شعر یا داستان، مساله این است.




عنوان داستان : زن در دریا
نویسنده داستان : سوگند رحیمی

زنی به دریا زد.
موج ها در پیچ و تاب رقص هایشان زن را نوازش میکردند
زن آرام گرفته بود
اسمان فریاد میکشید
باران می بارید.

کسی آمده بود
نامش را به بلندی موج ها صدا میزد
پاسخی نمیشنید
ماهی ها اشک میریختند
مرد ضجه میزد
انگار که دیر بود!

از اشک های ماهی ها،نهنگ ها جان دادند
خورشید تیره و تار شد
مرد همان جا خاک شد
زن همان جا غرق شد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
قطعه ادبی خوبی است اما داستان نیست. چند نکته این نوشته را از داستان دور می‌کند. اول به طور طبیعی زبان شاعرانه آن است و استفاده از کلمات و ساختاری که بیشتر در شعر حاضراند تا در داستان. " موج ها در پیچ و تاب رقص هایشان زن را نوازش میکردند" تک کلمات شاید شاعرانه نباشند اما وقتی در کنار هم ردیف می‌شوند بسامدی شاعرانه را شکل می‌دهند تا یک نثر ساده را. ساختار و چینش هم در شاعرانه‌کردن یک متن مهم است. زیر هم نوشتن جملات و شکستن آنها طبیعتا شکلی شاعرانه است.
عبور از واقع‌گرایی و حسامیزی و همچنین صنعت تشخیص، متن را شاعرانه می‌کند. "آسمان فریاد می کشید"، " از اشک های ماهی ها،نهنگ ها جان دادند" . ماهی‌ها که اشک ندارند. این سیستم آشنازدایی در شعر کاربرد بیشتری دارد.
همچنین در شعر، ما هر گونه اغراق و ناممکنی را می‌پذیریم چرا که جهان شعر را تخیلی‌تر از داستان می‌بینیم. مثلا وقتی می‌گویید "از اشک های ماهی ها،نهنگ ها جان دادند" ما می‌پذیریم که ماهی‌ها در دریا اشک می‌ریزند. اما در داستان همیشه این گونه نیست. مگر آن داستان خود را به عنوان یک داستان فانتزی جاانداخته باشد.
تمرکز احساسی متن هم بر شاعرانگی آن می‌افزاید. متن اندیشه خاصی ندارد اما پراحساس شده که البته در تمام نقاط آن چنین احساسی دیده می‌شود. متون شاعرانه بیشتر این گونه‌اند که تمام جای جای آنها احساسی می‌شود.
اگر قرار بود داستان داشته باشیم. باید شخصیت‌ها مشخص‌تر می‌شدند. اطلاعات بیشتری در مورد آنها به خواننده داده می‌شد و از همه مهمتر چرایی کنش‌ها حتما رسانده می‌شد. ما نیاز داشتیم دلیلی این کنش‌های تراژیک را بدانیم و به نوعی از گذشته شخصیت‌ها هم آگاه شویم. در متونی به این کوتاهی دیالوگ می‌تواند به کار گرفته نشود اما به هر حال در قالب توصیف یا هر تکنیک دیگری ما بایست به پیرنگ یا همان رابطه علت و معلولی می‌رسیدیم.
اگر از منظر یک قطعه ادبی و احساسی به این نوشته نگاه کنیم برخی ایرادات هم در آن به چشم می‌آیند. افعال را خیلی خشک استفاده می‌کنید در عین حال خیلی هم تعداد این افعال زیاد هستند. وقتی طول و حجم جمله زیاد و بلند نیست سعی کنید از به کار بردن افعال زیاد پرهیز کنید. ما مدام با فعل داریم بمباران می‌شویم. افعالی که تازه و نوآورانه هم نیستند. همان طور معمولی هستند که در متن ساده و انشایی هم استفاده می‌شوند.
این نوشته شماست: زن آرام گرفته بود / اسمان فریاد میکشید / باران می بارید.
می‌توانستید این گونه هم بنویسید: " زن به آرامش / آسمان به فریاد / باران اما...
مشکل زبان فارسی استفاده زیاد از فعل است. اگر به نمونه داده شده دقت کنید می‌بینید که همان محتوا و مضمونی را دارند که شما در جملات خود داشتید در عین حالی که افعال را کنار گذاشته‌اند. این را به عنوان یادگیری و نکته تعلیمی در نوشتن متون شاعرانه و قطعات ادبی برای‌تان نوشتم. هدف خلق یک متن و قطعه شاهکار نبود. شما نکته را بگیرید. گرچه در هر حال یک قدم از نوشته شما جلوتر است.
در مجموع احساس پشت نوشته خوب اما شیوه پردازش آن کمی نیاز به اصلاح دارد و آن هم در مورد به کارگیری افعال است. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت