بگذارید قوت و ضعف‌ها دیده شوند




عنوان داستان : پُر نشد....
نویسنده داستان : سعید زارع

پُر نشد ...
تو شهر نقاشی ها ،همه ی مداد رنگیا مشغول به نقاشی بودن به جز مداد سفید...
هیچ کس به اون کار نداد ؛ همه گفتن تو به هیچ دردی نمی خوری . یه شب که مداد رنگی ها توو سیاهی ِ شب گُم شده بودن ، مداد ِ سفید تا صبح کار کرد ؛ ماه کشید ، مهتاب کشید ، ستاره کشید ‌. هر چی بیشتر می گذشت کوچک و کوچک تر می شد و بالاخره یه جا تموم شد .صبح توو جعبه ی مداد ✏️ رنگی ها جای اون با هیچی پُر نشد ....
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
آقای سعید زارع سلام
خوشحالم آثارتان را به پایگاه نقد داستان فرستاده‌اید و از اعتمادتان سپاسگزارم. قطعا می‌دانید داستانک‌ها هم برای خودشان ساز و کار و ساختار دارند اما《پر نشد》فاقد ساختار استخوان‌دار داستانی است. شاید بشود گفت نوعی طرح است برای داستان کودک اما هنوز داستان کامل نیست. . خوب این طرح‌واره برای تبدیل شدن به داستان کودک خوب است و می‌شود عناصرش را مهندسی کرد و سرجاس خودشان گذاشت و می‌شود با جزییات پرکشش و پرداخت مناسب، داستانی تمام و کمال از دل آن بیرون کشید اما به این شکل ناتمام است و فاقد آن اثرگذاری است که در مورد انواع داستانک‌ها انتظار داریم. می‌دانید که یکی از اصول بنیادین در این ژانر صریح و روشن بودن اثر است. اصلا اصطلاح مینی‌مال از همان ابتدا وقتی که در سایر هنرها مثل نقاشی و ...شروع شد اصل و اساسش همین بود یعنی قرار بود که هنرمند بتواند بدون حواشی و بدون اتلاف وقت حرفش را بزند و بتواند با حذف همه زواید و به اصطلاح با کمینه‌گرایی حس‌اش را منتقل کند و اثر در موجزترین حالت شکلی ممکن قرار داشته باشد. قرار بود اثر تا جایی که ممکن است ساده و خلاصه شده باشد اما گویا و شفاف به مخاطب ارائه شود و بعدتر که مینی‌مالیسم به ادبیات آمد اصل موجز بودن و حذف زواید به عنوان یکی از ویژگی‌های اصلی آن در ادبیات هم ادامه یافت و در اینجا هم بنا شد طرح به شدت ساده باشد و روایت آن در زمان بسیار بسیار کوتاهی قرار بگیرد و با این حال بتواند حسی قوی به مخاطب منتقل بکند؛ اما مساله این است که هر اثر مینی مال به هر حال قرار است یک اثر کامل باشد مثلا اگر اثر، یک نقاشی است در نقاشی بودنش تردیدی نباشد حالا گیریم با کمترین نشانه‌های بصری کشیده شده باشد. در داستان هم وضع کماکان به همین شکل است. قرار است داستان، با هر شکل و هر حجم و در هر ژانری بالاخره داستان باشد. قرار نیست با برداشتن همه عناصر آخرش یک《شیر بی یال و دم و اشکم》 بسازیم. در اینجا هم شتابزدگی در پرداخت مجال مورد نیاز را از اثر گرفته است. داستان‌های کوتاه، انواعی دارند اما هر فرمی که به لحاظ تکنیکی برای آن‌ها تعریف کنیم و از هر ساز و کاری پیروی کنند باز هم به جهت ساختاری، دارای مشترکاتی هستند. یکی از عناصری که در داستان‌هایی از این دست می‌توان از آن استفاده کرد، عنصر غافلگیری یا ضربۀ نهایی است که در اینجا قدرت و قوت لازم را به دست نیاورده است یا درست‌تر اینکه اصلا وجود ندارد. در متن این اثر به ویژه در صحنۀ پایانی حس لطیفی داریم اما نه حسی که در قاب داستانی، آن هم از نوع بسیار کوتاهش قرار گرفته باشد. پیشنهاد می‌کنم دربارۀ انواع داستان‌های کوتاه اعم از مینی‌مال‌ها، فلش‌فیکشن‌ها، اسکچ‌ها و انواع دیگر مطالعه کنید. نمی‌خواهم نوشته‌هایتان را به اصطلاح تئوریزه کنید؛ بلکه می‌خواهم آگاهانه گام بردارید تا تلاش و خلاقیت‌تان بیهوده به دام بازی‌های تکنیکی بی‌پشتوانه نیفتد. بسیار بخوانید و بسیار تمرین کنید. اگر نوقلم هستید، کار را با داستان‌های خطی ساده آغاز کنید. مدرن‌ترین هنرمندان، زمانی موفق به خلق اثری با سبک جدید می‌شوند که کار کلاسیک را در بهترین و کامل‌ترین شکل آن می‌شناسند و انجام می‌دهند. اصلا هنرمند زمانی عناصر کارش را خلاصه می‌کند که بتواند با کمترین نشانه‌ها بهترین فضاسازی را خلق کند وبیشترین و عمیق‌ترین حس‌ها را دربیاورد. در داستان‌نویسی هم همینطور است. نویسنده، سبک و سیاق معمول را تمام و کمال می‌شناسد و یاد می‌گیرد برای اینکه به وقتش بتواند آن را به هم بریزد، بتواند آن را مخدوش کند و بتواند فرم شخصی خودش را بیافریند. در نوشتن آثاری این چنین همیشه ترس از این هست که نویسنده به جای داستان‌نویسی و به جای میل به تمرین و ارائۀ اثری جدی، به دام بازی‌های فرم و تکنیک افتاده باشد و همچنین همیشه این احتمال وجود دارد که نویسنده به دنبال نزدیک‌ترین راه گریز از کامل‌نویسی و بلندنویسی باشد در حالیکه انواع داستانک‌ها، مینی‌مال‌ها، فلش‌فیکشن‌ها، اسکچ‌ها و نمونه‌هایی از این دست، در واقع نوعی پاسخ به شتاب دنیای مدرن بوده‌اند؛ شتابی که پای آن به جهان ادبیات داستانی نیز کشیده شده است اما آنچه باید به آن توجه کرد این است که همه فرم‌هایی که از این رهگذر به وجود آمده و شکل گرفته‌اند، ساختاری دارند؛ به شکلی که اگر ساختار هر یک از آن‌ها را درست و دقیق بشناسیم و نمونه‌های موفق را بر اساس همان ساختارها بررسی کنیم متوجه می‌شویم نمونه‌ها تا چه اندازه به فرم ساختاری اولیه وفادار بوده‌اند و هر کدام از نمونه‌های موفق را بر اساس فرم ساختاریشان می‌شود تجزیه و تحلیل کرد مثلا می‌شود به روشنی دید که چگونه در مورد اشاره به مقدمه و ضربه‌زنندگی پایان‌بندی و یا سایر جزییات درست عمل کرده‌اند. نویسنده‌ای که می‌خواهد در این زمینه‌ها دست به تجربه بزند اگر عناصر این آثار را دقیق بشناسد و نمونه‌های موفق را مطالعه کند، آگاهانه‌تر و اصولی‌تر دست به تمرین و تجربه می‌زند و طبیعی است که موفق به خلق آثار قابل توجهی خواهد شد. نکتۀ بعد اینکه هر اثری در هر فرم ساختاری، به هر حال برای ایجاد لذت خوانش خلق می‌شود؛ به این معنی که لذت بردن از متن بخش انکارناپذیر هر اثر داستانی است. مخاطب هیچ الزام و اجباری برای خواندن متنی که از آن لذتی نخواهد برد، ندارد. آن هم در این دنیای بادپایی که همه چیز سریعتر از برق و باد در حال گذر و تغییر است. به خاطر داشته باشید در هر داستانی که می‌نویسید به اثرگذاری حسی نیاز دارید بحث اصلا بر سر اینکه کار بلند است یا کوتاه و چه نوع ژانری دارد و ... نیست. داستانی که حس‌برانگیز نباشد و نتواند مخاطب را درگیرکند، کال است. در هرحال تکرار می‌کنم اگر قرار باشد انواع داستانک‌ها به واسطۀ حجم فشرده‌شان به ژانری برای پنهان کردن ضعف‌های نویسنده تبدیل شوند، به شدت آسیب‌زننده‌اند و آفتی می‌شوند که بیش از هر کسی دامن نویسنده را خواهد گرفت. حالا مایلم به جای پرداختن به اثری که فرستاده‌اید شما و سایر مخاطبان پایگاه را که به داستانک‌نویسی علاقمند هستند، به خواندن یکی از داستانک‌های دیوید‌البحاری دعوت کنم. «گاو حیوان تنهایی است» تنها مجموعه‌ای است که از این نویسنده صربستانی در ایران ترجمه و منتشر شده است و ترجمه درخشانش از علی عبدالهی است: کارت پستال‌ها
«پدر زیاد سفر می‌رفت. هر جا هم می‌رفت، برای ما کارت پستال می‌فرستاد پشت همه کارت پستال‌ها هم همیشه یک متن واحد می‌نوشت؛ پنج جمله و زیرش امضای قشنگ خودش؛ ولی ما هر بار همان نوشته را طوری می‌خواندیم که انگار کاملاً تازه است. معنای جمله دومی «این جا شهر قشنگی است». روی کارت پستال ارسالی از وین با همین جمله روی کارت پستال مادرید فرق داشت. با وجود این که جمله پنجم «بعید است به زودی بتوانم ببینمتان» را روی کارت پستال مسکو هم دیده بودیم، خواندن همان جمله روی کارت پستال ارسالی از ونیز، باز هم طنین ناباورانه‌ای داشت. همین را می‌شد در مورد جمله اول «من در اتاق هتلی اقامت دارم.» هم گفت، به نظر ما این جمله هم هرگز همان جمله قبلی نبود. مشخص بود هر بار در فضای کاملا متفاوتی نوشته شده، مثل جمله سوم «تا تاریک شدن هوا خیال دارم گردش کنم» که خبر می‌داد گردش‌ها، هر بار در خیابان جدیدی است .فقط جمله چهارم بود که همیشه ما را درمانده می‌کرد: «در سکوت، کلمات سنگین می‌شوند، و قلب آدم مثل میوه خشکیده کاجی شعله ور می‌شود». در این جمله، دیگر تصویرها هیچ کمکی نمی‌کردند و ما نمی‌دانستیم که آیا سکوت از مکانی به مکان دیگر فرق می‌کند یا آتشی که در همه جا می‌سوزد، همان آتش اولی است؟هر وقت می‌خواستیم این را از پدر بپرسیم، پدر نمی‌خواست در این باره حرف بزند.» دست کم تا مدتی به رعایت ساختار و قواعد و چهارچوب عناصر داستانی تن بدهید تا کارتان قدرت و قوام بیشتری بیابد. بسیار بخوانید و بسیار تمرین کنید. منتظر آثار فراوان شما هستیم برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت