ضرورت خلاقیت مدیریت شده و مبتنی بر رعایت قواعد داستان‌نویسی حرفه‌ای



عنوان داستان : «ایلومیکا»

«آن چه یک بار روی داده است پس از زمان معین دوباره رخ خواهد داد، هیچ امری تازه و نو نیست!»
-فیثاغورس

«بخش نخست»

"سال 2025 در آزمایشگاه زوکومو، ایلومیکا، کشف شد؛ من آنجا بودم، در حیرت ذرّه‌ای که همه‌يِ معادلات ما را به‌هم ریخته بود؛ شکل جدیدی از ماده که می‌توانست در دمای طبیعی اتاق دوام بیاورد. در آن لحظه، تاریخ به نقطه‌ی بزرگی رسیده بود. لااقل اینطور فکر می‌کردیم! آقای پالامدوس هم آنجا بود، با فراست به داده‌های آماری نگاه می‌انداخت، امّا کامپیوتر ما توانایی رمزگشایی سیگنال‌های پیچیده‌ی ذرّه را نداشت. با گذشت چند روز و میزگرد با دانشمندان، به این نتیجه رسیده بودیم که این ذرّه سطح هوشمندی ماده را افزایش می‌دهد. شاید دلیل ناتوانی سوپر کامپیوتر ما در تحلیل داده‌ها، معماری کلاسیک‌اش بود که در مدل‌سازی کوانتومی کم می‌آورد؛ امّا به نظر، به چیزی بیشتر از یک میلیون پتافلاپس، توانایی محاسباتی برای تجزیه‌ی سیگنال ها نیاز داشتیم، این چیزی بود که پالامدوس می‌گفت. دولت کارگروه مشترکی بین اعضای آزمایشگاه، وزارت دفاع، سازمان امنیّت ملی و دانشمندان دولتی ایجاده کرد؛ بحث شدیدی بین اعضای دولتی که همدیگر را ساده لوح می‌خواندند در گرفت، از طرفی پالامدوس به علنی کردن نتایج پافشاری می‌کرد و در سمتی دیگر سازمان امنیت، این کار را اشتباه محض می‌دانست. آقای رییس جمهور این پروژه را تا روشن شدن کامل تبعات و ابزارهای مورد استفاده، فوق محرمانه اعلام کرد. آقای پالامدوس، مهندس مکاترونیک وزات دفاع، با طرح یک مدار بازگشته بود و نمی‌دانم چند روز یا چند ساعت از آن واقعه گذشته، امّا از بوی عرق مانده شده و قهوه‌هایی که مزه‌ی تاپاله می‌داد، اینطور دست گیرم شد که حدود یک هفته، توی اتاق وزارت دفاع مشغول کار شده بودیم. او طرحش را با پرینت سه بعدی کم‌تر از چند ساعت پیاده سازی کرد؛ بُردی بیضی شکل که ایلومیکا در محفظه‌ای پوشانده شده با شبکه های عصبی قرار می‌گرفت. نمی‌دانم توضیحات اضافه به دردتان خواهد خورد یا نه، ما به ظرفیت محاسباتی 10 به توان 24 فلاپس دست پیدا کرده بودیم؛ این عدد در تاریخ بشریت بی نظیر بود. امّا اختلاف نظرات ایتومارّن وزیر دفاع با آقای رئیس جمهور اوضاع را از کنترل خارج کرده و او دست به کودتا زد. قرار بر این شد که چیزی از کاخ ریاست جمهوری به بیرون درز نکند. ایتومارّن، تمام قدرت اجرایی را در اختیار گرفته بود. آن هم در زمانی که هنوز مردم در خواب بودند. جناب رئیس جمهور آلس، فرصت زیادی باقی نمانده است. این سلاح با تخلیه‌ی انرژی خورشید، همۀ ما را خواهد کشت!"
23 دسامبر
-افسر امنیت

«این گزارش به همراه یک سری الگوریتم و ریاضیات پیشرفته به دست‌مون رسیده!»
«منبع قابل تائیده!؟»
«این پیام از سرویس آلو-کارتا ارسال شده، این پلتفرمی بود که ما برای ارتباط با جاسوس‌ها طراحی کرده بودیم!»
«سوالم رو رساتر تکرار می کنم، منبع قابل تائیده!؟»
«قربان، آنالیز کامپیوتر فشار شدید روانی رو از انتخاب واژگان و پاراگراف بندی پیام تشخیص داده، اما با توجّه به سطح محرمانه‌ی اطلاعاتی که دریافت کرده‌ایم، معتبره! البته، جالب اینجاست که از سیستم رمزنگاری ترابونویی‌ها استفاده می‌کنه!»
«مختصاتی که ایمیل داده رو زیر نظر بگیرید.»
و اپراتور از روی نمایشگر مختصات را خواند:
«88 درجه و 13 دقیقه و 31" شمالی در 58 درجه 35 دقیقه و 22 " غربی.»
رئیس بخش هوا-فضا بی‌درنگ با دفتر ریاست جمهوری برای نشست اضطراری تماس گرفت.
تمام اعضای کابینه دور میز مشغول یادداشت برداری از گفته های سرپرست بخش هوا-فضا بودند که رئیس جمهور در جلسه حاضر شد.
«رئیس امنیت دقیق برای من توضیح بده که چه اتفاقی افتاده!»
هولوگرام تصاویر ماهواره ای روی میز پخش شد.
«قربان، با توجّه به مختصات، فعالیّت‌های شدید تششعی در حال رخ‌داده!»
و با مکثی ادامه داد :
«ما فکر می‌کنیم؛ این سلاح هدفش تخلیه انرژی، از هسته‌ی خورشیده!»
بین اعضای کابینه بحث بالا گرفت که در آن حین رئیس جمهور آلس گفت:
«این یعنی چی و چه قدر وقت داریم!؟»
«قربان، باید بدونید که این سلاح روند نابودسازی خورشید رو تا یک میلیون برابر سریع‌تر میکنه، یه کاتالیزوره!»
با نمایش اسلاید بعدی گفته‌ی خودش را ادامه داد:
«ما در حدود 52 ساعت وقت داریم که متوقّف‌اش کنیم! و هیچ راهی به جز خاموش کردن ابرکامپیوتر مرکزی نیست»
اعضای کابینه با هم‌ْهمه نظم جلسه را برهم زدند و رئیس جمهور رو به رئیس امنیت به نمایشگر اشاره کرد:
«قادریم با پارازیت کامپیوترشون رو مختل کنیم!؟»
«با توجّه به این که الگوریتم ها و نقشه‌ی سازه‌شون رو در اختیار داریم، بله، ولی‌ـ»
سینه‌اش را صاف کرده و چند باری دست‌هایش را به‌هم مالاند:
«باید نزدیک سرورها باشیم!»
«یک تیم 5 نفره تشکیل بدید، رهبری عملیات رو بر عهده می‌گیرم!»

«بخش دوم»

پیامی ویدئویی از ایتومارّن به‌روی نمایشگر پخش شد.
«ساکنان 13 اقلیم، برای حفظ نظم، به آلس، رئیس جمهور آرمَگی کالام اعلان جنگ می‌کنیم، که با تهدید و تولید سلاح های سری، امنیت موجود را تضعیف کرده اند. متحدین ما از حمایت‌های نظامی‌مان برخوردار خواهند شد و دشمنان ما نیز نابود – ایتومارّن از مقر فرماندهی ترابونی.»
وزیر دفاع که شق و رق پشت میزش نشسته بود، روی میز کوبید:
«این گوساله باید خیلی وقت پیش کلکش کنده می‌شد!»
رئیس جمهور مدّتی مکث کرد و با نگاهی خیره به وزیر دفاع گفت:
«آقای وزیر، اگر یک جمع و کم ساده رو درست انجام می‌دادین، الان دچار این بحران نمی‌شدیم! یا لابد از عمد فراریش دادین...ـ»
«قربان، هر دو خوب می‌دونیم که چه اتفاقی افتاده!!»
«زمان همه چیز رو مشخص می‌کنه!»
و در آن حین، دو تن از سربازهای گارد ریاست جمهوری وزیر دفاع را همراهی کردند. در زمان تنفس، آلس، از بغلی کتش جرعه‌ای نوشید و چند دقیقه‌يِ بعد، با تیم عملیات در اتاق حاضر شد. و پرتره‌ای از ایتومارّن را روی صفحه پخش کرده و نکات مهم را برای گروه شرح داد.
«اعضای گارد و خود او یک نشان مخصوص دارن؛ علامتی شبیه به اژدها!»
با ماژیک روی هدف‌ها خط کشید و ادامه داد:
«شاید، با از بین بردن ایتومارّن و اتاق سرور موفق بشیم!»
«قربان شانس موفقیّت ما یک در میلیارده!»
«نقشه بهتری داری، آماده‌ی شنیدنم!»
«اعضا گارد ایتومارّن حدودا چند نفرن!؟»
«دقیق 6 نفر!»
*
جُنگی برپا شده و ایتومارّن به همراه گارد حفاظتی و دانشمندان ترابونیایی دور یک میز نشسته بود که رئیس جمهور پیشین را با طنابی به گردن و تن‌پوشی زنانه دور سالن می‌چرخاندند. با اتمام رسیدن هفت دور، ایتومارّن از جای خویش برخاست و جام‌اش را بالا گرفت:
«ما برای پایان دادن به 27 سال بردگی، در زیر لوای دموکراسی دروغین این رئیس جمهور مفلوک، کودتا کردیم، تا عدالتی همه گیر برپا کنیم!»
حاضرین در مجلس، به تشویق او پرداخته و گوجه‌هایی که در میزهاشان گذاشته شده بود را به سمت رئیس‌جمهور پیشین پرتاب کردند. با اشاره‌یِ ایتومارّن موزیسین‌های حاضر در صحنه، آماده‌یِ نواختن شدند و رهبر ارکستر با حرکات نمایشی چوبش اهنگ را به صدا در آورد. درآن اثنا، در تالار باز شده و آلس و سه نفر همراه او را دست بسته، پیش ایتومارّن بر روی زانوهاشان نشاندند. نوای موسیقی ساکت شد.
«آلس، همیشه به دنبال این هستی که بدرخشی، بزرگ باشی، امّا نیستی؛ نه بزرگ، و نه مثل سابق درخشان! چون، حالا حقیقت رو من می‌نویسم، نه تو!!»
«و تو خیال می‌کنی حقیقت چه چیزیه مارّن!؟»
«حقیقت باعث ایجاد رنج می‌شه پدر!»
و در حالی‌که حاضرین بُهت زده به ایتومارّن چشم دوخته بودند، ادامه داد:
«حتّی حالا هم به دنبال نمایشی، این تو بودی که برای رسیدن به قدرت از خانواده‌ات عبور کردی، تو قهرمان نیستی، یک شیادی!»
و از جایگاه فاصله گرفت و پله ها را پایین آمد و با اشاره به سه نفر همراه آلس، نگهبان‌ها با شلیک سه گلوله کارشان را ساختند:
«با پایان دادن به تو و دنیایی که ساختی، عدالت برقرار میشه، یکسان، برای همه!»

«بخش سوم»

متصدّی پارازیت مابین چهارچوب در وروی خیره به اتاقی از پرازنده‌های کوانتومی که حول محور ایلومیکا با چینشی دالبور ‌دالبور تعبیه شده بودند ایستاد. نوری آبی‌رنگ از لیزرهای پیشرفته که کل فضای اتاق را در برمی‌گرفت وظیفه‌ي خنک‌سازی ایلومیکا را بر عهده داشت. متصدّی با دستگاه سیارش پیش ‌رفت و نزدیک ایلومیکا شد که مابین زمین و هوا، با نیروی مغناطیسی معلق مانده بود. دست‌هایش لرزید و کوشید لکه‌‌لکه‌های عرقی که گاه از پیشاني‌اش شرّه می‌کرد را پاک کند. دستگاه سیارش را نزدیک‌تر بُرد و به محض فشردنِ دکمه‌ي «برقراری ارتباط» وضعیّت اضطراری اتاق فعال و در ورودی بسته شد. از منافذ سقف نیز مکنده‌های هوا بنا کردند به مکیدن اکسیژن جاری. سراسیمه کوشید با نوشتن تکه کدهایی فرآیند مکیدن اکسیژن را متوقف کند امّا دستگاه پیغام «خطا» را نشانش می‌داد. کمبود اکسیژن داشت نفس‌هایش را به شماره می‌انداخت که به صورت دستی، به ایلومیکا متصل شد و بنا کرد به بارگذاری بدافزار.

*

آژیر خطر به صدا در آمده و از بلند گو‌ها، ثانیه شمار شلیک سلاح پخش شد. حاضرین سالن با جنب و جوش به سمت در‌های خروجی رفته و ایتومارّن دست‌های آلس را باز کرد و به او گفت:
«می‌بینی؟ کرم‌ها افتاده‌اند به تقلّا!»
بنا کرد به خندیدن و سپس از جایگاه خودش، دو شمشیر زرکوب که علامت اژدها به‌روی‌شان نقش بسته بود را برداشته و یکی‌ از آن‌ها را به سمت آلس پرتاب کرده و به مبارزه فراخواندش. ایتومارّن شمشیر را اریب به سمت آلس گرفت و با نهیبی حمله‌ور شد؛ جرقه‌ها پی‌در‌پی با برخورد شمشیرها پدیدار می‌شدند که آلس به‌روی زانو افتاد، و در آن حال، ضربه‌يِ او را نفس‌زنان دفع کرد، و ایتومارّن اندکی به عقب رانده شد.
ساعت، از سه بامداد عبور کرده بود که آلس با ضربه‌ای، او را نقش بر زمین کرد و با شمشیر زیر گلویش را فشرد. متصدّی از توی گوشی با صدایی خفه که گاهی تکه‌تکه می‌شد، فریاد زد:
«موفق شدم، موفق شدم!»
و در آن هنگام نور شدیدی از گنبد شیشه‌ای سالن به داخل نشت کرد و آلس رویش را از آن برگرداند. به جز صفحه‌يِ سفیدِ مابین دو ستون، همه چیز ناپدید شده بود؛ آدم‌ها، اشیاء و حتّی پیکر بی‌جان ایتومارّن. آلس، که گوشش سوت می‌کشید و گیج شده بود، از جایش برخاسته و سکندری‌خوران، از پله‌ها بالا رفت. و کم‌رمق، بغلی کتش را در آورده و جرعه‌ای نوشیدش. اندکی به سمت صفحه‌ي سفید پیش رفت و با برخورد انگشت اشاره‌اش، صفحه بنا کرد به لرزیدن و نگاره‌های زرینی به‌ روی‌اش نقش بست. آلس با چهره‌ای درهم، کمی خودش را عقب کشید که صدایی از صفحه برخاست:
«این بازتاب جهان توست، آلس! ویرانی؛ رنج؛ فقدان!»
با دگرگونی نگاره‌ها، صفحه ادامه داد:
«امّا هنوز هم حق انتخاب داری: دو عدد! یک یعنی؛ در اینجا، در این زمان-مکان به مرگ طبیعی خواهی مرد. و با انتخاب دو؛ به چرخه‌ای ابدی محکوم خواهی شد، تا همه چیز همانی شود که بود. انتخاب کن آلس!»
«چرخه‌ای ابدی و یا مرگ، چه فرقی دارند؟»
«زمان زیادی باقی نمانده!»
«لطفا به من بگو! بگو که چطور از این چرخه نجات پیدا کنم!؟»
«جواب تو هستی آلس!»
صفحه، ساختارهای زمانی را نمایش داد؛ خطوطی در هم پیچیده که در نقاطی برخورد کرده بود.
«جواب ها در این هزارتوها نهفته‌اند، تو با دانش و هوش‌ات می توانی به حقیقت نزدیک شوی!»
آلس با مکثی پاسخ داد:
«شماره‌ي دو!»
«با خونت عدد را لمس کن!»
با شمشیر، خراشی روی انگشتش داد و عدد را لمس کرد.

پایان.
-ن.
30 فروردین 98
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، دوست نگارنده گرامی
مطابق با برخی از ویژگی‌هایِ بالقوۀ موجود در این اثر ارسالی، به خوبی مشخص است که شما دوست نگارندۀ گرامی، از خلاقیت ذاتی ارزشمندی برخوردار هستید که در صورت به مرحلۀ بالفعل درآمدن [گسترش مهارت‌های روایت‌پردازانه‌تان و احاطه مدیریت شده‌تر بر قواعد توصیه شدۀ داستان‌نویسی حرفه‌ای در متون آموزشی معتبر و مرتبط]، طبعاً و البته با ممارست نوشتاری و خوانشی و به مرور زمان، موجب منحصر‌به‌فرد شدن آثارتان خواهد شد، به ویژه که شیوۀ شکل‌گیری این اثر ارسالی [علی‌رغم این که متن مورد نظر هنوز جهت ایجاد تحکیم یک ساختار داستانی برنامه‌ریزی شده‌تر و احاطه‌مندانه‌‌تر، به تدقیق صبورانه‌تر، تطبیقِ گزینش‌مندانه‌تر، انسجام روایی، واقعه‌پردازی‌هایی ملموس‌تر، شخصیت‌پردازی‌هایی همزادپندارنه‌تر، دیالوگ‌نویسی‌هایی ضرورت‌مندانه‌تر و قاعده‌مندانه‌تری و...، محاسبه شده‌تری نیاز دارد]، نشان‌دهندۀ این است که شما دوست نگارنده گرامی، به صورت ذاتی از «شهرزاد قصه‌گو»ی [شخصیت اصلی و روایتگرِ داستان‌های «هزار و یک شب» است که با ایجاد جذابیت‌های روایی، مخاطب را تا انتهای قصه با خودش همراه می‌سازد] بالقوۀ ارزشمندی بهره‌مند هستید و مطابق با همین دو ویژگی ذاتی و ارزشمند مطرح شده، برای مخاطبین علاقه‌مند [به ویژه گروه سنی و تخصصی «کودکان و نوجوانان» که اتفاقاً در این زمینۀ مهم، کشورمان نیاز به فعالیت حرفه‌ای و پیگیرانۀ دوستان خلاق و دغدغه‌مندی، چون دوست نگارنده گرامی دارد]، سعی در تألیفِ داستان فانتزیِ جذب‌کننده و خلاقانه‌ای دارید؛ قالب داستانی جذاب و پرمخاطبی که در صورت بهره‌مندی از یک روند خلاقانۀ مدیریت شده و البته مبتنی بر رعایت احاطه‌مندانۀ قواعد ضروری داستان‌نویسی حرفه‌ای، به راحتی می‌تواند که علاوه بر مخاطبین گروه سنی هدف، در جذب مخاطبین مشتاق گروه سنیِ بزرگسالان هم، از اقبال چشمگیری برخوردار شود.
البته همان طور که در بالا هم به اختصار مطرح شده است، برای کسب موفقیت نوشتاری و بهره‌مندی از اقبال مخاطبین مشتاق و سخت‌پسندِ حرفه‌ای، خلاقیت ذاتی و تخیل‌پرور، صرفاً یکی از عوامل مهم کسب موفقیت در زمینۀ تألیف آثار جذاب و تخیلی است و طبعاً برای تألیفی دقیق و روایت‌پردازانه، مؤثرتر است تا از عناصر ضروری داستان‌نویسی، بهره‌ای حداکثری، احاطه‌مندانه، برنامه‌ریزی شده و منطبق با ظرفیت‌های روایی سوژه انتخابی گرفته شود، درواقع ترکیب خلاقیت و قاعده‌مندی روایت‌پردازانه، به ویژه وقتی که توأم با بهره‌مندی از حضور یک شهرزاد قصه‌گوی قدرتمند ذاتی باشد، موجب شکل‌گیری آثار داستانیِ خلاقانه، جذب‌کننده، تأمل‌برانگیز، به‌یاد‌ماندنی و تأثیرگذاری خواهد شد، مانندِ بسیاری از آثار داستانی موفقی که بدون شک، خودتان هم با دقت‌نظر پیگیرانه‌ای مطالعه کرده‌اید تا علاوه بر بهره‌مندی از لذت خوانش یک داستان تخیل‌محور و جذاب، در تجربه‌های نوشتاریِ بسیار ارزشمند نویسندگان خوش‌اندیشۀ این آثار داستانی جذاب و موفق، به طرز مؤثر و تجربه‌اندوزانه‌ای سهیم شوید؛ به همین جهت هم در این نقد تقدیمی، سعی می‌شود تا حتی‌الامکان مطابق با نحوۀ شکل‌گیری متن، برخی از قواعد مؤثر و رایج داستان‌پردازی امروزی را [که اتفاقاً برای نوشتن هر داستان مؤثر و منطبق و به دقت تنظیم شده‌ای، کاربرد رواییِ قابل توجهی دارند]، به اختصار مورد یادآوری قرار بگیرند تا در صورت صلاحدید و به‌کارگیری هرچه دقیق‌تر و منطبق‌ترشان، موجب ترمیم و تقویِت روند گام‌به‌گام و نظام‌مند داستان‌پردازیِ سایر آثارتان شوند.
یکی از عوامل مهم و تأثیرگذاری که موجب شکل‌گیری روایتی، ساختارمند، منسجم و قاعده‌مند شود تا خلاقیت‌های نوشتاریِ شخص مؤلف، در محیط تعمیم‌پذیرانۀ منطبق‌تر و داستان‌پردازانه‌تری، به شکوفایی روایی حداکثری و کاربردی خودش برسد، ایجاد تعادل و تناسب هرچه منطبق‌تر، مابین ظرفیت‌های روایی سوژه انتخابی و قالب داستانی انتخابی است، یعنی میزان «مصالح روایی» تعبیه شده در داستان، مطابق با «ظرفیت‌های درونی و قابل ‌گسترش سوژه انتخابی» و «نیت خلاقانه و داستان‌پردازانۀ شخص مؤلف» و همچنین با در نظر گرفتنِ روند «رفع نیازهای ضروری، متوالی، مستدل و منطقی روایت»، به طرز هدفمندتر و برنامه‌ریزی شده‌تری انجام شود تا ناخواسته متن تألیفی، دچار «کم‌نویسی» و یا «زیادنویسی» احتمالی نشود.
بنابراین مطابق با همین توضیح مختصر و با توجه به این که «داستان کوتاه»، به لحاظ حجم نوشتاری و ظرفیت‌های داستان‌پردازیِ محدودتری که نسبت به امکانات گسترده‌ترِ «داستان بلند» و «رمان» دارد، در آن صرفاً به بُرشی از زندگی و یا وقایع پرداخته می‌شود؛ لازم به ذکر است که گاهی از اوقات، اگر در هنگام مواجهۀ شخص مؤلف با سوژه‌ای جذاب و تأمل‌برانگیز، ظرفیت‌های تعمیم‌پذیرانۀ بالقوۀ موجود، به صورت چندان دقیق و صحیحی، ارزیابی و برنامه‌ریزی نشوند، در چنین وضعیتی، ممکن است که احتمالاً مصالح روایی تعبیه شده در متن، درون یک قالب داستانی نامنطبق قرار بگیرند و در نتیجه ظرف و مظروف روایی، ناخواسته از انطباق کاربردی چندان مؤثری نسبت به یکدیگر برخوردار نشوند، به گونه‌ای که مطابق با میزانِ تعمیم‌پذیریِ ظرفیت‌های داستانی سوژه انتخابی، یا بسیار حجیم‌تر از نیازهای روایی و ضروری متن تألیف می‌شوند و یا این که به دلیل قرار گرفتن در قالبی محدودتر و نامنطبق‌تر، دچار عدم‌گسترش منطقی و ضروری، بخش‌های تشکیل‌دهنده و تعیین‌کننده‌شان شوند.
درواقع این همان اتفاقی است که احتمالاً به دلیل تعجیل در هنگام تألیف این اثر ارسالی رخ داده است، یعنی سوژه‌ای جذاب و خلاقانه [که احتمالاً از ظرفیت‌های واقعه‌پردازانه و شخصیت‌پردازانه و تعمیم‌پذیرانه‌تری، جهت حضور در قالب یک رمان علمی-تخیلی پرکشش برخوردار است]، ناخواسته درون قالب داستان کوتاه قرار گرفته است، در حالی که احتمالاً نه تنها با حدود «هزار و هشتصد» واژه [یعنی همان میزان واژگان تقریبیِ به‌کارگرفته شده در این اثر ارسالی]، بلکه چنین به نظر می‌رسد که حتی با «دو» برابر شدنِ حجم تألیفی متن هم، امکان پرداخت رواییِ چندان صحیح و دقیق و منطبقی، برای ظرفیت‌های قابل‌گسترشِ سوژه انتخابی، به راحتی میسر نشود؛ بنابراین مطابق با همین توضیح مختصر، لازم به ذکر است که قرار دادن «سه» بخشِ فشرده شده در این اثر ارسالی، چندان در خدمت اتصال، پیشبرد و تعمیم ضروری بخش‌های تشکیل‌دهندۀ روایت قرار نگرفته است و احتمالاً هر یک از این بخش‌های فشرده‌نویسی شده، در صورت قرار گرفتن در یک فصل جداگانۀ یک رمان جذاب و پرکشش، از کارکرد روایی مؤثرتر و داستان‌پردازانه‌تری بهره‌مند خواهند شد.
البته از سویی دیگر، لازم به ذکر است که همین میزان واژه تعبیه شده در متن، به لحاظ برنامه‌ریزی و مدیریت احاطه‌مندانۀ عناصر ضروریِ تعریف شدۀ داستانی، هنوز از روند واقعه‌پردازی، گفتگونویسی، کاراکترگزینی، شخصیت‌پردازی، ایجاد «کنش»‌ها و «واکنش»‌های ضروری داستانی و...، چندان کاربردیِ مدیریت شده‌ای برخوردار نشده است و حتی در صورت تصمیم نگارندۀ گرامی این اثر ارسالی، مبتنی بر باقی ماندن چنین سوژه‌ای در قالب داستان کوتاه، بازهم به مدیریت رواییِ منسجم‌تر و داستان‌پردازانه‌تری نیاز دارد تا متن تألیفی، از امکان ارتباط روایی و مفهومی و تأویلیِ مؤثرتری با ذهن مخاطب مشتاق و مکاشفه‌گر برخوردار شود.
بنابراین مطابق با همین ضرورت رعایت مدیریت حداکثری روایی در متن، لازم به ذکر است که دیالوگ‌های ضروریِ احتمالی در هر داستان به دقت تألیف شده‌ای، بخش‌های بسیار مهم و تأثیرگذاری هستند که مطابق با ضرورت روایی و جهت اتصال سایر بخش‌های ضروریِ روایت، با دقت‌نظر ضرورت‌مندانه‌ای درون متن تعبیه می‌شوند و طبعاً پس از نوشته شدن، دیگر امکان چشم‌پوشی از آن‌ها و یا جابه‌جایی مکانی و یا جایگزینی‌شان از طریق شیوۀ روایی دقیق و جزءپردازانه «توصیف پویا»، ممکن نیست، طبعاً نحوۀ تألیف و تنظیمِ چنین گفتگوهای ضروری و تأثیرگذاری در یک روایت منسجم و پیشبرنده [جهت ایجادِ تأثیرگذاری‌های به ویژه شخصیت‌پردازانه و تأمل‌برانگیزانه و احیاناً تأویل‌پذیرانۀ احتمالی]، از طریق رعایت و انطباق احاطه‌مندانه و در عین‌حال خلاقانه با قواعد دیالوگ‌نویسیِ حرفه‌ای میسر خواهد شد؛ طبعاً رعایت این ویژگی‌های ضروری، در هنگام تألیف آثار داستانی فانتزیِ تخیل‌محور هم، از اهمیت بسیار تأثیرگذار و تعیین‌کننده‌ای برخوردار است که البته مطابق با ضرورت‌های ساختاری و روایی مختصِ این قالب داستانی، مورداستفادۀ مدیریت شده و دیالوگ‌نویسانه‌ای قرار می‌گیرد، رویکردی که هنوز در این اثر ارسالی، به مرحلۀ اجرایی چندان ضرورت‌مندانه و قاعده‌مندانه‌ای نرسیده است و متن تألیفی در این زمینه، به تدقیق و ترمیم منطبق‌تر، ضرورت‌مندانه‌تر و صبورانه‌تری نیاز دارد.
همچنین همان طور که در بالا هم به اختصار اشاره شده است، هر داستان موفق و و تأمل‌برانگیز و تأثیرگذاری، جهت ایجاد برقراری ارتباط هرچه‌ملموس‌تر روایی با ذهن مخاطب، به حضور توصیف‌هایی دقیق و جزءپردازانه نیاز دارد تا رویدادهای تعبیه شده در روایت، از امکان قابل‌تصورتر شدنِ هرچه دقیق‌تر و مؤثرتری، در ذهن مخاطب مکاشفه‌گر بهره‌مند شوند، اتفاقاً در بخش‌هایی از «بدنه توصیفی» این اثر ارسالی، چنین دقت‌نظری تاحدی به کار گرفته شده است: «...، شَق‌ورَق پشت میزش نشسته بود...، با ماژیک روی هدف‌ها خط کشید...، نوری آبی‌رنگ از...، لکه‌‌لکه‌های عرقی که گاه از پیشاني‌اش شرّه می‌کرد...، دو شمشیر زرکوب که علامت اژدها...، جرقه‌ها پی‌در‌پی با برخورد...، ضربه‌يِ او را نفس‌زنان دفع کرد...، به جز صفحه‌يِ سفیدِ مابین دو ستون...، سکندری‌خوران از پله‌ها بالا رفت و کم‌رمق...، خطوطی درهم پیچیده که در نقاطی...، خراشی روی انگشتش داد و عدد را لمس کرد»؛ آفرین بر شما، لطفاً پس از گزینش هرچه‌دقیق‌تر و منسجم‌تر رخدادهای ضروری و تعمیم‌دهندۀ «خط اصلی روایت»، تمامی بخش‌های توصیفی متن را به طرز مستدل و پیشبرنده‌ای، با چنین دقت نظر جزءپردازانۀ ارزشمندی، ترمیم و تقویت کنید.
دوست نگارنده گرامی، امیدوارم که مطالب مطرح شده تقدیمی، مورد عنایت بزرگوارانه‌تان قرار گرفته باشند، مشتاقانه منتظر خوانش داستان کوتاه بعدی شما هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت