گاه جنسیت مهم است.




عنوان داستان : افسردگی
نویسنده داستان : سعید زارع

+ چته رفیق ؟
_هیچی ، هر بار یه برگ جدید رو میشه و هر بار بیشتر می فهمم که اگه دیروز افسرده بودم نسبت به امروزم بازم خوشحال تر بودم.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
این متن متاسفانه به داستان تبدیل نشده. فقط بیان وضعیت فعلی شخصیت را می‌کند اما از علت‌ها و ریشه‌ها به ما نمی‌گوید. هیچ جذابیتی در نوشته وجود ندارد و هیچ هیجانی هم حس نمی‌شود. یک نفر دارد به ما می‌گوید که هرروزش بدتر از دیروز است اما این حس نه آن اندازه مشخص و بارز شده که خواننده هم با آن عجین شود و احساس افسردگی و همدلی و همراهی کند و نه دلیل و علت آن روشن شده که خواننده در پس علت و معلول‌ها به ماجرا و داستانی برسد. حتی آینده هم مشخص نیست که بشود گفت در قالب یک پایان قابل حدس، به نکته خاصی می‌رسیم.
جدای از این، جملات هم در بخش جواب شخصیت، زیبا نیستند. کمی گنگی و کمی پیچیدگی دارند. ویژگی بارز این قالب آن سادگی و راحت فهمی جملات است. اما برای درک جملات شما گویی کمی انرژی بیشتری لازم داریم چرا که گوینده (یا شمای نویسنده) یک معادله ایجاد کرده‌اید. معادله‌ای که یک طرف آن دیروز است و یک طرف آن امروز و باید در عین حال این را به فردا و هر روز گذشته فرد هم نسبت بدهیم. طولانی شدن خود جمله شما، دقیقا همین را می‌رساند که یک پیچیدگی درونی در مفهوم آن وجود داشته و دارد و لذا نیازمند طول بیشتری هم بوده‌اید. باید این جملات را بشکنید و در قالب جملات ساده‌تر و کوتاه‌تری حرف خود را بزنید. البته مشکل اصلی نوشته فعلی یعنی نداشتن یک ماجرای مشخص که حس خاص یا اندیشه خاص و تازه‌ای را به مخاطب بدهد و او را به لذت از خوانش برساند کماکان باید حل و فصل بشود. یک جمله مفهومی می‌تواند این متن را از ساکن بودن و خنثی بودن دربیاورد. البته نه یک جمله فلسفی که فقط از متن یک مقاله فلسفی و یک شعار بسازد. یک جمله ساده اما معنادار که در عین حال با موقعیت شخصیت هم همخوانی داشته باشد. حتی شاید بشود نوشته را ادامه داد و خارج از دیالوگ چیزی نوشت که به دیالوگ جهت و معنا بدهد و در نهایت یک داستان هم بسازد.
مشخص نبودن جنسیت دو شخصیت حاضر باز هم کار خوبی است که شما انجام داده‌اید. اما یادتان نرود در برخی مواقع سن و سال شخصیت‌ها می‌تواند مهم باشد. به تناسب پیام و مضمونی که دارید باید ببینید کدام ویژگی شخصیتی برای متن مناسب و تاثیرگذار است. برای نمونه در جایی که مساله مرگ مطرح است و یا در جایی که ناامیدی و یأس پیام داستان است اگر سن شخصیت را جوان بگیرید این مساله تاثیرگذارتر خواهد شد و معنادارتر چرا که از جوان انتظار امید و میل به زندگی بیشتر است تا از یک پیر. در همین نوشته هم شاید چنین موردی صادق باشد پس بد نیست اگر به جوان بودن این شخصیت‌(ها) اشاره بکنید.
در قالب داستان کوچک (مینیمال)، اندازه فقط یک ابزار است و نه هدف. شما باید در صورت لزوم متن را بیشتر کنید تا تاثیرگذارتر باشد. همین نکته‌ای که در مورد ابعاد یک شخصیت گفتم می‌رساند که گاه مساله عمق بهتر و مهمتر از اندازه سطح و طول است.
اسم داستان هم اصلا مناسب نیست. مقاله علمی ننویسید. "افسردگی" عنوان یک موضوع علمی در خیلی از سایت‌ها و مقالات پزشکی است. از روی داستان‌های دیگر درس و الهام بگیرید.
موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت