همیشه نباید جمله را شکست.




عنوان داستان : چه حسی داری؟
نویسنده داستان : سعید زارع

+چه حسی داری؟
از اینکه تمام مولکول هایی که ازشون دفاع کردی، گناهکار هستن؟


_طوری نیست، مردم بی گناه از پس دستمزد من بر نمیاد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
جناب آقای زارع عزیز، به نظر داستانی واقعا این جا داریم و از اتفاق داستان هدفمند و معناداری هم هست اما یک نکته وجود دارد و این که رابطه بین مولکول و مردم مشخص نیست. آیا گوینده جمله به نوعی دارد مردم را با کلمه "مولکول" مورد تمسخر قرار می‌دهد؟ یا منظور دیگری دارد؟
چنین کلمه‌ای در هر حال برای همه مخاطبان مفهوم نیست و این گونه هم نیست که همگان آن را معادل مردم بگیرند.
اما در نوشتن چنین داستان‌هایی باید دقت کنید که چه اندازه می‌شود از متن کم کرد. با یک نگاه دقیق‌تر و تخصصی‌تر به داستان شما می‌شود دریافت که برخی چیزها اضافه هستند. برای نمونه علامت سئوال اول در جمله " چه حسی داری؟" اضافی به نظر می‌رسد. وقتی شما از "از اینکه" استفاده می‌کنید یعنی جمله قبلی نباید قطع و تمام می‌شده. شاید شما درصدد بوده‌اید که جملات را کوتاه کنید و این گونه سبک موجزنوشتن در قالب داستان مینیمال را رعایت کرده باشید اما این در موردی درست است که خود ساختار دچار غلط نشود. جمله مورد نظر شما به سبب کلمات خاص آن شامل "چه حسی داری" و "از اینکه" باید در ادامه یکدیگر بیایند و نمی‌شود آنها را از هم جدا کرد چون هر دو هم به یک موضوع و خبر بازمی‌گردند.
نکته دوم این که کلمه "مردم" جمع است و فعل جمع هم می‌خواهد اما فعل شما "بر نمیاد" به فاعل مفرد بر می‌گردد. این هم باید اصلاح شود.
گذشته از این خیلی خوب است که در همین تعداد اندک از کلمات ما یک موضوع مشخص و یک داستان داریم. حتی می‌شود گفت یک گره خوب داستانی هم داریم و آن این که واقعا در چنین مواقعی چه حسی باید داشت. در قالب همین کلمات اندک، ما شخصیت‌پردازی هم داریم و متوجه می‌شویم که شخصیت اصلی یک وکیل است و از بسیاری از مردم دفاع کرده پس وکیل باسابقه‌ای هم باید باشد. میزان شخصیت‌پردازی در چنین داستان‌هایی به اندازه نیاز موضوعی آن باید باشد و شما اندازه لازم را رعایت کرده‌اید. با توجه به موضوع و سئوال داستان ما نیازی نداریم بدانیم اسم شخصیت چیست یا اهل کجاست، چند سال دارد، متاهل است یا مجرد ووو. تمام آن چه لازم داریم همین است که بدانیم او وکیل بوده و از خیلی‌ها هم دفاع کرده است حتی اگر می‌دانسته آنها خیلی هم بی‌گناه نبوده‌اند. نکته دیگری که در مورد او متوجه می‌شویم از اشاره‌ای است که به دستمزدش می‌کند. به صراحت می‌گوید که برایش دستمزد مهم است پس آدم مادی و پولدوستی است و برایش بیگناهی مهم نیست بلکه میزان دستمزدی که می‌گیرد مهم است. بدین ترتیب پی می‌بریم که او به انسانیت و اخلاقیات اعتقاد چندانی ندارد و این که به مبانی شغلی خودش هم پایبند نیست که باید از عدالت دفاع کند. بنابراین متوجه می‌شویم که یک جمله در یک داستان چه اندازه می‌تواند اطلاعات در اختیار ما قرار بدهد.
حتی شخصیت سئوال کننده هم با جمله‌اش تا حدودی برای ما مشخص می‌شود. کلمه "مولکول‌ها" که (اگر) به جای آدم‌ها استفاده شده باشد لحن و طرز برخورد و نگاه او با دیگران را نشان می‌دهد. برای این آدم دیگران شاید فقط مشتی مولکول هستند پس او هم نگاه تحقیرآمیزی نسبت به دیگران دارد و کسی را هم احیانا بی‌گناه نمی‌داند.
یک راه شخصیت‌شناسی در داستان همین لحن شخصیت‌ها نسبت به دیگران است. ما شخصیت‌ها را از آن چه می‌گویند می‌شناسیم یا آن چه در موردشان گفته می‌شود.
داستان بر سئوالی استوار شده که بیش از اهمیت جواب آن، حول شخصیت‌های گوینده این سئوال و جواب می‌چرخد. این نکته جالبی در مورد داستان شماست که البته یک منتقد فقط به آن می‌رسد.
در مجموع ما عناصر لازم برای شکل‌گیری یک داستان را در همین چند جمله کوتاه داریم و می‌شود گفت داستانی هم که جذابیت داشته باشد شکل گرفته. یک جذابیت این داستان در نوع نگاه این وکیل به موکل خود است. غیرمتعارف بودن این نوع نگاه به شکل‌گیری داستان کمک کرده. هر چیزی که مسیر و شکل معمول را برهم بزند به داستان می‌رسد.
به نکات پیشنهادی توجه کنید. ممنون و موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت