"درصد جذابیت" و "ارزش هیجانی" یعنی راهی به سوی مخاطب.




عنوان داستان : نخود
نویسنده داستان : کبری معروفی

سه چهار تکه گوشت فقط تو یخچال است .نگاهی سر انگشتی به مهمان ها می اندازد
_او وَه با بچه هاشون شونزده نفرند حالا چه کار کنم
گوشت ها را برای آبپز . شدن ، روی اجاق می گذارد . نخود های از قبل جوش خورده را با هاون می کوبد تا له شوند.
_بیا بشین چند دقیقه اومدیم که خودت رو ببینیم
_حمید یه غذایی تو تلویزیون دیده عاشقش شده .
_آفرین چقدر خاطرش رو می خوای
گوشت های آبپز شده را ریش ریش می کند، سیر و پیاز و فلفل دلمه رنده شده و دو تا تخم مرغ را با نمک و فلفل هم اضافه می کند خوب به همشان می زند، مثل کوکو سرخ شان می کند. مرد نان بدست می آید در گوش زن می گوید : مگه شام نخود نداشتیم زن می گوید : هیس
شام آماده می شود
_به به چه خوش مزه است‌
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این دو عبارت را سعی کنید همیشه در یاد داشته باشید: "درصد جذابیت" و "ارزش هیجانی". هر داستانی نیازمند یکی از این دو و یا هر دوی این‌هاست. درصد جذابیت آن میزان درصدی است که می‌تواند خواننده را جذب یک داستان نماید. هر چه این درصد بیشتر باشد میزان جذب خواننده بیشتر شده و این امر نشانه موفقیت داستان خواهد بود. ارزش هیجانی هم آن میزان هیجانی است که در احساس مخاطب شکل گرفته و رشد می‌کند. از راه تحریک هیجان حسی خواننده می‌توان او را مجذوب داستان ساخت. این هیجان گاه در کنش و واکنش و گاه در تعلیق داستان قرار دارد. شاید به نظر این دو اصطلاحاتی ساده و بدوی بنمایند و به خودتان بگویید خوب این‌ها خیلی مشخص هستند و همه نویسندگان هم در قالب کلمات دیگری این دو را می‌شناسند. اما همیشه هر آنچه در داستان و داستان‌نویسی ساده به نظر می‌رسد همان سخت‌ترین و دشوارترین بخش این کار خواهد بود. برای یک نویسنده گاه سخت است که بتواند تشخیص دهد چه چیزی در داستان باعث شکل گرفتن هیجان یا بیشتر شدن آن می‌شود و یا چه چیزی باعث می‌شود درصد جذابیت داستان بالا برود. این مشکل به ویژه در زمانی که برای سوژه خودمان به سراغ تجربه زیستی می‌رویم و از آن برای موضوع داستان خودمان استفاده می‌کنیم بیشتر هم می‌شود. در برش‌های از زندگی که به عنوان سوژه و موضوع نوشته انتخاب می‌شوند نیز همین مشکل به چشم می‌آید. بیشتر اوقات نمی‌دانیم که این برش انتخاب شده اصلا برای مخاطب جذابیت دارد یا نه. داستان‌هایی هستند که چون فقط برای نویسنده جذاب بوده‌اند بر روی کاغذ آمده اند بدون این که نویسنده متوجه باشد که این داستان به خاطر موقعیت شخصی‌اش، فقط و فقط برای خود او جذاب بوده و نه برای مخاطب. این اصل را هرگز فراموش نکنید: " چیزی که برای ما جذاب است و لذت دارد ضرورتاً برای مخاطب ما هم جذاب نیست یا لذت ندارد".
برای جذابیت بخشیدن به داستان می‌باید هیجان آن را بالا برد، اندیشه تازه‌ای در داستان داشت، نوآورانه حرف زد، از عناصری نظیر تعلیق بهره گرفت، کنجکاوی مخاطب را برانگیخت، از موضوعاتی مانند عشق استفاده کرد، سئوال برای خواننده ایجاد کرد و پاسخ را در تمام متن قرار داد، ووو. راه‌های جذابیت بخشیدن به داستان زیاد هستند و این را می‌شود از راه خواندن داستان‌های خوب یاد گرفت.
حال بگردیم به سراغ متن شما. چه چیزی در نوشته شما وجود دارد که فکر می‌کنید برای مخاطب شما هم جذاب است؟ موقعیت که تازگی ندارد. خیلی از مردم در چنین موقعیتی گیر افتاده‌اند. پس چیزی که می‌تواند از متن یک داستان بسازد باید نوآوری در کنش یا واکنش در چنین موقعیتی باشد. اما کنش هم تکراری به نظر می‌رسد. گره قابل توجه‌ای هم در داستان شکل نگرفته. انتهای داستان هم اتفاق عجیب و خاصی روی نداده که از تجربه مخاطب دور باشد و باعث تعجب یا ترس یا هیجان، یا خنده و یا هر چیز دیگری در او بشود.
شاید در مقدمه دارید به سمت یک گره و اتفاق حرکت می‌کنید اما به ناگهان با یک پایان‌بندی بسیار ابتدایی و سطحی داستان را تمام کرده‌اید. مساله درست کردن شام در جایی که تعداد مهمانان زیاد و مواد غذایی حاضر نیز اندک هستند می‌تواند برای مخاطب به سمت یک تعلیق و سئوال پیش برود که خود حالا بعد چه؟ آیا می‌شود یا نه؟
اما ناگهان بدون این که بفهمیم چه شده " شام آماده می‌شود" و "به به چه خوش مزه است" و تمام. ‌البته منظور از این که بفهمیم چه شده یعنی درک عمق احساس و اندیشه در آن لحظه که شام آماده و سرو شده است، والا می‌دانیم در نهایت چطور شام حاضر شده و چیست.
این هم نکته بسیار مهمی از داستان است که باید بیاموزید و هرگز فراموش نکنید: گاه مساله یک کنش یا واکنش نیست، بلکه احساس و اندیشه‌ای که در آن لحظه پشت آن کنش یا واکنش قرار دارد مهم است. گاه تبعات یک کنش یا واکنش مهم هستند و نه خود آنها.
در این جا مساله احساس صاحبخانه و برخورد مهمانان است که مهم است و می‌تواند آموزنده باشد و نه این که شام چیست و چطور درست شد. حال چه فلافل درست شده باشد یا هر چیز دیگری خواننده دوست دارد واکنش‌ها را نسب به آن ببیند.
به نظر برای این که این نوشته را تبدیل به داستان کنید باید روی احساس زن و شوهر کار کنید و آن را عمق بدهید و بخش پایانی را به گونه‌ای دیگر مطابق با عمق احساس زن و شوهر و نیز برخورد مهمانان، بازنویسی کنید. می‌شود البته برخورد مهمانان را هم نداشت اما احساس زن و شوهر را تا پایان لازم داریم. حتی با نام داستان هم می‌توانستید بازی کنید ولی خیلی ساده از آن گذشته‌اید. فارغ از این که این فلافل است یا نه، اگر نام جدید و حتی طنزی درآورده بودید باز برای داستان خوب بود و بدان جذابیت می‌داد. در سریال شبهای برره از همین نخود بازی‌های زیبایی گرفته شده بود به خصوص به عنوان نوشیدنی و خوردنی، از نخودگلاسه تا اسامی دیگر.
موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
ابوالفضل سالاری » جمعه 08 بهمن 1400
بهره بردم از نقد . عمرتان برقرار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت