نقدها

دوست عزیز، آقای صادقی، سلام اولین سوالی که هر خواننده‌ای بعد از خواندن یک داستان از خودش (و به‌طور ضمنی و غیابی، از نویسنده) می‌پرسد این است که «خب… که چی؟» منظورش نق زدن یا مچ‌گیری نیست! در واقع می‌خواهد بداند چرا ...
اولین چیزی که در مورد نوشته شما می‌توان گفت این است که متن‌تان تمرکز ندارد. بالاخره قرار است داستان چه کسی را بخوانیم؟ آقای مینایی یا راوی؟ حس مرگ راوی؟ یا مرگ مینایی و نبود او؟ اعلامیه‌ی روی تیر برق؟ یا خانه‌ی پلاک ...
خانم الهام قهرمانی سلام اگر قرار باشد برای داستان «مرگ نامعلوم» امتیازی قائل شویم، همه‌ی آن امتیاز به پایان غافلگیرکننده و در عین حال تکان‌دهنده آن اختصاص می‌یابد. پایانی که مثل پتک آخرین ضربه کاری را می‌زند و ...
فاطمه محمدی نژاد عزیز، سلام. چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم داستان‌تان را بازنویسی کرده و مجددا برای پایگاه ارسال کردید. مفهوم این حرکت این است که داستان نویسی را امری جدی تلقی می‌کنید و برای آن‌چه خلق می‌کنید، احترام قائل ...
دوست عزیز، آقای محمدی، سلام خوبیِ داستان شما این است که رفته سراغ مساله‌ای که مساله -یا بهتر بگویم؛ معضل- امروز بسیاری از جوانان کشور ماست. این خیلی ارزشمند است که نویسنده و داستان از کنار معضلات اجتماعی به‌سادگی نگذرند ...
با سلام و احترام. ممنون از وقتی که برای بازنویسی این داستان صرف کردید. حالا و بعد از بازنویسی، داستان تکلیفش با خوش کاملاً روشن شد. پیچیدگی‌های فرمی و تکنیکی برای یک داستان قابل توجیه هستند اما گنگی زبانی و متنی نه. این ...
بعضی داستان‌‌ها هستند که شخصیتشان را خوب معرفی می‌کنند، به‌خوبی به ما نشان می‌دهند که شخصیّت اصلی چه ویژگی‌هایی دارد، در چه حال و وضعی است و چطور روزگار می‌گذراند و فقط به همین نشان دادن اکتفا می‌کنند. شاید وقتی ...
خانم مهری حیدرزاده، سلام. داستان «سرپولک» را خواندم. حسی لطیف در داستان جاری بود که خواننده را تا پایان می‌کشاند. زبان راوی روان بود و نثر به دور از پیچیدگی، خواننده را با روایت همراه می‌کرد اما شیوه‌ی روایت، داستان را ...
دوست عزیز، خانم دهقان، سلام داستان‌تان مدام دارد سعی می‌کند به جریان سیال ذهن تبدیل شود و نمی‌شود؛ هرچه بیشتر دست و پا می‌زند، دورتر می‌شود. دلیل مهمش این است که جریان سیال ذهن، پراکنده‌گویی یا پراکنده‌نویسی نیست، ...
سلام علیکم. خانم حیدری داستانی که بتوان در مورد آن در حد و بضاعت این صفحات اینترنتی صحبت کرد قابل ارسال و نقد است. قاعدتاً رمان در این جا قابل بحث نیست اما داستان کوتا و داستان کوتاه کوتاه این قابلیت را دارند. نکته مهم ...
خانم شبنم حیدری سلام از آنجا که عنوان این نمایشنامه، نام شناخته‌شده‌ترین دفتر شعر فروغ فرخزاد را وام گرفته است و بخش عمده‌ای از متن اصلی تعدادی از پرده ها را نیز اشعار فروغ اشغال کرده (با اندکی تغییر در متن اشعار)، ...
دوست عزیز، خانم زیبایی، سلام اول از همه باید خدمت‌تان آفرین بگویم. اولین گام حرفه‌ای نویسندگی، تلاش برای بازنویسی است؛ نه نوشتن نسخه‌ی اولیه‌ی داستان. فراوانند کسانی که چندین و چند داستان ناقص و خامدستانه نوشته‌اند ...
یک معیار برای بهتر شدن کیفیت داستان‌ها وجود دارد و آن سئوالی است که باید نویسنده همواره از خود بپرسد: چه میزان اطلاعات برای این داستان لازم است؟ منظور از این سئوال این است که باید از اضافات و نکات غیرضروری اجتناب کنید. ...
آقای ارمین عالمی سلام نمی دانم «باغ کلاغ» چندمین کاری است که نوشته اید و مثلا از نخستین دستنوشته‌هایتان است یا خیر، اما این اولین نوشته‌ای است که از شما می‌خوانم و بیشتر به شرح توصیفی تحلیلی یک مکان مربوط می‌شود و ...
دوست عزیز، آقای آیرملو تبریزی، سلام بسیاری از نویسنده‌های بزرگ جهان معتقد بوده و هستند که نویسنده باید از چیزهایی بنویسد که زیسته و تجربه کرده: تجربه‌های زیسته. اما در مقابل، بعضی نویسنده‌های دیگر هم هستند که اعتقادی ...
با توجه به داستان دیگری هم که از شما خواندم، پرواضح است که همواره حرکت شما در داستان‌نویسی ایده‌محور می‌باشد. اما این ایده ناگزیر است با داستان شما که مجموعه‌ای از شخصیت و موقعیت و کنش است تناسب داشته باشد. از تناسبات ...
خانم اکرم زیبایی سلام. چه خوب که نوشتن را با جدیت و پشتکار دنبال می‌کنید، پیگیر نقد داستان‌هایتان هستید و بازنویسی‌شان می‌کنید. من «کد هفده» قبل از بازنویسی را اول خواندم و بعد داستان بازنویسی‌شده را. بخش‌هایی را به ...
خانم اکبر زیبایی سلام تلاش، تمرین و پشتکار شما قابل تحسین است. دخمه را دوباره خواندم و لذت بردم. بسیار داستانی‌تر شده است. توجه به جزییات، استفاده از رفت و برگشت‌های به‌موقع زمانی با حفظ انسجام و بدون پرش‌های ...
دوست عزیز، آقای قیصر، سلام «من ترکی بلد نبودم.» این جمله‌ای است که راوی داستان شما به زبان می‌آورد، و اجازه بدهید من هم صحبتم را درباره‌ی داستان‌تان، «بعضی چیزها تو ده ما به‌هم نمی‌رسند»، با همین جمله شروع کنم: «من ...
داستان هر چه کوتاه‌تر می‌شود موضعی‌تر می‌شود و شاخصه داستان مینیمال این است که بر تک‌احساس و یا تک‌اندیشه‌ها محوریت دارد. در این جا چند نکته کنار هم آمده که خواننده نمی‌داند باید بر کدام یکی متمرکز شود. البته بالشخصه ...