روند گام‌به‌گام و قاعده‌مند داستان‌پردازی حرفه‌ای، به بدنه توصیفی، به فضاسازی، به شخصیت‌پردازی و...و همچنین در صورت ضرورت روایی، به دیالوگ‌نویسی قاعده‌مند نیاز دارد




عنوان داستان : بوی ماهی
نویسنده داستان : کبری معروفی

_به به باد سرد میاد
_چته با دمت گردو می شکنی به خیال خودت تو این هوا مشتری هامون زیاد می شن
_اره زن هامون تنگ دلمون می خوابند
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، خانم کبری معروفی
ضروری است که در ابتدای این نقد تقدیمی، یادآوری و تأکید کنم که چه به‌عنوان یک مخاطبِ پیگیر آثار داستانیِ مطرح و موفق تألیفی و چه به‌عنوان منتقد ادبی، نه‌تنها با هیچ‌کدام از گونه‌های تعریف‌شدۀ ادبیات داستانی، کمترین فاصله‌گیریِ صرفاً سلیقه‌محوری ندارم، بلکه همواره از خوانش هر اثر به دقت تألیف شده‌ای [اعم از رمان، داستان بلند، داستان کوتاه، داستانک]، نهایت بهرۀ ممکن را می‌برم و با مبادرت به خوانش دقیق و مکرر متن، سعی می‌کنم تا حتی‌الامکان، علاوه‌بر بهره‌مندی از یک مطالعۀ لذت‌بخش، با تدقیق در نحوۀ شکل‌گیری روایی اثر، در تجربیات ارزشمند تألیفیِ شخص مؤلف گرامی سهیم شوم؛ چون که بدون‌شک، برای کسب تجربه‌اندوزی روزافزون و روایت‌پردازانه، مؤثرتر است تا علاوه بر ضرورتِ غیرقابل‌انکارِ تنظیم سیر مطالعاتی هدفمند و برنامه‌ریزی شدۀ آثار داستانیِ موفق ایرانی و خارجی، شناخت دقیقِ عناصر ضروری داستان‌نویسی حرفه‌ای، ممارست نوشتاری خستگی‌ناپذیر، تقویت و گسترش اطلاعات عمومی [اعم از تاریخی، ادبی، علمی، اسطوره‌شناسی و...]، خوانش نقدهای ادبیِ تألیف شده برای آثار سایر دوستان نویسندۀ گرامی [اعم از آموزشی و حرفه‌ای] و...، جهت افزایش مهارت‌های نوشتاری، یکی دیگر از مهم‌ترین و مؤثرترین شیوه‌هایِ تجربه‌اندوزیِ داستان‌پردازانه، همین خوانش مکرر [برای بارها و بارها و بارها و...] و پیگیرانۀ آثار تألیفی سایر دوستان و اساتید نویسندگی است تا با تدقیق در روند شکل‌گیریِ روایی آثار، با شیوه‌های تألیفی شخص مؤلف [اعم از قواعد رایج و ضروری به‌کار‌گرفته شده و خلاقیت‌های نوشتاری مختص به خود شخص مؤلف محترم] آشناتر شویم.
بنابراین اصلاً مهم نیست که شخص مخاطب حرفه‌ای و سخت‌پسند و یا یک منتقد ادبی، خودش شخصاً به کدام یک از قالب‌های تعریف شدۀ داستانی علاقه‌مند است و یا به صورت تخصصی در کدام قالب داستانی به تألیف آثارش مبادرت می‌کند، چون که طبعاً روند مواجهۀ حرفه‌ای با متن، توجه و تدقیق منطبقانه و البته کاملاً بی‌طرفانه، نسبت به نحوۀ شکل‌گیری روایت است و چنانچه اثری مطابق با قالب داستانی تعریف شده‌اش و البته به صورت خلاقانه و تأثیرگذار و تأمل‌برانگیز و روایت‌پردازانه‌ای تألیف شده باشد، آن‌وقت است که پُل ارتباطی مفهومی و رواییِ مستحکم، ناگسستنی و ماندگاری، مابین مفاهیم ضروری روایی متن و ذهن جستجوگر مخاطب حرفه‌ای برقرار خواهد شد.
طبعاً مطابق با همین توضیح تقدیمی مختصر، به راحتی می‌شود که به ضرورت شناخت قواعد داستان‌نویسی حرفه‌ای و تعاریف رایج و معتبر گونه‌های رایج داستانی پی برد، چون که اگر شخص نویسنده با ویژگی‌های ضروری قالب داستانی موردنظرش به طور کامل و احاطه‌مندانه‌ای آشنا نباشد، احتمالاً در مسیر گام‌به‌گام تبدیل سوژۀ انتخابی به اثری روایی و تأمل‌برانگیز با موانع تألیفیِ مشهودی مواجه خواهد شد، وضعیتی که بدون‌شک از نگاۀ نکته‌بین و روایت‌محورِ مخاطب پیگیر و سخت‌پسند پنهان نخواهد ماند و در نتیجه مانع ایجاد حس همراهی و همزادپنداری رواییِ حداکثری، مابین متن و مخاطب خواهد شد.
البته لازم به ذکر است، در مواقعی هم با دوستان عزیز نگارند‌ۀ خوش‌ذوق و نکته‌بینی مواجه می‌شویم که هم از ذهن سوژه‌یابِ دغدغه‌مند و متعهدی بهره‌مند هستند [مانندِ خود شما نگارندۀ دغدغه‌مند گرامی و البته مطابق با آثار ارسالی ارزشمندتان به «پایگاه نقد داستان»] و هم احتمالاً به راحتی قادر تعریفی کُلی از قالب داستانی انتخابی‌ خودشان ارائه می‌کنند؛ اما از سویی دیگر و به لحاظ کاربردی [و رعایت ضرورت انطباق متن تألیفی با قالب انتخابی]، هنوز به احاطه‌مندی حداکثریِ کاملاً منطبق و مؤثری بر ویژگی‌های ضروری روایت‌پردازی در قالب داستانی موردنظر نرسیده‌اند و برای این منظور به تجربه‌اندوزی صبورانه‌تر و قاعده‌محورتری نیاز دارند تا اندیشه‌های ذهنی ارزشمندشان را به یک اثر مکاشفه‌گرانه و جذب‌کنندۀ رواییِ تأثیرگذار و تأمل‌برانگیزِ حداکثری تبدیل کنند، وگرنه ممکن است که متن تألیف شده، ناخواسته با این خطر احتمالی مواجه شود که صرفاً در حد ایده‌ای هنوز بالقوه و احتمالاً مبهمی باقی بماند و زحمات تألیفِ دغدغه‌مندانۀ نگارندۀ گرامی اثر به نتیجۀ داستان‌پردازانۀ چندان رضایت‌بخشی نرسد.
به‌همین‌جهت، شاید که منطبق‌تر و صحیح‌تر باشد که حداقل، جهت یادآوری به خودم و سایر دوستان نویسندۀ گرامی، در مورد شناخت صحیح‌تر و دقیق‌تر قالب داستانی انتخابیِ این اثر ارسالی، به برخی از ویژگی‌های رایج و ضروری برای تألیف داستانک آشناتر بشویم: 1- قالبی در داستان‌نویسی است که حتی از داستان‌ کوتاه [گونه‌ای از «ادبیات داستانی» که نسبت به «رمان» یا «داستان بلند» حجم بسیار محدودتری دارد و نویسنده در آن به برشی از زندگی و یا وقایع ضروری روایی می‌پردازد] هم، بسیار کوتاه‌تر است و داستان را با کمترین واژگان ممکن و به شیوۀ بسیار موجزتر و مدیریت شده‌تری تألیف، تنظیم و روایت می‌کند؛ طبعاً مطابق با تعریف‌های رایج در متون آموزشی، نحوۀ استفاده روایی حداکثری از این حداقل واژگان تعریف شده، بایستی به گونه‌ای باشد که متن به طرز هدفمند‌تر و مدیریت شده‌تری، از روایتی «ضربه‌زننده» و «غافلگیرکننده» و حتی در صورت ضرورت روایی «شوک‌آور» برخوردار شود.
2- حجم خیلی کم داستانک، دلیل چندان موجهی برای ناکامل و طبعاً نامفهوم نوشتن متن نیست، بلکه بایستی در عین مختصر بودن و رعایت ایجاز واژگانی، دارای روایتی کامل و سالم باشد؛ معمولاً در هنگام نقد داستانک‌های دوستان نویسندۀ گرامی و جهت ضرورت رعایت این ویژگی‌های مهم، به کاراکتر‌های جذاب و تأمل‌برانگیزِ «آدم کوچولوهای لی‌لی‌پوتی» در کتاب کتاب «سفرهای گالیور»، اثر «جاناتان سوییفت» اشاره می‌کنم که قامتی به بلندی حداکثر «پانزده» سانتی‌متر دارند، از صفات رایجِ انسانی، مانندِ دانایی، تردید، خشم، شادی، مهربانی، سوءتفاهم و...، برخوردار هستند و طبعاً در این خصلت‌های انسانی، هیچ‌گونه فرقی با گالیور و سایر آدم‌‌های بزرگ‌‌جثه ندارند و صرفاً در قالبِ جسمانی کوچک‌تری تعریف شد‌ه‌‌اند و اتفاقاً یکی از ویژگی‌های خلاقانۀ نویسندۀ کتاب، همین ایجاد وجۀ تأملی و حتی تأویلیِ در هنگام «شخصیت‌پردازی» کاراکتر‌هایش است، شخصیت‌های به دقت طراحی و تألیف شده‌ای که ریزجثه بودن‌شان هیچ‌گونه تأثیری در روند منطقی زندگی‌ روزمره‌شان ندارد تا این که غول بزرگ‌جثه‌ای به نام گالیور وارد سرزمین‌شان می‌شود و...، درواقع لازم به ذکر است که داستانک هم از شرایط نسبتاً مشابهی با همین مثال ارائه شده، برخوردار است و به مانند شیوۀ روایت‌پردازی و عناصرمحوری در هنگام تألیفِ داستان‌های ‌کوتاه از ظرفیت‌های روایی موجود در سوژه انتخابی، بهرۀ آگاهانه و در عین‌حال خلاقانه و مدیریت شده‌ای می‌گیرد، عملکرد دقیق، ظریف، احاطه‌مندانه و طبعاً صبورانه‌تری که انجام دادنش، نسبت به سایر گونه‌های داستانی، نسبتاً سخت‌تر و ضرورت‌مندانه‌تر هم است.
همچنین به طور معمول و در هنگام بررسی نحوۀ شکل‌گیری آثار ارسالی، خدمت دوستان نویسندۀ گرامی، توصیه می‌کنم که حتی‌الامکان، داستان را نه با دیالوگ شروع کنند و نه با دیالوگ به پایان برسانند [البته به جز مواقعی که روند «رفع نیازهای ضروری، منطقی و روایی» متن، اتخاذ چنین تصمیمی را ایجاب می کند]؛ مطابق با همین توضیح مختصر و همچنین مطابق با مابقی تعاریف رایجی داستانی ارائه شده در بالا، لازم به ذکر است که این اثر ارسالی، از اولین واژه تا آخرین واژه، صرفاً و منحصراً در خدمت گفتگوهایی قرار گرفته است که حتی در صورت ضروری بودن و حتی در صورت رعایت قواعد رایج ِ دیالوگ‌نویسی حرفه‌ای، بازهم به دلیل فقدان حضور ضروری و غیرقابل‌انکار بخش «بدنۀ توصیفی» متن، دچار موانع شکل‌گیری روایی مشهودی شده است و به همین دلیل هم، هنوز موفق به شکوفا کردنِ ظرفیت‌های نهفتۀ روایی موجود در سوژه انتخابی نشده است.
درواقع لازم به یادآوری و تأکید است که به طور معمول، روند شکل‌گیریِ گام‌به‌گام و قاعده‌مند داستان‌پردازی حرفه‌ای، به حضور ضروری و تأثیرگذارِ بدنۀ توصیفی دقیق و جزءپردازانۀ متن، به ایجاد فضاسازی‌هایی روایی، ملموس و باورپذیر، به شخصیت‌پردازی‌هایی منطبق و همزادپندارانه و... و همچنین در صورت ضرورت روایی، به دیالوگ‌نویسی‌های صرفاً ضرورت‌مندانه و طبعاً قاعده‌مندانه نیاز دارد؛ به همین دلیل هم، معمولاً به تمامی دوستان نویسنده خوش‌ذوق و دغدغه‌مند متعهدی که علاقه‌مند به تألیف سایر گونه‌های ادبیات داستانی دارند [اعم از گونه‌های داستانی خیلی موجز و یا خیلی طولانی]، توصیه می‌کنم که جهت کسب احاطۀ هرچه‌کامل‌تر و منطبقانه‌تر بر قواعد و عناصر ضروری داستانی، حداقل برای مدت‌زمانی، به صورت تمرینی-کارگاهی، توانایی‌ها، مکاشفه‌گری‌ها و دغدغه‌مندی‌های خلاقانه و ارزشمندشان را در قالب داستان‌های کوتاه تجربه کنند تا به مرور و با کسب تجربه‌اندوزی و مهارت‌آموزی روزافزون، در هنگام مواجۀ احتمالی با سوژه‌ای که برای شکوفا شدن به قالب نوشتاری موجزتر و یا طولانی‌تری نیاز دارد، با احاطه‌مندی کاربردی‌تری و منطبق‌تری به تألیف آثار ارزشمندشان مبادرت کنند.
دوست نگارندۀ گرامی، همان‌طور که خودتان هم به خوبی مستحضر هستید، تمامی مطالب مطرح شده، صرفاً جهت ارتقاء هرچه‌صحیح‌تر، سریع‌تر و کاربردی‌تری مهارت‌های نوشتاری ارزشمندتان، تقدیم حضور شریف‌تان شده‌اند و امیدوارم که مورد عنایت بزرگوارانه‌تان واقع شده باشند، مشتاقانه منتظر خوانش داستان کوتاه جدیدتان هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت