاملا روشن نشده بود. جنازه دو بچه گربه را توی کیسه ی داخل گاری انداخت. صبح که شد ، آدم های محله که بیدار شدند . اصلا چه کسی میفهمد که دو گربه از این کوچه کم شده؟!
نقد این داستان از : محمد محمودی
با سلام
دیالوگ‌نویسی، جزوی از داستان است، نه همه آن. چهار پنجم داستان بر پایه دیالوگی نوشته است که نمی‌دانیم قصه در کجا اتفاق افتاده است. به صرف گفتن زنجان هم، زنجان ساخته نمی‌شود. پرداخت محیط و ایضا ساخت شخصیت، مکمل ایجاد کردن فضا هستند. ضمن آنکه ببنید داستان یک مقدمه می‌خواهد، یک تنه می‌خواهد و یک پایان تا بتوان روی آن نام داستان گذاشت. مضامین صرف، داستان محسوب نمی‌شوند. باید برای این مضامین قصه پیدا کرد، شخصیت ساخت، مکان توصیف کرد و... تا مخاطب بفهمد که نویسنده دردی برای گفتن دارد. درد آدم‌هایی به دور افتاده و به دور اجتماع خشمین هر روز، که شب‌ها، در سکوت و آرامش به کار خود مشغول هستند. و حتی درد بچه گربه‌های مرده را دارند! تا قصه نباشد، دردی نیست. قصه محمل، آرزوهای بشر، تحمل رنج‌های انسانی و پالایش روحی و روانی هر مخاطبی است. مثلا داستان کوتاه سوگواری یا غصه‌ی چخوف را بخوانید. پر از درد است و پر از رنج. یا کتاب شاهکار مسخ کافکا. آدمی که تبدیل به سوسک می‌شود و کسی دیگر نمی‌تواند او را تحمل کند. قصه که باشد، همدردی در مخاطب ایجاد می‌شود. باید مقدمه‌ای داشت، محیطی ساخت، آدم زنده‌ای داشت و آنها را به حرکت درآورد و... رمان بیچارگان داستایفسکی تم رنج را دارد.این رمان تماماً شامل نامه‌هایی است که یک مرد مسن به عشقش می‌نویسد و پاسخ آن را نیز مرتب دریافت می‌کند؛ نامه‌هایی که ابتدا با شرح حال تنگدستی‌شان آغاز می‌شوند و کم‌کم با توصیفِ خاطراتِ کودکی دختر و شرایط دردناک پیرمرد ادامه می‌یابند؛ از مرگ پدرِ واروارا و کوچ ناگهانی و اجباری خانواده‌اش از یک روستای زیبا به سن‌پترزبورگ و بی‌سرپناه‌شدن آن‌ها برای پس‌دادن بدهی پدر می‌گویند و در نهایت با یک اتفاق تلخ تمام می‌شود! ابن کتاب تجسم درد و رنج است. داستایفسکی آن را در بیست‌سالگی نوشت. شما نیز بیست‌سالتان است، اینطور نیست؟

منتقد : محمد محمودی

متولد ۱۳۶۹. کارشناسی ارشد پژوهش هنر. دبیر تحریریه مجله الفیا. منتقد مجلات و روزنامه‌های سینمایی از جمله مجله «نقد سینما» و روزنامه «جام جم»، مدرس داستان و سردبیر پایگاه نقد داستان



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت