داستانک




عنوان داستان : داستان کوچک _ سری اول
نویسنده داستان : ابوالفضل سالاری

آخرین گلوله

فرصت کم بود.
_بکشمت یا نه ؟
با هق هق جواب داد
_ یک هفته ست مال تو شدم؛ تصمیمش با خودت!
تفنگی را که تنها یک گلوله داشت بالا برد و پیشانی زنش را نشانه گرفت. چند دقیقه بعد با ورود نیروهای خودی ، دشمن از شهر فرار کرد. پسر اشک می‌ریخت؛ تفنگ هنوز یک گلوله داشت.



آلت قَتاله، حرف ها

طناب را دور گردنش می‌‌بندد و خود را حلق آویز می‌کند. صدای تلفن در خانه می‌پیچد. بعد از شنیده شدن صدای بوق کسی پیغام می گذارد: " بابت حرف های دیشبم معذرت میخوام . همین! "


مرداد ۱۴۰۱ _
نقد این داستان از : علی چنگیزی
خب این دو داستانکی هستند. بد هم نیستند. جرقه‌ای هستند در تاریکی ذهن شاید یا همچین چیزی... اما خب نوشتنش اگر چه گه‌گاه جالب است، اما نمی‌تواند توانایی نویسنده را نشان دهد یا حتا ناتوانی‌اش را و بنا هم گویا نیست که این کار را بکند. اما... این جرقه مرا به فکر برد؟ خیر. بر من تاثیر خاصی گذاشت؟ خیر. نمی‌دانم در زبان کاری می‌تواند انجام دهد؟ خیر.
آیا اصلا در پرونده نویسندگی می‌تواند محل اعتنا باشد؟ دست‌کم تاکنون که اینگونه نبوده است.
به هرحال توصیه این است که داستان کوتاه یا بلند بنویسید با نوشتن داستانک نمی‌توانید در فضای ادبیات معاصر به اصطلاح سری توی سرها در آورید یا جدی گرفته شوید. البته اگر یکی با چند کتاب جدی گرفته شود...
من که طرفدار داستانک نیستم. ترجمه یا تالیف هم تفاوتی نمی‌کند.

منتقد : علی چنگیزی

متولد 1356 در شهر آبادان



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت