پردازش خوب بهتر از ایده خوب است.




عنوان داستان : درد
نویسنده داستان : مهدیه پوراسمعیل

⁃ حكمِ تبعيد.
كيفِ برزنتى‌ را از دستش گرفتند، و به سمت درِ خروجى هدايت‌اش کردند.
⁃ یاد بگیر که دیگه انقدر از «دردِ مردم» ننویسی!
نگاهی به مردِ پشتِ ميز انداخت و گفت؛
⁃ «دردهای من، گرچه مثل دردهای مردمِ زمانه نیست، دردِ مردمِ زمانه است.»
نقد این داستان از : احسان عباسلو
تلاش شده تا محتوا-محور چیزی نوشته شود اما متاسفانه آن طور که باید نوشته خوب از کار در نیامده. معمولا جمله نهایی در داستان‌های کوچک (مینیمال) بسیار تاثیرگذار و جهت‌دهنده است. جمله نهایی گاه مانند ضربه عمل می‌کند و تمام گفته‌های پیش از خود را به چالش می‌کشد و گاه گره‌گشایی کرده و معمای متن را حل می‌کند. در این جا جمله نهایی تبدیل به ضربه نشده که بخواهد با تضادی که شکل می‌دهد به تضاد و شوک ختم کند. تنها خواسته با گفتن یک جمله سنگینِ معنایی و برجسته، به متن ارزش محتوایی بدهد. منتها جمله ایرادی دارد که نتوانسته بدرستی عمل کند. نویسنده با کلمات بازی کرده و سعی کرده خوانش متفاوتی به کلمات مشابه و کلیدی در جمله نهایی بدهد اما به نظر متوجه نشده که هر دو این‌ها یک چیز را دارند می‌گویند در حالی که بایست در تکه دوم معنا و محتوا فرق می‌کرده.
"دردهای من، گرچه مثل دردهای مردمِ زمانه نیست" در این تکه معنا کاملا گویاست. تشبیه‌ای صورت گرفته میان دردهای شخصیت متهم این داستان با دردهای مردم. این تشبیه به واسطه کلمه "مثل" انجام شده است. با فعل "نیست" تضادی ایجاد شده بین درد متهم این داستان و درد مردم زمانه. تا این جا همه چیز مشخص و مفهوم است. اما تکه دوم که گفته شده: "دردِ مردمِ زمانه است"، چه نتیجه‌ای عاید شده؟ آیا بایست به این معنا برسیم که مثل درد مردم زمانه نیست بلکه خود درد مردم زمانه است؟ به نظر کلمه "عین" یا "خود" می‌توانست این مشکل را حل کند. طبیعتاً آنچه می‌تواند جمله و متن را نجات دهد این برداشت است که نویسنده خواسته بگوید درد من شبیه نیست یعنی با درد مردم تفاوت ندارد و دومی نیست بلکه همان خود درد مردم است و در اصل این دو یکی هستند. برای چنین بیانی معمولا از "بلکه" و "عین" و "خود" استفاده می‌کنند. "درد من شبیه درد مردم نیست بلکه خود درد مردم است"، یا "درد من شبیه درد مردم نیست عین درد مردم است". البته کلمه "عین" در اینجا معنای "مثل" ندارد. در چنین جملاتی ما "عین" را برخلاف معنای تشبیه‌ای که دارد به مثابه "خود" می‌گیریم. این غلط مصطلحی است که در بیان مردم جاافتاده. منتها اگر از این غلط مصطلح هم بخواهیم دوری کنیم باز می‌شود از همان "خود" و "بلکه" استفاده نمود. یادمان بماند اصل اولیه چنین داستانی شفافیت و سادگی معنایی است.
حال چرا چنین ایرادی جمله پیدا کرده؟ به خاطر عبارت "گرچه" است. این عبارت به طور معمول در میانه دو جمله متفاوت قرار گرفته و نوعی تضاد می‌سازد که در آن یک طرف در تضاد با طرف دیگر معنا می‌دهد: گرچه شاگرد تنبلی بود اما در امتحان قبول شد، یا گرچه سخت تلاش کرد اما به موفقیت نرسید. همان گونه که ملاحظه می‌کنید این عبارت نوعی تضاد را در دو سوی خودش شکل می‌دهد.
حال شما اظهار داشته‌اید "دردهای من، گرچه مثل دردهای مردمِ زمانه نیست" پس نوعی تضاد را باید انتظار داشت که در تکه دوم اتفاق بیافتد. تضاد در این است که مثل و شبیه نیست بلکه خود آن است اما چون کلمه‌ای که تاکید بر حذف این شباهت داشته باشد وجود ندارد قضیه برای خواننده عادی کمی گیج کننده شده. شاید در داستان کوچک (مینیمال) باید از کمترین واژه استفاده کرد اما کوتاهی در این قالب یک ابزار است و نه هدف. پس برای بهتر فهمیده شدن مطلب باید از کلمه استفاده مفید و موثر انجام داد. بهتر بود از همان "خود" استفاده می‌کردید. یک کلمه اضافه کردن ارزش این را داشت تا متن از ابهام نجات پیدا کند. در عوض می توانشتید "گرچه" را بردارید: "دردهای من، مثل دردهای مردمِ زمانه نیست، (بلکه) خود درد مردم زمانه است". استفاده از بلکه هم با خود شما،هم می‌تواند باشد و هم نباشد.
جدای از این، کسی که دارد از درد مردم حرف می‌زند چگونه از درد خودش سخن می‌گوید؟ با آن علائمی که شما دور درد مردم گذاشته اید («دردِ مردم») خیلی تاکید و تمرکز را بر آن برده‌اید اما جمله پایانی بر درد این شخصیت تمرکز دارد تا بر درد مردم. مرجع جملات درد خود اوست.
برعکس جایی که کلمه نیاز بود و شما استفاده نکرده بودید، در جای دیگر اطالاتی هم دارید. مثلا "کیف برزنتی" چه کارکردی در داستان داشت؟ کلمه برزنتی چه چیز خاصی را نشان می‌دهد؟ کیف اگر برزنتی نباشد و مثلا چرمی باشد تفاوت آن چیست؟
عنوان داستان "درد" است یا "حکم تبعید"؟ کسی را که به سمت در خروجی هدایت می‌کنند بدین معنا نیست که حکم تبعید به دستش داده‌اند. حکم تبعید حکم کمی نیست، از کجا این را آوردید؟ و چطور در ادامه بر آن هیچ تاکیدی نرفته است و رها شده در داستان شما؟
ایده داشته‌اید اما در پردازش کمی باید دقت بیشتری بکنید. داستان اگر پردازش مناسبی نداشته باشد ایده عالی شما را از بین خواهد برد. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت