زبان داستانک باید ساده باشد




عنوان داستان : زندگی مورچه‌ای
نویسنده داستان : سوگند رحیمی

در شیار کاشی های سرامیک‌،راه رفتنِ منظم مورچه ها را میبینم
ارام و بی صدا.
قناعتشان جالب است منِ انسان درکی از زندگی مورچه ای ندارم
اما ارام است
و من تنها چیزی که از این زندگی میخواهم؛ارامش است
شاید در دنیایی دگر، من‌ مور دانه کش شدم و تو انسان ازار گر!
حداقلش لحظاتی زندگی مورچه ای را با وجودم لمس و هضم کرده‌ام
و بعد،ملالی نیست.

تَرک در لغت نامه هایمان سخت و سنگین است.
تــرک یعنی تــرک
گاهی باید رفت.
شاید ارام گرفت و ارام رفت!
نقد این داستان از : نازنین جودت
خانم سوگند رحیمی عزیز، سلام. چه خوب که از سنین نوجوانی نوشتن را آغاز کردید. امیدوارم در این راه مصمم باشید و با انگیزه و تلاش سختی‌ها را پشت سر بگذارید. مسیر نوشتن راهی پر نشیب و فراز است اما شمایی که زود در این راه قدم گذاشتید از دیگران جلوتر هستید. به امید روزی که مجموعه داستان‌تان چاپ شود.
خانم رحیمی عزیز، شمایی که چهار سال است می‌نویسید حتما داستانک‌ها را می‌شناسید و به تکنیک‌هایی که در این گونه استفاده می‌شود، تسلط دارید. زبان داستانک باید ساده باشد. نویسنده‌ای که انتخاب می‌کند داستانش را در قالب فلش‌فیکشن‌ بگوید باید زبانی ساده و روان و به دور از آرایه‌های ادبی را انتخاب کند. حجم فلش‌فیکشن کم است و باید ضرورت آوردن هر جمله و حتی هر کلمه در متن احساس شود. قرار است در این گونه به کپسوله‌ترین شکل ممکن داستان بنویسیم. داستان‌های برق‌آسا همان‌طور که از اسم‌شان پیداست به دلیل کوتاه بودن فقط جا برای پرداختن به یک موضوع واحد دارند. برمی‌گردیم به داستانک «زندگی مورچه‌ای». نویسنده قصدش از نوشتن این فلش‌فیکشن چه بوده؟ از زندگی مورچه‌ها می‌گوید. صفوف مورچه‌ها چه چیزی را به ذهن متبادر می‌کند؟ قناعت؟ نظم؟ همکاری؟ زندگی جمعی؟ مظلومیت؟ آرامش؟ وقتی به تماشای مورچه‌ها می‌نشینیم هر کدام از این موارد می‌توانند در ذهن‌مان شکل بگیرند و پررنگ شوند. در داستانک فقط به یکی از این موارد می‌پردازیم چون محدودیت داریم یا لااقل به دو مورد که به هم نزدیکی دارند. مثلا به قناعت و مظلومیت. یا به آرامش و زندگی جمعی. اما باید ببینیم که دغدغه‌ی نویسنده از نوشتن این داستانک چه بوده؟ انرژی فلش‌فیکشن جمع می‌شود و قرار است در پایان منفجر شود، جایی که مخاطب شگفت‌زده یا شوکه می‌شود. نویسنده از زندگی مورچه‌ای گفته که به ترک برسد؟ پیش کشیدن قناعت چه ربطی به ترک دارد؟ ما با شخصیتی مواجهیم که در رابطه‌ای به نظر عاشقانه، آرامش ندارد و رسیدن به آن را در ترک معشوق می‌بیند. این حرفی است که قرار است نویسنده در این متن کوتاه بزند. پس باید شروع و میانه در همین راستا باشد تا پایانی که قرار است به ترک منجر شود، معنا پیدا کند. این تفاوت بزرگ دلنوشته و داستانک است. داستانک‌ها سفیدخوانی دارند. نویسنده حرفش را در موجزترین شکل ممکن می‌زند و مخاطب از سفیدخوانی میان سطرها نگفته‌ها را کشف می‌کند. پس گفته‌ها باید با نخی نامرئی به هم متصل باشند. شخصیت داستانک آرامش ندارد. به نظر می‌رسد که دارد از معشوق آزار می‌بیند و چاره را در ترک او می‌داند. پس چرا می‌گوید شاید در دنیای دگر، من مور دانه‌کش شدم و تو انسان آزارگر. او در همین زندگی هم دارد آزار می‌بیند. چرا در دنیای دیگر هم می‌خواهد در همین موقعیت باشد؟ به نظر می‌رسد این بخش‌ها در تناقض هستند و بهتر است نویسنده در بازنویسی به این موارد دقت بیشتری داشته باشد.
خانم رحیمی عزیز، مدتی از متن فاصله بگیرید و در زمان مناسب به سراغش بروید. به مواردی که اشاره کردم، توجه داشته باشید. اطمینان دارم در بازنویسی به داستانکی موفق و موجز می‌رسید که مخاطب از خواندنش به لذت برسد.
بخوانید و بنویسید و باز هم برای ما داستان بفرستید که مشتاق خواندن هستیم.

منتقد : نازنین جودت

متولد 1352 شمیران. فارغ التحصیل مترجمی زبان انگلیسی، مقطع کارشناسی. بیش از 14 سال است که نوشتن را جدی دنبال میکنم.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت