گاه داستان خودش پیرنگ را می‌سازد.




عنوان داستان : لاک صورتی برای گربه ی نارنجی
نویسنده داستان : زهرا پیروزی

گربه پرید زیر نیمکت سنگی . دخترکی که با مادرش از مغازه لوازم آرایشی بیرون آمده بود داد کشید.
مامان لاک صورتی رو بده . میخام واسه ی گربه نارنجیه لاک بزنم.
مادر بی حوصله دست دخترش را کشید.
دخترم خانوم گربه که حموم نرفته کثیفه . لاک نمیخواد !
دختر کوچولو دوباره اصرار کرد و کیف مادرش را کشید .
میخواد ! میخواد !
گوش مادر بدهکار نبود. گربه با شیطنت از زیر نیمکت بیرون پرید و دوید توی میدانک مقابل مغازه و پشت شمشادها مخفی شد . دخترک دست مادر را رها کرد و به دنبال گربه دوید . مادر جیغ کشید :
مواظب باش مامان ! خیابونه...
دخترک که گربه را گم کرده بود زد زیر گریه . مادر به ناچار شیشه ی لاک صورتی را داد دستش. دخترک با آرامش در آغوش مادر نشست. از گربه ی نارنجی خبری نبود. یک باره زن حس کرد زمین زیر پایش دارد تکان می خورد. کودکش را به آغوشش فشرد.
مغازه دارها به خیابان آمدند . سرو صدا و ترافیک شدید اتومبیل هایی که سعی می کردند از هم سبقت بگیرند همه عابران را به وحشت انداخته بود.
زلزله ای خفیف شهر را برای دقایقی به هم ریخت . تنها چند دقیقه بعد ، دوباره همه چیز سر جایش بود .
جز ساختمان نیمه کاره ی جنب مغازه لوازم آرایشی که تمام آجرهایش فرو ریخته بود کف پیاده رو . کنار همان نیمکت سنگی . روی بچه گربه ی نارنجی که ناخن هایش قرمز شده بود ...
نقد این داستان از : احسان عباسلو
چه اسم قشنگی برای داستان انتخاب کرده‌اید. جذابیت خاص خودش را دارد. شاید که دخترانه به نظر بیاید (و البته این اصلا نقطه ضعف نیست) اما هدفمند است و این هدفمندی که بسیار هم داستانی است ارزشمند است.
این نوشته یک داستان ساده احساسی است که راحت و روان نوشته شده و به نظر چیزی هم کم و کسر ندارد، و البته چیزی هم اضافه ندارد. یک برخورد ساده بین دخترکی و گربه‌ای در یک فضای کودکانه رخ داده. اگر پایان‌بندی داستان را در نظر بگیریم طبیعتا تقابل میان مرگ و زندگی، سادگی و خشونت، لطافت و سختی را باید مضمون اصلی داستان بدانیم. این که زندگی به همین سادگی می‌تواند دستخوش فروریزی شود، این که در نظام طبیعت و زندگی موجودات از کوچک و بزرگ، انسان و حیوان، مظلوم و ظالم فرقی با هم ندارند و محکوم به جبر طبیعی هستند. این که حوادث کوچک چقدر می‌توانند در زندگی تاثیرگذار باشند. شاید اگر این دخترک گربه را ندیده بود و گربه از دست او (شاید) نرفته بود به جایی که زیر آواربماند، به مرگ نرسیده بود.
در این داستان گربه نماد خاصی نیست. معمولا گربه نماد بی‌وفایی است یا گاه زیبایی و البته گاه همجنس‌گرایی (در ادبیات غرب البته)، در اساطیر کشورهای مختلف هم معنای خاص خودش را دارد اما در این داستان صرفا یک موجود نحیف، زیبا و بی‌پناه است که نشانگر همان لطافتی است که قرار است در مقابل خشونت طبیعت قرار بگیرد.
زاویه کوچک‌نگر شما هم جالب است. کلمات "دخترک"، " بچه گربه ی نارنجی" و حتی "میدانک" این شیوه نگاه شما را به همه چیز نشان می‌دهد. گویی ذهن شما در یک فضای کوچک و بچه‌گانه حرکت می‌کند یا لااقل دوست دارد همه چیز را کوچک و بچه ببیند.
البته یک مورد قابل نقد در مورد گربه این است که در انتها فقط از عبارت "بچه گربه" استفاده کرده‌اید در حالی که پیش از این هرگز آن را بچه ندانسته بودید. اگر او بچه گربه بوده باید این نکته در همان مواجهه اول ذکر می‌شد. آوردن کلمه "بچه" در انتها فقط در راستای ایجاد فضای احساسی بیشتر بوده است. انگار که زمان مرگ به ذهن شما رسیده باشد که برای جذابیت احساسی بیشتر بایست آن گربه را بچه کنید. اگر می‌خواهید چنین نقدی بر متن صورت نگیرد از همان اول باید به بچه بودن آن اشاره می‌کردید.
داستان علاوه بر توصیف، دیالوگ هم دارد. استفاده از هر دو این‌ها کار شایسته‌ای است. برخی داستان را فقط در قالب توصیفات می‌نویسند و این می‌تواند متن را یکنواخت کند و خواننده را خسته.
اما نکته مهم در این خصوص این است که دیالوگ‌ها را در متن مشخص کنید. از علامت‌های نقل قول حتما استفاده کنید تا جملات دیالوگ از توصیفات متمایز شوند. این علامت‌ها به نگاه مخاطب هم تمرکز می‌بخشند و از طرفی دیالوگ را به چشم می‌آورند.
رنگ لاک اهمیت دارد اما از آن مهمتر این است که لاک متعلق به کیست. اگر مال خود دختر باشد یک معنا دارد و اگر مال مادر باشد یک معنا. شاید خواننده مذکر نداند که مادرها لاک دخترها را با خودشان در کیف دارند یا نه. شاید این برای زن‌ها بیشتر معنا داشته باشد و طبیعی هم به نظر برسد. اما منتقد مذکر برایش سئوال است که لاک متعلق به کدام یکی است؟ یادتان باشد که ابزار افراد هم می‌تواند به شناخت شخصیت‌شان کمک کند. مثلا خانمی که در کیفش چاقو داشته باشد طبیعتا شخصیت خاصی از خودش را نشان می‌دهد، یا خانمی که پاکت سیگار در کیفش باشد. حتی نوع سیگار هم بسیار مهم است. در این جا رنگ لاک اگر برای مادر خریداری شده باشد بسیارمهم است. اما ما بنا را می‌گذاریم که حالا لاک خریداری شده از آن لوازم ارایشی متعلق به دختربچه بوده و فقط در کیف مادر نگه‌داری شده. شاید برای حل شدن این مشکل خیلی ساده می‌توانید بگویید: "مامان لاک صورتی‌مو بده". با این همه به این نکته آموزشی باید برای داستان‌های بعدی بسیار توجه کنید.
نکته آموزشی دیگر این است که تغییر یک حرف چقدر می‌تواند در داستان تاثیرگذار باشد. در جمله‌ای که من اصلاح کردم، کلمه "رو" به "مو" (لاکمو) تبدیل شد اما چقدر همین تغییر ساده تاثیرگذار است که شخصیت را می‌تواند تغییر دهد.
حرکت داستان از سمت بچه و مادر به سمت گربه هم کار جالبی از آب درآمده. ما داستان را با بچه و مادرش داریم و تصور می‌کنیم همه چیز به همان دو ختم می‌شود به خصوص زمانی که دخترک دست مادر را رها می‌کند و می‌دود وسط خیابان و نوعی انتظار حادثه را نوید می‌دهد. اما در بخش پایانی، نگاه داستان از آنها جدا شده و روی بچه گربه متمرکز شده. جالب این است که علیرغم نبود بچه و مادر در بخش پایانی و به خصوص بچه، ما حضور حسی بچه را شاهدیم بدین معنا که سرگذشت بچه گربه را به سمت دختربچه می‌کشانیم و نگرانی ما متوجه او هم می‌شود. بچه گربه گویی استعاره‌ای از دختربچه می‌شود که باید در نظام این جهانی مبارزه کند و زنده بماند.
این داستان بدون پیرنگ جلو رفته و پیرنگ را در مسیر خودش ساخته است. روابط علت و معلولی گویا از پیش در داستان نبوده‌اند و در مسیر کنش‌ها شکل گرفته‌اند. زلزله که دیگر هیچ معلولی به حساب نمی‌آید و هیچ علتی را برای خودش در متن جستجو نمی‌کند. حتی گره‌ای هم در نوشته نداریم که در انتظار گره‌گشایی باشیم. خیلی راحت و بدون هیچ رابطه علت و معلولی و فارغ از هر منطق درونی و بیرونی، باورپذیری حادثه‌ای که مسیر معمول داستان را برهم می‌زند در اینجا قابل پذیرش است. ما شخصیت و موقعیت داریم و حادثه چیزی خارج از کنترل داستان است اما با این همه آن را در جریان طبیعی داستان می‌پذیریم. به هر حال حادثه آن هم به شکل زلزله، بخشی طبیعی از زندگی انسان است و یک واقعیت. و حادثه هم هرگز خبر نمی‌کند.
داستان زیبا و خوب بود. ممنون.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
زهرا پیروزی » سه شنبه 21 دی 1400
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی حقیقتا راهنمایی های ارزنده تان را چراغ راه خواهم نمود ممنونم بخاطر وقت گرانبهایی که صرف اثر ناچیز بنده نمودید و نقد کامل و مجهز شما برای چند خط سیاه مشق کوتاه من باعث افتخار و انگیزه ی مضاعف است . زنده و پاینده باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت