گره عامل تبدیل گزارش به داستان است.




عنوان داستان : نذر خون
نویسنده داستان : محمد علاءالدینی

نای باز کردن در را نداشت، پیرزن به سختی خود را به حیاط رساند، نذری را تحویل گرفت، چند هفته ای بود غذای درست حسابی نخورده بود . نیم‌کیلویی گوشت بود. با نصفی از آن دلی از عزا درآورد .
فردای آن روز پیرزن به سمت مرکز اهدای خون به راه افتاد، با خود فکر کرد با شام مفصلی که دیشب خورده می تواند قدمی خیر بردارد . تنها سرمایه ای که داشت خونش بود. به دلیل کهولت سن و ناتوانی جسمی اش نپذیرفتند .
به منزل بازگشت و باقیمانده نذری را از یخچال بیرون آورد و از خانه خارج شد. چند کوچه پایین تر رفت، زنگ خانه ای را زد، کودکی در را گشود، گوشت را به کودک داد.
پیرزن نذرش را ادا کرد و حالا آرام بود .
نقد این داستان از : احسان عباسلو
یک مضمون ساده را خیلی پیچیده کرده‌اید. داستان را می‌شد خیلی ساده‌تر از این‌ها و موجزتر از این‌ها هم نوشت. به خصوص که همه داستان را در قالب توصیف قرار داده‌اید و دیالوگی هم نداریم و یا حتی شاهد رویارویی و مواجهه شحصیت‌ها با هم نیز نیستیم. هر زمان داستان در توصیفات خلاصه شود یعنی می‌شود بخش‌هایی را کم و حذف کرد. دیالوگ به سبب نیاز موقعیتی که دارد کمتر قابل حذف به نظر می‌رسد اما توصیفات برعکس می‌توانند یکی شوند و کوتاه‌تر.
در این جا هم شما چند تصویر مجزا دارید که با یک جمله گاه می‌شود آنها را به یک تصویر خلاصه نمود.
اگر از ابتدا نوشتن یک داستان کوچک (مینیمال) در نظر شما بوده پس قواعد آن را باید حتماً هنگام نوشتن رعایت نمایید. فشرده کردن تصویر و مضمون در کمترین حجم و صحنه ممکن، اصل اولیه چنین داستانی است.
منطق داستان هم چندان خوب شکل نگرفته. معمولاً مخاطب کمتر با چنین منطقی رابطه برقرار می‌کند. این که فردی خودش نحیف و رنجور است و سوءتغذیه دارد بعد بخواهد خون هم بدهد. چنین منطقی معمولاً نشأت گرفته از ذهن نویسنده می‌تواند باشد و چون کمتر طبیعی به نظر می‌رسد خواننده هم خیلی با آن رابطه برقرار نمی‌کند. البته مخاطب کلیت داستان شما را می‌گیرد و با مضمون آن رابطه احساسی هم شاید برقرار نماید اما از حیث منطق داستانی برخی حتی این را زیر سئوال هم می‌برند. نه این که چنین آدم‌هایی وجود نداشته باشند بلکه موضوع مواجهه مخاطب با چنین موقعیتی است. به خصوص که ما نمی‌دانیم پیرزن چقدر از وضعیت خودش آگاه است و حتی چقدر فردی مذهبی است. ما هیچ نشانه مذهبی بودن از او هم نداریم تا با آن بتوانیم اصرارش بر انجام نذر را توجیه نماییم.
علی ایحال با تمام این‌ها ما در یک فضای داستانی آن را می‌پذیریم. ولی کمی در ایجاد منطق‌ها باید دقت کنید. حتی نام داستان شما "نذر خون" است اما در نهایت با دادن گوشت گویا نذرش ادا شده. باز هم رابطه میان نام داستان و پایان بندی، تناسب ندارد به خصوص که گوشت از آن خودش هم نبوده یا با زحمت خودش هم به دست نیامده. نذر خون هیچ اهمیت و ویژگی خاصی در داستان پیدا نکرده که در محل عنوان داستان قرار بگیرد.
اصولا ریشه نذر خون در چیست؟ آیا زمان عاشورا بوده؟ باید این را می رساندید. نذر خون باید دلیل متقن و مهمی می‌یافت تا تصمیم به انجام آن یا ناتوانی در انجام آن اهمیت پیدا می‌کرد. گره این داستان اصلاً بایست این می‌شد که نذر مهم بوده و حالا برای انجامش چه باید بکند. اما نذر اصلاً اهمیت پیدا نکرده. به خصوص با سن و سال و وضعیت جسمی این پیرزن. پس در برجسته کردن نذر و تبدیل آن به گره به هیچ وجه حرکتی نداشته‌اید.
داستان را می‌شد این گونه خلاصه کرد که:
" پنجم محرم بود. چند هفته ای می شد غذای درست حسابی نخورده بود. مثل همه محرم‌های گذشته، نذر این که برود و خون بدهد هم با این بدن ضعیف و کهولت سن، شدنی نبود. زنگ که زدند به زحمت در را باز کرد.
نیمی از گوشت قربانی آن شب ته دلش را گرفت. صبح باقیمانده نذری را از یخچال بیرون آورد و چند کوچه پایین تر زنگ خانه ای را زد، گوشت را به کودکی داد که در را باز کرده بود.
پیرزن نذرش را ادا کرد و حالا... ."
تمرکز این اصلاحی را با نوشته خودتان مقایسه کنید. یک این که خیلی در زمان و مکان تحرک نداشته و این تحرک اگر هم هست خیلی موجز به نظر می‌رسد. داستان گره هم دارد و آن این که دیگر مثل هر سال نتوانسته نذرش را ادا کند و حال بایست چه کند؟ و همین شده گره ذهنی او. پایان‌بندی هم گره‌گشایی را انجام داده. در عین حال داستان، مضمون انجام نذر در عین نیاز را هم رسانده. چون نوشته شما فاقد گره شده در نهایت شکلی از گزارش پیدا کرده تا داستان. شکل‌گیری کنش و در ادامه کنش‌ها و واکنش‌هایی که شخصیت برای چیره شدن بر گره از خود نشان می‌دهد داستان را می‌سازند.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۲
احسان عباسلو » شنبه 22 آبان 1400
منتقد داستان
نذر غیر از نگاه دینی و اعتقادی که اصلاً معنا ندارد. انسان بدون نگاه آسمانی مگر نذر هم می کند؟ (حتی در عالم کفر هم اگر نذری می شد برای خواهشی از خدایان بود) ثانیا حتی اگر چنین باشد که فرد مذهبی نبوده شما با کدام نشانه این را به مخاطب ایرانی که نذر را فقط دینی می داند رسانده اید؟ شما دقیقا با عمل دینی داستنا را آغاز کرده اید و توقع دارید مخاطب آن را دینی نداند. جالب این که این عمل هم از سوی یک پیرزن است که به طور ناخودآگاه ما او را سنتی و دینی می دانیم. پس شما متاسفانه نسبت به شخصیت پردازی اطلاعات کمی دارید و باید حتما به توصیه های منتقدین در این زمینه حتما گوش دهید. دوم این که ما از کجا باید بدانیم این فرد شیعه نیست؟ شما برای مخاطب ایرانی داستان نوشته اید. در ضمن من نگفتم حتما در ماه محرم است و حتی این را در قالب سئوال مطرح کردم که "آیا زمان عاشورا بوده؟". گفتم با توجه به نوع کنش خوب بود این را القا می کردید که ماه محرم است. بقیه مطالب شما را هم متوجه شدم منتها شما متوجه نشدید که نباید داستان را از ذهن خودتان تعریف کنید. داستان تمام آن نشانه هایی است که در متن وجود دارند. چیزی در ذهن داشته اید و تصور می کنید تمام آن را در این متن قرار داده اید در صورتی که هیچ کدام از ذهنیات شما در متن نیست و مخاطب هم از ذهن شما خبر ندارد. این بزرگ ترین آفت نویسندگی است که باید از آن دوری کنید. علی ایحال اگر تصور می کنید داستان تان کامل است از آن در مجموعه خود یا کتابی که انشالله چاپ کردید استفاده کنید. موفق باشید و سلامت.
محمد علاءالدینی » جمعه 21 آبان 1400
با سلام و عرض ادب در اینکه فردی نذری داشته صرفا به این معنی نیست که مذهبی باشد یا اینکه فقط اتفاق در ماه محترم مربوط به شیعیان اتفاق بیفتد ، دلیل این خیرات حس انسان دوستی است که فقط مختص به افراد مذهبی نیست و اینکه فردی ضعیف تصمیم بر این گرفته که از تنها دارایی اش یعنی جانش (خون) به دیگران کمک کند با اینکه وعده غذایی گوشت خورده و به نظر خود بدنش از نظر تامین خون به آن حد رسیده که میتواند اهدای خون داشته باشد، چون چیز دیگری برای اهدا ندارد . و برای این کار مراجعه کرده ولی وقتی پذیرفته نشد مقدار باقی مانده غذای خود را به فردی دیگر داده تا آن هم استفاده کند . با احترام نقدهای حضرتعالی را در این سبک و سیاق وارد نمیدانم با تشکر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت