هیچ میانبری برای نویسنده شدن وجود ندارد!




عنوان داستان : من را آزاد کنید من عیسی مسیح هستم
نویسنده داستان : نوید مصطفوی

روی تخت بسته شده بود، از پنجره ی حصار کشیده شده ی اتاقش به آسمان نگاه می کرد و در ذهنش با خود کلنجار می رفت « یک سری انسان که خود را خردمند می نامند، زیر نور همین آفتاب در حال قدم زدن هستند. در حالی که چیز از زیبایی نمی دانند، به ظاهر ،از برگ خشکیده ی لذت می برند ؛ درختان خشکیده ی زمستان را به زنانی عریان تشبیه می کنند و در خلسه خود ارضا می شوند، سخن های عجیب درباره خدا و دین او می زنند تا خود را برای دیگران فردی بسیار دانا نشان دهند...»
در همین حین پرستاری وارد اتاق می شود همان طور که آستین مرد را بالا می زد تا به اون آرام بخشی تزریق کند به او می گوید:

-این چه کاری بود کردی ، چرا اون طوری به نگهبان حمله کردی ؟
-چون من فرزند خدا عیسی مسیح هستم ،جای من اینجا نیست من را آزاد کنید؛ مردم به من نیاز دارند...

همان طور که مرد داشتن سخن می گفت و خود را تاب می داد تا شاید از تختی که به آن بسته شده بود آزاد شود،پرستار آستین مرد را پایین می دهد با لبخندی از اتاق خارج می شود.

#نوید_مصطفوی
نقد این داستان از : احسان رضایی کلج
آقای مصطفوی گرامی سلام
پیش از آن‌که شروع به نوشتن کنید باید از خود بپرسید برای چه می‌نویسم؟ فارغ از این موضوع که چه فرم و قالبی را برای نوشتن انتخاب می‌کنید. در غیر این صورت هرکسی می‌تواند واگویه‌های ذهن خود را به عنوان داستان به خورد مخاطب بدهد. من نمی‌دانم شما می‌خواستید داستانی مینیمال بنویسید یا یک فیکشن، البته ممکن هم هست به دنبال نوشتن داستان کوتاه بوده باشید و این چیزی که نوشته‌اید به وجود آمده. بنابراین بنای نقد را بر این می‌گذارم که فعلا شما با ساختار کلی داستان و نحوه ساخت آن آشنا شوید و بعد به سراغ انتخاب قالبی درست بروید.
شما برای نوشتن داستان ابتدا نیازمند سوژه هستید. این که سوژه را از کجا پیدا کنید کاملا متکی به میل و تجربه شماست. بیشتر داستان نویسان نو قلم سعی می‌کنند از تجربیات خود بنویسند. یا حداقل از چیزی بنویسند که برای آن‌ها ملموس است و توانسته‌اند موضوع را درک شهودی کنند. معمولا نوشتن از سوژه‌های ذهنی مثل تلاش شما در نوشتن این اثر، باعث گمراهی و تبدیل کار به متنی بی سر و ته می‌شود. مثلا شما دوستی دارید که خیال پرداز است و از ماجراهایی که در ذهنش می‌گذرد برای شما تعریف می‌کند. شما نمی‌توانید از ماجرای ذهنی او داستان بنویسید ولی به راحتی می‌توانید ماجرای پسری را بنویسید که یک دوست خیالاتی دارد و جهان را به گونه‌ای متفاوت می‌بیند.
بعد از پیدا کردن سوژه باید ببینید این سوژه قابلیت تبدیل شدن به داستان را دارد یا خیر. دو ویژگی مهم یک سوژه جذاب بودن و داشتن عدم تعادل است. اول از همه سوژه شما باید عدم تعادل داشته باشد. یعنی شما نمی‌توانید از موضوعی عادی داستان بنویسید. این که یک دیوانه در تیمارستان دچار هضیان‌گویی باشد دارای عدم تعادل نیست. چراکه خیلی طبیعی است دیوانه‌ها دچار مالیخولیا باشند. اما مثلا اگر یک دانشمند معروف یا معلم یک کلاس ناگهان شروع به گفتن جملات بی‌ربطی مثل اینکه من مسیح هستم کند، می‌تواند تعادل روزمره را بهم بریزد. سپس باید ببینید این موضوع برای کسی جذاب هست یا نه؟ احتمالا هزاران داستان تا به حال راجع به کسانی که ادعای پیامبری کرده‌اند نوشته شده. همچنین بینهایت داستان راجع به آدم‌های دیوانه نوشته شده بنابراین اینکه سوژه شما جذاب باشد یا خیر کاملا وابسته است به نوع نگاه خاص شما به جهان از طریق اثر. اگر بتوانید این نگاه خاص را بوجود بیاورید آن‌وقت داستان شما ارزش خوانده شدن دارد وگرنه قطعا سوژه خوبی برای نوشتن نیست.
در ابتدا برای شما نوشتم از خود بپرسید برای چه داستان می‌نویسم؟ پاسخ این سوال نظرگاه شماست. و نظرگاه دقیقا همان نگرش خاص نویسنده به یک موضوع بخصوص مثلا جنگ، عشق، مرگ و غیره است که دریچه‌ای از ذهن خود برای مخاطب می‌گشاید. حالا که شما سوژه خود را شناختید و با موضوع کاملا آشنا شدید و نظرگاه خود را هم یافتید تازه می‌توانید برای آن طرحی بنویسید. در این طرح مشخص کنید داستان در کجا و چه زمانی رخ می‌دهد؟ شخصیت‌های اصلی و فرعی چه کسانی هستند و روابط بین آن‌ها چگونه است؟ همچنین شروع، میانه و پایان‌بندی داستان را تا حد ممکن مشخص کنید. البته قطعا در موقع نوشتن این طرح در هر زمینه‌ای از جمله زمانبندی، شخصیت‌ها و غیره قابل تغییر است اما نوشتن طرح به ذهن شما برای شروع داستان نظم می‌دهد.
بعد از نوشتن طرح داستان را شروع کنید و سعی کنید زاویه دید نگارش خود را بشناسید. انتخاب زاویه دید هم ویژگی‌های مخصوص به خود را دارد که می‌توانید با کمی جستجو آن‌ها را یاد بگیرید. در نهایت سعی کنید زبان وقلم خود را پیدا کنید. مهم‌ترین تمرین برای نوقلم‌ها بسیار خواندن و بسیار نوشتن است. شما اگر علاقه‌مند به نوشتن هستید باید بسیار تلاش کنید تا موفق شوید و شک کنید هیچ راه کوتاه‌تری هم وجود ندارد.

ارادتمند
احسان رضایی کلج

منتقد : احسان رضایی کلج

با ارایه چند دست‌نویس در 13 سالگی به عضویت آفرینش‌های ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درآمدم. پنج سال تمام هر هفته از غرب به شرق تهران راه می‌پیمودم تا در جلسات نقد استاد عزیز محمدجواد جزینی شرکت کنم. هم زمان با حضور در دانشگاه، دومین آفتاب ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت