داستان کوتاه کوتاه سخت‌تر از داستان کوتاه است




عنوان داستان : خبر
نویسنده داستان : جواد اسلامی

داشتن یک کارتن یخچال مثل این بود که کسی یک خانه ی اعیانی میان یک ویلای بزرگ داشته باشد. از آن خانه ها که قبل ها از تلوزیون دیده بودند که روی صندلی های حصیری جلوی حیاطش می نشینند و بعد از یک شام چرب و نرم، قهوه و این ها میل می کنند.
کارتن یخچال را مدتی پیش راننده یک ماشین خاور اسباب کشی به آنها داده بود آنهم مجانی، با چه شوق و ذوقی و با چه زحمتی دو نفری تا پارک آورده بودند. شب ها به خوبی برای خوابیدن دو نفر جا می شد. چندان نرم نبود اما بویی شبیه بوی پتوهای خانه را به یادشان می آورد.
حتی یک شب یک دختر بچه ی گدا که معلوم نبود از کجا آنجاها پیدایش شده بود را هم روی کارتن یخچال بین خودشان جای داده و شب را مهمان کرده بودند.
اما پنهان کردن و دور از دسترس ضایعات جمع کن ها قرار دادن کارتن، معضلی بود. البته آنها آن را با حق حسابی که به نظافتچی دستشویی های پارک می دادند روزها بالای پشت بام دستشویی مخفی می کردند.
آن شب هنگام برگشتن وقتی خبر پیش بینی های وضع هوا را از گفتگوی دو مسافر داخل مترو شنیدند دست ها را گذاشتند روی سرشان و همزمان خیره به هم داد زدند:
« وای! کارتن ! »
نقد این داستان از : قاسمعلی فراست
سلام و عرض ادب خدمت جناب اسلامی عزیز. درود و سالم و سلامت باشید.
داستان خبر به راحتی منظور شما را می رساند.با همه کوتاهی آن خواننده در می یابد که منظور نویسنده چیست و چرا داستان نوشته شده. اما چند نکته. نکته اول این که کوتاهی اثر نباید به قیمت ناگفته ماندن یا مبهم بودن منظور تمام شود.ما‌ دربین داستان های کوتاه و خیلی کوتاهی که می خوانیم ،گاه به اثری برمی خوریم که در عین کوتاهی همه منظورنویسنده را منتقل می کند.علت هم این است که نویسنده حرفه ای کاربلد، قاب و ساختاری ارایه می دهد که همچون پازلی تمام پاره ها و اجزای داستان را هوشمندانه و دقیق کنار هم چیده و با این ترفند مهندسی ، ابهامی برای مخاطب باقی نمی گذارد.
در داستان پیش رو این اتفاق خیلی دقیق و حرفه ای صورت نمی گیرد.یرای مثال به دو شخصیت موجود در داستان اشاره می کنم.خواننده می شنود که دونفر در داستان ، کارتن خواب هستند.سوال این است که این دو نفر چه نسبتی با هم دارند؟! حدود سن و سالشان چقدر است؟ شکل و شمایل این دو چگونه است؟ چه اشاره کوتاهی به شغل و درآمدشان شده؟ آیا همین که بفهمیم کارتن خواب هستند کافی است؟ شما به راحتی می توانستید ولو کلی بفرمایید که مثلا زباله یا ضایعات جمع کن هستند( البته با تصویر و نشان دادن و نه صرفاً گفتن). اتفاق هایی از این دست در نوشته نمی افتد.نویسنده بیشتر گفته است تا نشان بدهد و تصویر کند. این درحالی است که کارکرد حرفه ای داستان، عکس این است یعنی ما باید نشان بدهیم ، قبل از این که توضیح بدهیم.
همین اتفاق تقریبا در مورد دخترک داستان هم می افتد. اورا هم با مشخص کردن تصویری هنرمندانه می توانستیم به مخاطب معرفی کنیم. دادن همه این اطلاعات لزوما به معنای بلندشدن داستان نیست.اگر قرار بر داستان کوتاه است، همه این موارد را براحتی می شد و می شود که با چند تصویر در اختیار خواننده گذاشت.
نقص دیگر داستان بی دقتی در جمله بندی ها و زبان داستان است.به نظر می رسد نویسنده داستان را چندباره خوانی نکرده و اگر کرده دقت لازم صورت نگرفته، برای همین به عباراتی برمی خوریم که به لحاظ مفهومی اشکال دارند.برای نمونه نوشته آید:« خانه اعیانی میان یک ویلای بزرگ.‌..». منظورتان از این جمله چیست؟! یا جایی دیگر نوشته آید :« قهوه و این ها...». قهوه کاملا روشن است که قهوه است اما قهوه و این ها عبارتی است که جایی در داستان ندارد.
داستان مدیومی است که نه جای کلمه ای حرف اضافی دارد و نه کلمه ای ناگفته و لازم.همان گونه که در ساخت پازل هم نه قطعه ای کم می بینیم و نه زیاد. برای همین است که منتقدین و صاحبنظران داستان می گویند بعد از تمام شدن داستان باید چندبار نوشته را باز نگری و باز خوانی کرد. با این شرایط است که داستان از مرحله مبتدی می گذرد و به تکامل می رسد.
مطمئن هستم با مطالعه و تلاش بیشتر داستان هایی از جناب عالی می خوانیم که هرکدام قوی تر و جذاب تر از دیگری خواهند بود.

منتقد : قاسمعلی فراست

متولد گلپایگان، تحصیل‌کرده دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و مدرس داستان‌نویسی در همین دانشکده، مدیر سابق گروه ادب و هنر تلویزیون و ادبیات داستانی ارشاد.



دیدگاه ها - ۱
جواد اسلامی » 9 روز پیش
متشکرم جناب فراست، حتما از نظر و نقدتان استفاده خواهم کرد. لطف دارید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت