قصه حاصل چه چیزی است؟




عنوان داستان : سنگ‌نویس
نویسنده داستان : رضا باقری نژاد

زمان برای او طول بیشتری دارد. می‌نویسد، گاه انحنای جیم را زیاد می‌کند، گاه طول ر را و گاه با خستگی نقطه‌ای انتهای خط می‌کوبد. با قلم و چکش روی سنگ نوشتن حس غریبی دارد.

به او قبر سفارش می‌دهند و او به زیبایی روی سنگ‌ها می‌نویسد. امروز مردی آمد و با صدایی گرفته گفت سنگ‌نویس، بنویس التیام حسینی، همین! بزرگ بنویس! سنگی انتخاب کرد و هزینه‌اش را داد و رفت.

رفتن مرد صدا گرفته شروع کار او بود. شاید هم رفتن التیام! قلمش را برداشت تا بکوبد. با خودش فکر کرد التیام دختر بوده یا پسر؟ چهره‌اش چگونه بوده؟ و اینکه مرد صدا گرفته چگونه التیام خواهد یافت؟
او را دختری تصور کرد با لباسی بلند و سفید، در یک لاله‌زار و در حال زمزمه کردن یک نوای آرامش‌بخش... با خودش گفت التیام این شکلی است. او به خودش آمد و دید هم التیام را بر سنگ کوبیده هم حسینی را. انگار روزها طول کشیده بود که کار التیام تمام شود. با خودش گفت او تا بود التیام بود، کاش سنگش هم کمی التیام دهد.

زمان برای او اینگونه طول بیشتری دارد. او فقط اسم‌ها را روی سنگ نمی‌کوبد. در دل هر سنگی یک داستان به امانت می‌گذارد.
نقد این داستان از : معید داستان
با سلام
در رابطه با متن شما اولین چیزی که به ذهنم می‌ٰرسد این است: قصه حاصل چه چیزی است؟ در کجا شکل می‌گیرند؟ از کجا شروع می‌شوند و در کجا پایان می‌یابند؟ موقعیت، شخصیت، فراز و فرود، علت و معلول، مکان و زمان در کجای قصه قرار می‌گیرند؟ پیدایی و ناپیدایی/ بیانگری و نابیانگری تا چه حد مجاز است؟ آیا صرف توصیف یک عمل گنگ و غیر اکتیو قصه را شکل می‌دهد و داستان را جلو می‌برد؟ کنش‌مندی فرد و افراد، تضارب عمل افراد و تصادم و تصادف‌شان با هم قصه را می‌سازند. بعضی از داستان‌ها زیادی می‌گویند و داستان شما، اما زیادی کم گفته است. اینکه التیام حسینی چیست؟ (و نه کیست؟!) از کم گفتن است. اینکه آن مرد که بود و چه می‌گفت؟ در این نوشته و متن با صداها و صوت‌هایی طرفیم که هویت بصری ندارند. دیده نمی‌شوند. متعین نیستند. هیبت و شکلی ندارند. وقتی چنین باشد، قصه‌ای شکل نمی‌گیرد. در هنر ـ و داستان البته- مخاطب با آدم متعین شده طرف است. که بفهمیم کیست، دردش چیست، خوشحال است، رنجی دارد و یا...؟ وقتی آدم و شخص در داستان، تبدیل به شخصیت نشود، (و اصلا دیده نشود) مخاطب سردرگم است. مخاطب به دنبال همذات‌پنداری است. همذا‌ت‌پنداری با چه؟ با چه کس و کسانی؟ با چه دردی؟ نگفتن، ضربه زیادی به داستان وارد کرده است. التیام حسینی را باید استعاره چه چیزی بپنداریم، وقتی نمی‌دانیم کیست؟ دقیقا نویسنده سنگ را با التیام حسینی یکی می‌گیرد، چون هر دو شیٔي بی‌جان هستند. مثل خود سنگ‌تراش، مثل مرد صدا گرفته.
چرا؟ پرسش اصلی مخاطب است. چرا و چرا و چرا و... چرا باید در دل هر سنگی داستانی باشد؟ چرا خیال‌پردازی می‌کند هنگام تراشیدن سنگ؟ وقتی داستان سنگ‌تراش را نمی‌دانیم، پس داستان‌های سنگ‌ها را هم نمی‌دانیم! قصه سنگ‌ها را سنگ‌تراش مشخص‌شده می‌گوید. وقتی او هنوز حتی تبدیل به تیپ نشده است، قصه‌ای هم وجود ندارد.

منتقد : معید داستان




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت