داستان، اینطوری است که ساخته می‌شود




عنوان داستان : محو
نویسنده داستان : صدف احسانی وزین

خاک خاطرات را گرفتم، در آینه قدیِ ایستاده بر فرش گل قرمز تازه خشک شده ای که هنوز بوی نم میداد، مادرم را دیدم.می رقصید و موهایش را به اینطرف و آنطرف با ترانه وز وز داری که از داریو پخش میشد، تاب میداد. من گوشه ای نشسته بودم و حرکات دستش را دنبال میکردم، چه قدر ماهرانه چشم را نوازش میکرد. درب خانه آپارتمان نشینمان باز شد. پدرم نان بر دست سلام کرد. مادرم رقص وار به سویش رفت ، لقمه ای چید و هر دو با هم رقصیدند. من هم به بازی آنها پیوستم و صدای خنده و پایکوبی ما قلب آینه را لرزاند.کم کم خاطرات دورتر از خیال شدند. تصویر سالخورده ای بر قلب از جان رفته آینه نقش گرفت.
نقد این داستان از : احسان رضایی
هر داستانی برای شکل گرفتن به حداقل دو عنصر نیاز دارد: شخصیت و اتفاق. ساده‌ترین تعریف از داستان این است: بیان اتفاق یا اتفاقاتی که برای یک با چند شخصیت روی می‌دهد. البته که در این تعریف منظور ما از اتفاق، هر فعل و حرکتی نیست. هر اتفاقی، حتی ارزش بازنویسی هم ندارد، چه رسد به داستان شدن. منظور از اتفاق در داستان، آن اتفاق یا واقعه‌ای است که باعث ایجاد تغییر در جهان ذهنی با عینی شخصیت‌های داستان می‌شود. وگرنه برای هر کدام از ما، از صبح که چشم‌هایشان را باز کرده و سر از بالش برمی‌داریم تا شب که دوباره سر به بالین بگذاریم و چشم‌ها را ببندیم، هزاران اتفاق می‌افتد. طبیعی است که همه آنها را حتی برای اعضای خانواده و دوستان نزدیک هم تعریف نمی‌کنیم. بلکه فقط اتفاقات مهم و تأثیرگذار را نقل می‌کنیم. در داستان هم همین‌طور است. اینکه بگوییم شخصیت داستان در حین رفتن به سر کار شخصی را دید، اتفاق داستانی نیست. اما اگر او کسی را ببیند که ده سال پیش پول هنگفتی از او دزدیده و فرار کرده بود، داستان شکل می‌گیرد. اگر نامزد سابقش را که یکباره و بی‌دلیل با او به هم زده بوده ببینید، داستان است. اگر مردی را ببیند که چاقویی در دست دارد و از چاقو مایعی قرمز رنگ در حال چکه کردن باشد، داستان است. اگر یک آدم فضایی را ببینید، داستان است. اگر ... در متن بالا هم همین است. شخصیت داستان از نگاه کردن به یک شیء پلی به خاطرات قدیم خود می‌زند و شادی و نشاط خانوادگی را به خاطر می‌آورد. تا اینجا هنوز داستانی شکل نگرفته است. ما شخصیت را داریم (راوی و پدر و مادر راوی) اما جای اتفاق، یعنی اتفاق داستانی خالی است. برای همین، خواننده بعد از خواندن سطرهای بالا در ذهن خودش می‌گوید: «خب، بعدش؟ بعدش چی شد؟» خواننده منتظر است که ببینید برای این خانواده خوشحال و دوست‌داشتنی چه اتفاقی افتاده است؟ چرا جمعشان از هم پاشید؟ یا اینکه داستان دربارۀ موقعیت فعلی راوی است و قرار است اتفاقی برای او در اکنونِ داستان بیفتد؟ ... چیزی که تا اینجا خواندیم، یک شروع و افتتاحیه خوب برای یک داستان بود. حالا با این مقدمه باید رفت سراغ اصل داستان. یک اتفاق طراحی کرد. اتفاقی که قبل و بعدش، جهان شخصیت داستان، تغییر کند. به فهم جدیدی برسد یا موقعیت خانوادگی یا شغلی یا اجتماعی‌اش عوض شود. یعنی در درون یا بیرون فرد، تغییر و تحولی ایجاد شود. داستان، اینطوری است که ساخته می‌شود.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت