نویسنده باید بداند که چه می‌خواهد بگوید




عنوان داستان : راه کلبه ی جنگلی من
نویسنده داستان : پرنیا خمری

در جنگل راه میروم..
و همچنان به طرف خانه آرام آرام حرکت میکنم
و در راه دل انگیز قدم میزنم
حیوانات عجیبی میبینم
درختانی را می‌بینم که خیلی قشنگ به هم پیچ خورده اند
گیاهانی را می‌بینم که برایم جذاب هستن
و آرام آرام نزدیک خانه ام میشوم
میخواهم خانه نگویم چون آنجا..
کلبه ی من است کلبه ی رویاهایم
کلبه ی افسانه هایم
کلبه ی جنگل است که من را در آن نوشته است
گویا داشتم میگفتم من چیز های جذاب عجیبی را تماشا میکردم ولی ..
آنها برایم هم جالب است هم زیبا است و هم عجیب
میدانی چیست من در کلبه ام داستان مینویسم
بلی داستانی از الهام های آن کلبه
داستان هایی که افسانه هایم بهم الهام میکنند
ولی میدانی قشنگی این داستانم چیست
این است که من اینبار از راهی می‌گویم که برای یک شخص عادی تکراری شده است ولی برای من قشنگ تر از قبل
من همان طور که به طرف کلبه ام میرفتم
از خاکش بهم الهام شد
از برگ های سبزش بهم الهام شد
از ریز تا درشت آن جنگل به من الهام شد
پس من قراری بستم با آن برگ ها و خاک ها که وقتی به کلبه ام میرسم از راه دور من را حمایت کنند
وقتی به کلبه ام رسیدم آنقدر آن کلبه الهام بخش بود که در داستانم حتی خبری از خاک برگ نبود چون همه ی آن چیز ها بهم مربوطند اینبار داستانم را دوست دارم چون خودم هستم داستانم
اینبار میخواهم که داستانم من را بنویسد
و این کار را کرده است
اینگونه که دیگر من را با جنگل توصیف کرده است
من عاشق داستانم هستم و میدونم قبل از اینکه داستانم را پیدا کنم داستانم آنقدر عاشق من بوده است که خودش به به دنبال من آمده است
نقد این داستان از : علیرضا متولی
به نام خدای مهربان
با ابراز خوشحالی از اینکه دومین نوشته از شما را می‌خوانم، مایلم بگویم که تحت‌تاثیر نثر و قلم زیبای شما قرار گرفتم.
این که در این سن و سال و با توجه به اینکه وضعیت عمومی نگارش در دانش‌آموزان کشور وضع مطلوبی ندارد، نثر و نوع نگارش تو خوب و آهنگین و دلنشین است بسیار خوشحالم می‌کند.
اگر چه در بعضی جاها این ضرباهنگ به هم می خورد، اما در مجموع قابل ستایش است
بگذار چند نمونه مثل بزنم. عبارتهای داخل پرانتز را از نوشته شما آورده‌ام:
(و در راه دل‌انگیز قدم می‌زنم) اگر بگویی در راهی دل‌انگیز قدم می‌زنم خیلی بهتر است.
(می‌خواهم خانه نگویم چون آنجا..) اگر بنویسی نمی‌توانم به آنجا خانه بگویم... احتمالا نثر آهنگ بهتری پیدا می‌کند. و البته موارد دیگری هم هست.
اما آنچه در متن و نوشته‌ات خواننده را سردرگم می‌کند این است که نتوانسته‌ای منظورت را برسانی.
مهمترین کار یک نویسنده همین است که بتواند منظورش را در قالب کلمات و جملات صحیح و گویا به خواننده برساند.
پس برای اینکه بخواهی این مشکل را بر طرف کنی قبل از نوشتن باید خوب فکر کنی که چه می‌خواهی بگویی. اینطوری مشکلت برطرف می‌شود. به امید خواندن نوشته‌های بهتری از تو. منتظر کارهای جدیدت هستم.
موفق باشی.

منتقد : علیرضا متولی

متولد : تهران - اردیبهشت 1344/ کارشناس روانشناسی کودک از دانشگاه شهید بهشتی/ عضو تحریریه کیهان بچه ها از سال 63 تا 69 فعالیت در زمینه های نشر کتاب و موسیقی کودک. انتشار مجله و عضویت در تحریریه های رشد جوان، نوجوان و کودک انتشار بیش از 500 مقاله و جستار ...



دیدگاه ها - ۱
پرنیا خمری » شنبه 08 مرداد 1401
با سلام به شما بزرگوار خیلی از شما متشکرم برای اهمیت دادن به من و نوشته هایم ممنونم از حمایت کردن های شما بزگوار عزیز من با عشق به نوشتن ادامه میدهم و توی این راه از شما کمک خواهم گرفت من حتما برای شما باز هم داستان ها ارسال میکنم به امید موفقعیت های بیشتر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت