قانون حذف برای هر چیزی است که در داستان کارکردی ندارد.



عنوان داستان : نگاه

نگاه کردم.صدای آینه بوی بدی می داد. آتشی روشن کردم و تمام نورها را سوزاندم. در تاریکی خفاش نشست. آب چکه چکه در غار می رقصید. به قطره ای گفتم برای چه می رقصی؟ گفت حال می دهد. به درد تماس با زمین نمی اندیشید. زمستان بود و خرس خوابش می آمد. خرناس کشید. دیوارهای غار ترسید. چند بلور افتاد ولی خرس بیدار نشد. در رویا پروانه شد. شمعی به دورش می تابید شمع گفت خورشید من چرا سردی؟ پروانه گفت گلها در هوای سرد می رویند. پروانه روشن شد. شمع خاموش شد. خرس بیدار شد. خفاش پرواز کرد. و من دیگر نگاه نکردم
نقد این داستان از : احسان عباسلو
سلام و تشکر بابت داستان. اگر علاقمند به داستان‌های (کوچک) مینیمال هستید چند ویژگی اصلی را همیشه مورد نظر قرار بدهید. اول این که تا می‌توانید متن را موجز کنید. همان طور که حتما می‌دانید این قالب تلاش می‌کند از کمترین حجم ممکن برای بیان مضمون خود استفاده کند لذا این کار را به دو صورت انجام می‌دهد: یا از همان ابتدا اضافات را حذف می‌کند تا متن کوچک‌تر و کوتاه‌تر و کمتر بشود و یا گاه از تکنیک سپیدخوانی استفاده می‌کند بدین معنا که بخشی از داستان را خود متن نمی‌گوید بلکه برعهده مخاطب می‌گذارد تا آن را تکمیل کند. برای مثال به این دو شیوه بیان دقت کنید:
"بلندشدم. رفتم آشپزخانه. در یخچال را باز کردم. آب خوردم..."
"رفتم آشپزخانه آب خوردم"
طبیعتا خواننده متوجه می‌شود که تمام اتفاقات درج شده در مثال اول در همان مثال دوم هم وجود دارند و فقط بیان نشده‌اند ضمن آن که نیازی هم به گفتن آنها نیست. خود خواننده تمام کنش‌ها را تصور و کامل می‌کند. پس نیازی نیست همه چیز را گفت. معمولاً هر چه کنش‌ها قابل تصورتر باشند و خود خواننده بتواند بدون داشتن متن آنها را متصور شود و درک نماید امکان این که بشود از تکنیک سپیدخوانی هم استفاده کرد بیشتر خواهد بود. حالا در همان جمله اول شما: " نگاه کردم" چه ضرورتی برای بیان داشت؟ گاه برخی افعال مانند همان "بلند شدم" (در مثال بنده) کاملا اضافی هستند. مگر کسی نشسته هم سراغ یخچال می‌رود؟ نگاه کردم نیز همین گونه است. نیازی به این نوع جملات نیست.
نکته دوم که مربوط به این قالب یعنی داستان کوچک (مینیمال) می‌شود و اصل دوم آن است "سادگی" است. سادگی یعنی بیان یک ایده و مضمون با استفاده از کلمات ساده و بدون پیچیدگی‌های فرمی و زبانی. شما اما از زبانی کاملا شاعرانه استفاده کرده‌اید. نگاهی به متن شما نشان می‌دهد که اصلا تابع این اصل حرکت نکرده‌اید. پس نوشته شما بر خلاف حجم آن یک داستان مینیمال نیست.
نوشته شما یک قطعه ادبی است که تلاش کرده با زبانی شاعرانه ایده‌ای را بیان کند. یک قطعه ادبی معمولا از تشبیهات شاعرانه و زبانی مسجع و آهنگین با ایماژهای متنوع و حسامیزی و آشنازدایی ووو استفاده می‌کند. جمله دوم شما ترکیبی از همین تکنیک‌هاست: " صدای آینه بوی بدی می داد." اولین حس‌آمیزی مربوط به صدای آینه است. آینه تصویر دارد تا صدا و شما در اینجا صدا را به آینه نسبت داده‌اید که می‌شود گفت حس شنیداری را با حس بینایی جایگزین نموده‌اید. درست در همان جمله یک حس دیگر را هم وارد کرده‌اید و آن حس بویایی است. یعنی دو حس شنیداری و بویایی که ربطی به آینه ندارند جایگزین حس بصری شده‌اند. البته جایگزین هم نه، بلکه با آن آمیخته‌اند چرا که آینه اگر چیزی را منعکس نکند و نشان ندهد که دیگر آینه نیست. پس در اصل سه حس بینایی و شنوایی و بویایی با هم آمیخته شده‌اند. این یعنی همان حرکت به سمت متن و قطعه ادبی. جمله اول چنین کارکردی را نداشت چون بسیار معمولی بود. چه در مورد آن بحث داستان مینیمال و چه در اینجا که صحبت از حس‌آمیزی است، باز هم به نظر بهتر است جمله اول (یعنی "نگاه کردم") را حذف کنید. هیچ کارکردی در هر دو متن ندارد. تابع همان اصولی که ابتدا به آنها اشاره کردم، وقتی از آینه صحبت می‌کنید یعنی فعل نگاه کردن اتفاق افتاده پس لزومی به ذکر جمله "نگاه کردم" نیست.
ادامه متن تابع همان ترکیبات نامأنوس و غریب‌گونه پیش رفته مانند سوزاندن نورها با آتش. برای چنین متنی این نوع از بیان مشکلی ندارد اما حفظ آن و حفظ لحن در سراسر متن بسیار مهم است. کاری که شما نه تنها از پس آن برنیامده‌اید بلکه خیلی ناگهانی کیفیت متن و زبان را بشدت پایین آورده‌اید آن هم وقتی که می‌نویسید: "حال می دهد". خود این جمله که اساساً ایراد دارد و جمله‌ای ادبی نیست و بسیار خودمانی است لیکن لحن همین جمله خودمانی هم درست درنیامده. "می دهد" باز رسمی است در حالی که معمولا این جمله کاربرد رسمی ندارد. "حال می ده" مناسب‌ترین حالت برای بیان آن است که البته هیچ کدام نیز اصلا با متن شما همخوانی ندارند.
ادامه متن تصاویر جالبی دارد. حس واحدی بر تمام جملات حاکم است، نوعی آرزوی توأم با یأس و نومیدی. به خصوص خط آخر که این حس را تایید می‌کند. جمله‌ی "گل ها در هوای سرد می رویند" خیلی زیباست و به متن هم جهت و معنای بیشتری داده.
غیر از همان جمله‌ی "حال میدهد" که حتما باید حذف شود و این جمله: "دیوارهای غار ترسید" که در آن برای اسم جمع از فعل مفرد استفاده کرده‌اید، بقیه متن علیرغم پراکندگی ظاهری که در تصویرهای آن دیده می‌شود، به سبب حس واحدی که تداعی می‌کند زیباست. متن شاید خیلی برجسته و شاهکار نباشد اما برای گام‌های اول کیفیت قابل قبولی دارد. برای دفعه بعد پیشنهاد می‌کنم متنی بنویسید که انضباط و وحدت و تمرکز تصویری بیشتری داشته باشد و در آن از دیالوگ استفاده کنید. این طوری به داستان هم نزدیک‌تر می‌شوید، البته اگر نظرتان نوشتن داستان است.
موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت