موضع زمانی روایت را فراموش نکنید.




عنوان داستان : خدا حافظ
نویسنده داستان : کبری معروفی

از بچگی آرزو داشت کفش پاشانه بلند پا کند و روی موزاییک ها تق تق راه برود الان دو جفت کفش پاشانه دار روی زانوهاش گذاشته و مات نگاهشان می کند از نیم ساعت قبل ساکت شد که پدر با برگ آزمایش برگشت و خیلی اتفاقی صدایش را شنید .
_ باید قطع بشه
با کفش ها تا کنج اتاق می خزد رو فرشی و موکت را لول می کند یک جفت کفش توی پاها و جفت بعدی تو ی دست هاش ، چهار دست و پا تق تق تق تق راه می رود.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
اولین نکته‌ای که در خصوص داستان‌های کوچک یا مینیمال باید مورد توجه قرار بدهید این است که کمترین حرکت و ایده و تکنیکی می‌تواند در داستان تاثیرگذار باشد. گاه اشتباه نوشتاری می‌تواند منتقد را دچار تشکیک کند و یا برعکس ایده و تکنیک شما به مثابه یک اشتباه نوشتاری در نظر گرفته شود. لذا حتما باید به ویرایش کار خود توجه داشته باشید و تمام ریزه‌کاری‌ها ولو فاصله میان کلمات و ویرگول‌ها و امثال این‌ها را چک کرده باشید. این را گفتم چون در عنوان داستان شما یک فاصله میان کلمات "خدا" و "حافظ" وجود دارد و منتقد حق دارد شک کند که آیا این فاصله تعمدی است یا اشتباهی سهوی در نوشتن است. هر دو حالت می‌تواند معنادار باشد و اگر محتوای داستان کمک نکند چه بسا که منتقد به نظری اشتباه در مورد داستان برسد که صد البته در آن صورت تقصیر با شما خواهد بود و نه با منتقد. این اشتباه می‌تواند منجر به این شود که با یک برداشت و نقد غلط، داستان خوب شما از چرحه داوری یک جشنواره و مسابقه حتی خارج شود یا تمام توانایی و قابلیت شما نادیده گرفته شود، آن هم به همین سادگی که ملاحظه می‌کنید. و همان طور که گفتم اصلاً هم منتقد یا داور مقصر نیست. یک اشتباه ساده که از نظر شما اصلا قابل توجه نیست اما برعکس برای منتقد بسیار مهم است. فراموش هم نکنید هیچ چیز برای یک منتقد کم اهمیت نیست و چه بسا برای شما هم نباید باشد. این مورد تجربه خوبی برای شما باشد که یک نیم فاصله زیادی میان دو کلمه چقدر در داستان به خصوص داستان کوچک اهمیت دارد.
گرچه وقتی وارد داستان می‌شویم و دو بار اشتباه در نوشتن کلمه "پاشنه " را می‌بینیم که نوشته شده "پاشانه" پی می‌بریم که نویسنده توجه‌ای به املای صحیح کلمات ندارد اما باز هم نکته مورد نظر را به عنوان یک درس و تجربه از یاد نبرید.
دیگر این که وقتی منتقد با این بی‌توجهی نسبت به نگارش آن هم در یک متن به این کوتاهی روبرو شود حس خوبی را نسبت به علاقه و شور شما به نویسندگی پیدا نمی‌کند. وقتی در یک متن به این کوتاهی این اندازه غلط دارید در متون بلند چه خواهید کرد؟ نویسندگی تلاش است و تجربه‌ای که از نوشتن مکرر حاصل می‌شود. باید خود را عادت دهید که درست بنویسید. اگر به درست نوشتن عادت نکنید قلم‌تان هم خودش را اصلاح نمی‌کند و درست نمی‌شود. گام اول نویسندگی از خود شما آغاز می‌شود نه از نقد منتقد. هرگز ویرایش را فراموش نکنید. ویرایش یعنی اهمیت و ارزش دادن به قلم و نوشته خودتان.
زبان هنگام نوشتن دو حالت به خود می‌گیرد: یا رسمی است و یا غیررسمی ( جدای از حالت ترکیبی که هر دو این‌ها را داریم). کلمه "زانوهاش" غیررسمی است و رسمی آن "زانوهایش" است. وقتی متنی را در یک حالت رسمی یا غیررسمی می‌نویسید همواره به یکدستی تمام آن متن عنایت داشته باشید. بقیه متن شما رسمی است پس کلمات غیررسمی را هم باید رسمی کنید.
برای رسیدن به یک متن ادبی و داستانی، گاهی جابجا کردن ساختار یک جمله به سبب برهم زدن شکل معمول آن لازم و تکنیکی است. اما گاهی چون بحث علت و معلول است شاید بهتر این باشد که ساختار علت و معلولی را حفظ کنیم؛ ضمن این که چنین شیوه‌ای در نگارش ممکن است جای علت و معلول را به غلط عوض نماید. در این جملات: "از نیم ساعت قبل ساکت شد که پدر با برگ آزمایش برگشت". کمی سلاست خوانش که دچار مشکل شده و در ضمن علت و معلول بی‌دلیل پیچیده شده‌اند و این پیچیدگی ناشی از جابجایی در ساختار جمله بوده. این جا از معدود جاهایی است که نباید اتفاقاً این جابجایی رخ بدهد.
همین مساله رابطه علت و معلولی در اصل داستان شما هم جالب است که دچار مشکل شده. به نظر می‌رسد باید صحبت از "قطع شدن" به پای همین شخصیتی برگردد که دارد با کفش‌ها راه می‌رود. اما بر چه مبنایی باید این نتیجه را گرفت؟ چه نشانه‌ای در متن دارید که خواننده آن صحبت را به پای این شخصیت ربط بدهد؟ اصلا چرا باید فکر کنیم قطع شدن باید به پا برگردد؟ می‌تواند صحبت از بیماری و تب باشد حتی. آیا صرف صحبت از پا باید چنین ارتباطی را برقرار کرد؟
در برقراری رابطه‌ها حتما به نشانه‌های متنی توجه کنید. با آوردن نشانه‌ای که مساله قطعی را به پا نسبت بدهد و آن اصلاحاتی که اشاره کردم می‌توانید یک داستان کوچک خوب داشته باشید. البته منظور اشاره مستقیم و صریح نیست بلکه نشانه و اشاره‌ای غیرمستقیم که هم ارتباطات عناصر داستان با هم مشخص شوند و هم کیفیت داستان با مستقیم‌گویی برهم نخورد.
ایراد دیگری هم که داستان دارد موقعیت زمانی آن است. می‌گویید "از بچگی آرزو داشت..." یعنی الان دیگر بچه نیست و زمانی که این روایت دارد صورت می‌گیرد ما با شخصیتی بزرگسال مواجه هستیم. اما کنش‌های انتهای داستان کماکان بچه‌گانه هستند. بماند که وقتی می‌گویید حرف‌ها را اتفاقی شنید یعنی باز هم او دیگر بچه نیست چرا که فقط برای آدم بزرگ‌ها چنین کنشی معنادار می‌شود و بچه که به حرف‌ها توجه‌ای ندارد تا برایش معنا هم داشته باشند.
اما حالا که تمام داستان را داریم، برگردیم دوباره سراغ عنوان داستان‌تان. هر دو حالت "خداحافظ" و "خدا حافظ" می‌توانند در این داستان معنا داشته باشند. چون مساله از دست دادن پاست (چیزی که با توجه به آن جمله "باید قطع بشه" احتمالا منظور شما بوده) پس نوعی خداحافظی با پا هم شاید تلقی شود و در عین حال خدایی که حافظ این شخصیت خواهد بود هم در عنوان "خدا حافظ" می‌تواند معنادار شود. داستان کوچک با پیچیدگی معنایی میانه‌ای ندارد زیرا سیاست‌اش در سادگی است. بهتر بود تکلیف عنوان را هم مشخص می‌کردید. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت