داستان به مثابه زندگی (از داستان و نوشتن ۲) / حمیدرضا منایی



ذهن بیشتر آدم‌ها شبیه جعبه ابزاری به‌هم‌ریخته است، طوری که شما اگر بخواهید یک میخ پیدا کنید می‌باید ساعت‌ها وقت بگذارید. آن چیزی که باعث این بی‌نظمی و به‌هم‌ریختگی می‌شود شلوغی و پر حرفی است. پر حرفی ذهن را مثل آب گل‌آلود می‌کند و شفافیت و آرامش را می‌گیرد. یعنی همان چیزهایی که نوشتن بدون آن‌ها امکان‌پذیر نیست...

برعکس؛ سکوت باعث نظم‌پذیری ذهن و آرامش می‌شود. پس سکوت‌های ممتد و طولانی را برای آرام کردن ذهن جدی بگیرید...

اما به تبع این سکوت به مفهوم گفت‌وگوی با خود می‌رسیم؛ هر چه‌قدر که در بعد بیرونی ساکت می‌مانید، در بعد درونی و تحت مفهوم گفت‌وگوی با خود، بگذارید ذهن‌تان حرف بزند. به هیچ عنوان سعی نکنید جلویش را بگیرید...

این کار، دو ویژگی مهم دارد؛ اول رسیدن به سطح ناخودآگاه و دوم آرامش و تخلیه شدن ذهن...

بگذارید ذهن راجع به هر چه دوست دارد، حتی بی‌ارزش‌ترین موارد، بازیگوشی کند. در این مورد شما فقط یک بیننده هستید بدون هیچ وجه قضاوت‌گرانه...

بی‌پروا با خودتان حرف بزنید. خودتان را از آن چه حالا هستید تا دورترین زمان‌های کودکی بازخوانی کنید. دوباره تأکید می‌کنم؛ بدون هیچ فشاری به ذهن برای هدایت و شکل‌دهی. بگذارید هر لحظه هر کجا می‌خواهد برود. اگر آدم‌ها شما را نگاه کنند و ببینند یک لحظه می‌خندید و لحظه‌ی دیگر گریانید، یعنی این‌که مسیر را درست می‌روید...

برای رفتن در مسیری که گفتم هر کس می‌تواند تکنیک خودش را پیدا کند. تکنیکی که می‌گویم مال من است و صرفأ برای نزدیک شدن شیوه‌ی انجام کار برای مخاطب این خط است...

من این کار را با پیاده‌روی‌های طولانی انجام می‌دهم. در خاموشی و گفت‌وگوی درونی...

برای انجام این کار پیاده‌روی امکان بی‌نظیری برای من داشت. هنگام پیاده‌روی می‌شود خیلی از چیزها را کنترل کرد... مثلا برای من این چنین است که اگر به دور و افق نگاه کنم به دیالوگ می‌رسم و اگر روی زمین و پیش پا را نگاه کنم ذهنم خاموش می‌شود...

در پایان این بحث گفتن یک هشدار ضروری است؛ هدف از آن چه در بالا گفتم رسیدن به لایه‌های زیرین ذهن و سطح ناخودآگاه است. هر چه شما در این مسیر پیش‌تر بروید ممکن است سطح ارتباط‌تان با دنیا و اطراف کم‌تر بشود... ناخودآگاه انسان هیولایی است نشسته در تاریکی‌ها که در دریدن کسانی که به حریمش وارد می‌شوند تردید نمی‌کند... البته شما می‌توانید فکر کنید این حرف شوخی است!

از من گفتن بود!




در تلگرام به اشتراک بگذارید
دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت