داستانک یا کاریکلماتور!




عنوان داستان : داستانک
نویسنده داستان : سجاد آرام

(حرص)

از شدت گرسنگی نمی دانست چه کار کند. رفت آشپزخانه و در یخچال را باز کرد تا چیزی پیدا کند برای خوردن . اما در یخچال هم چیزی نبود . مایوس برگشت سرجایش و چون چیزی برای خوردن پیدا نکرد مجبور شد حرص بخورد!







(خورشید)


باران نمی بارید . اما هوا دل پیچه گرفته بود . این دل پیچه ی الکی اعصاب خورشید خانم را بهم ریخته بود . خورشید تمام سعی اش را کرد تا از لابلای ابر ها عبور کند و قد باز کند . ساعاتی سپری شد و بلخره ابر ها را پس زد و همین که آمد دامن زرد اش را بگسترد ماه از راه رسید!
نقد این داستان از : قاسمعلی فراست
سلام و درود به سجادجان آرام. دست شما درد نکند و خسته نباشی. دو نوشته شما را خواندم. حرص و خورشید. اولا دست شما درد نکند و خوشحالم که با حضرت قلم دوست و همراه شده‌ای.
اولین نکته‌ای که درباره این دو نوشته به نظر می‌رسد این است که نیت جناب‌عالی داستانک و به اصطلاح امروز داستان مینی‌مال است یا کاریکلماتور؟ خود شما به خوبی می‌دانی که این دو، دو قالب متفاوت‌اند با تعریف‌ها و بافت‌های خاص خود. اولی درواقع داستان است؛ منتها داستانی بسیار کوتاه که تلاش دارد موضوع یا نکته‌ای را در ساختار داستانی، بیان کند درحالی که دومی بنایش بازی با کلمات و چینش آن‌ها در کنار هم به شکلی که من و شما از این چینش لذت ببریم و نوع چینش هم با ابتکار و گزینشی است که با استفاده از صنایع ادبی، برای خواننده خوشایند و لذت‌بخش است.
در داستانک، آنچه مهم و محور است پیام و نکته مستتر در داستان است، اما در دیگری بیشتر چینش کلمات است که خوشایندی ایجاد می‌کند. تکلیف ما در انتخاب این دو قالب باید روشن شود.
بنده گمان می‌کنم به این دلیل که سرکار این کارگاه را برای نقد نوشته‌ات انتخاب کرده‌ای، منظورت داستانک است و به اصطلاح امروز، داستان مینی‌مال. اگر بنا این باشد (که به گمان من همین است) باید گشت و منظور و پیام سرکار را در دو نوشته بازیافت‌. این پیام در داستانک اولی بیشتر دیده می‌شود تا دومی.گرچه در پیام اولی هم می‌شد عمیق‌تر و قابل قبول‌تر کار کرد اما نوشته دومی پیامش چبست؟! بد نیست برای روشن شدن منظور مثالی بزنم. داستانکی که شاهد می‌آورم مال دوره دبیرستان بنده است و حق بدهید بعد از این همه مدت، نوشته من و شما با استفاده از تجارب پیشینیان باید قوی‌تر و پربارتر باشد. آن زمان این داستانک را من خواندم و هنوز بعد از حدود چهاردهه آن را به خاطر دارم. نوشته بود «معلم گفت دیشب چه خوردی؟ گفتم نان. پرسید با چه؟ گفتم با دندان. معلم خندید و من نفهمیدم چرا!»
اولا می‌بینیم که این داستانک چقدر کوتاه و موجز است. ضمنا هیچ کلمه‌ای از نوشته اضافه نیست. هر چیز به درستی و هنرمندانه سرجای خود نشسته و خواننده وقتی آن را می‌خواند، هم کاملا لذت می‌برد و هم هیچ واژه‌ای را اضافه یا جای هیچ کلمه‌ای را خالی نمی‌بیند. در نوشته اول شما می‌توان کلمه‌هایی را حذف کرد درحالی که هیچ آسیبی به نوشته وارد نمی‌شود. ضمن این‌که پیام نوشته هم خیلی عمیق نیست. و همین موارد، اثر را از داستانک دور و به کاریکلماتور نزدیک می‌کند.
ویرایش‌های مفهومی هم باید صورت می‌گرفت که متاسفانه چنین نشده است. فقط برای مثال نمونه‌ای عرض می‌کنم: نوشته‌ای «قدباز کند». قد باز کردن یعنی چی؟!
همین‌طور در بازخوانی و ویرایش داستان‌ها، کم‌حوصلگی حس می‌شود. برای همین غلط املایی دیده می‌شود. به جای بالاخره، نوشته‌ای بالخره، مشاهده سستی‌هایی از این دست، خواننده را از نوشته دور می‌کند.مخاطب اعتمادش را نسبت به من و شما از دست می‌دهد و شک نکنیم به محض اینکه مخاطب به ما اعتماد نکند، نوشته‌مان را کنار می‌گذارد و وقتش را تلف ما نمی‌کند.
امیدوارم سعادت داشته باشم و داشته باشیم که آثار درخشان شما را در آینده ببینیم و بخوانیم و لذت ببریم. سالم و سلامت باشی عزیزم.

منتقد : قاسمعلی فراست

متولد گلپایگان، تحصیل‌کرده دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و مدرس داستان‌نویسی در همین دانشکده، مدیر سابق گروه ادب و هنر تلویزیون و ادبیات داستانی ارشاد.



دیدگاه ها - ۱
سجاد آرام » 15 روز پیش
سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگم اقای فراست دست بوسیم استاد ممنونم بابت نقد قشنگتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت