انتخاب‌های تعیین‌کننده‌ای که در سرنوشت متن و مؤلف، تأثیر مهمی دارند




عنوان داستان : سمیره
نویسنده داستان : امیرحسین حسن پور

هر روز یک سر انگشت روغن زیتون اعلای لبنانی میکشید به سیبیل هایش، این آخرین حرفیست که سمیره شهبندر زن دوم صدام به ما گفت، سمیره عامل اختلاف بزرگی بین صدام و زن اولش ساجده بود، ساجده که دختر دایی صدام هست، باور نمیکرد مردی که خانه زاد و بزرگ شده‌ی پدرش بوده در اوج قدرتش زنی دیگر را به همسری بگیرد، این دعوای خانوادگی و تهدید های عدی‌‌ پسر ساجده به قدری سمیره را آزار داده بود که حاضر شد به ازای تامین امنیت خود و تک‌پسرش بیشترین همکاری را با ما برای پیدا کردن صدام و پسر هایش بکند. دوماهی از اشغال عراق گذشته بود و ما در به در دنبال صدام و رد پایی از او یا تاسیسات سلاح های کشتار جمعیش بودیم، من و همکارانم در بخش عملیات ویژه‌ی ارتش آمریکا همه جا را درو کرده بودیم ولی هیچ نشانه‌ی قابل اعتنایی پیدا نکرده بودیم مقامات بالادستی از اتاق بیضی(اتاق جلسات ریاست جمهوری) روزانه و مکرر به ما اخطار میدادند تا سریع تر سر نخی پیدا کنیم، از همه‌ی افرادی که فکر میکردیم از صدام اطلاعاتی دارند بازجویی کرده بودیم، یا از ترس و یا از عشق صدام هیچ کدام حرف با ارزشی نزدند، سومین زنش، نضال الحمدانی هم حتی به ازای یک زندگی راحت تا پایان عمرش در آمریکا حاضر به همکاری نشد و فقط به این جمله که اگر کسی باشد که چیزی بداند، او سمیره است اکتفا کرد،‌ ساجده زن اولش هم‌ در بازجویی اش شبیه همین را گفته بود:« صدام برای من همان صدام برای شما بود خشن، محکم و با نگاهی زور گو، اما صدامِ سمیره فرق داشت، صدامِ سمیره ضعیف، بغض آلود و ترحم برانگیز بود، سمیره یک مرتبه به قصد تحقیرم به‌من گفت که بعد از جنگ خلیج صدام شب های زیادی در آغوش او تا صبح گریه میکرده و سیگار میکشیده، به خدا که من بعد از چهل سال اشک صدام را ندیدم».
با این اوصاف آخرین تیر در کمانِ ما سمیره شهبندر بود وگرنه باید آنچنان که پدر و مادری در جنگل دنبال فرزند گمشده شان میگردند ما هم با چراغ قوه دنبال صدام میگشتیم، سمیره خیلی باهوش تر از چیزی‌بود که فکر میکردم من در عراق آدمی به ذکاوت او ندیدم مثل یک شطرنج باز به ازای هر حرکتش نقشه‌ای داشت، بعد از دو جلسه‌بازجویی جز برند روغن سیبیل صدام و چرندیاتی ازین دست هیچ نگفته بود، تمام‌تیم‌بازجویی از دستش کلافه بودند، در پایان جلسه‌ی دوم سمیره تقاضای یک دیدار شخصی با من را داشت، عجیب بود ولی قبول کردم، وقتی روی صندلی آهنی جلوی رویش نشستم‌ سرش را نزدیک آورد و با چشم‌های سبز از حدقه بیرون زده اش گفت جای صدام را به ازای تمام آن چه که میخواهد میگوید قبل از این که حرفی بزنم گفت البته بعد از آن که همه‌ی چیزی که میخواهد را داشته باشد، چهار روز بعد سمیره و تک پسرش در عمارت مجللی در بیروت ساکن بودند و هویت به‌کلی متفاوتی از قبل داشتند، سمیره دیگر نه زن صدام که بیوه‌ی یک‌تاجر ثروتمند سوری بود، پولی که از ما میخواست معادل ده سال حقوق کسی که افسر ارشد اطلاعاتی آمریکا بود، با این حال آخرین نقطه‌ی امیدواری ما او بود، سفارت آمریکا در لبنان پاکت مهر و موم شده‌ی سمیره را به سرعت به دست ما رساند؛ همه‌ی تیم جست و جو منتظر آن بودند دور من جمع شده بودند و من نامه را باز کردم.
از طرف سمیره شهبندر: «سلام اولا از جهت خوش قولی شما ممنونم، دوما این که اگر صدام تا الان نمرده باشد دارد توی خانه‌ی زنی ۷۰ ساله به اسم ایمان الحویش و یا در انبار کتابفروشی آن زن روی رمانش کار میکند، زن، کتابفروشی نیمه دیوانه است که صدام‌ از نوجوانی با او آشناست، ده سال از صدام بزرگ تر است و رابطه‌ی عاطفی با هم ندارند، در طول این سال ها همواره و به شکلی که عمومی نشود صدام به او سر میزد و گهگاهی کتابی هم از او هدیه میگرفت یا میداد، اما این اواخر هر چند هفته نسخه‌ی تکمیل شده‌ی رمانش را برای او میفرستاد، بعد از حمله ناکام به‌کویت، صدام همیشه یک حرف را خیلی تکرار میکرد که دیگر هیچ چیز برایش اهمیتی ندارد مگر نویسنده شدن؛ حالا هم حتما دارد آخرین فصل رمانش را تمام میکند تا بعد از این که با تحسین ایمان الحویش روبه رو شد، به کمک خودش آن‌را چاپ کند، این اواخر هیچ‌ کاری از حکومت را صدام انجام نمیداد، چه بسا اگر تا چاپ رمانش صبر میکردید خودش حکومت را بدون جنگ وامیگذاشت؛ آدرس کتاب فروشی ایمان الحویش تکریت، خیابان اربعین پنجاه متر پایین تر از داروخانه السرا و اگر آنجا نبود خانه‌ی آن پیر زن، همان نزدیکی در تقاطع خیابان فاروق عمر و خیابان زهور است، یادتان باشد صدامی که دستگیر خواهید کرد بسیار متفاوت خواهد بود از صدام تلویزیون ها، از این صدام نه به سلاح شیمیایی و هسته‌ای که به قلم و قصیده و غزل خواهید رسید.
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، آقای امیرحسین حسن‌پور
شاید برای آن دسته از دوستان نویسندۀ گرامی که به تازگی وارد حیطۀ قاعده‌مند و تعریف شدۀ داستان‌نویسی حرفه‌ای شده‌اند، جالب باشد که مورد «تقدم» و «تأخر» قرار دادنِ برخی از واژگان، نه فقط به جهت شکلی، بلکه به لحاظ محتوایی و ساختاری، تغییر مشهودی در نحوۀ اولویت‌بندی، ضرورت‌مندی و ارائۀ هرچه‌صحیح‌تر، دقیق‌تر و منطبق‌ترِ برخی از آثار نوشتاری ایجاد می‌کند، به طور مثال، مطابق با ظرفیت‌های «تاریخی» و «روایی» نهفتۀ موجود در سوژه انتخابی همین اثر ارسالی و همچنین شیوه نگارش متن، بایستی به دو رویکرد نوشتاریِ انتخابی و متفاوت اشاره کرد که در مقابل مؤلف گرامی متن قرار گرفته‌اند، گزینه‌های تعیین‌کننده‌ای که در صورت تقبل هر یک از آن‌ها توسط شخص نویسنده، نه تنها سرنوشت نوشتاری متن را به طرز ساختاری و اولویت‌بندی مشهودی تغییر می‌دهند، بلکه نویسندۀ اثر را هم در مسیر تألیفی و تخصصی مختص به خودشان قرار می‌دهند [البته بسیاری از نویسندگان متعهد، دغدغه‌مند و حرفه‌ای هم هستند که پس از کسب مهارت‌های نوشتاری مرتبط، به طور هم‌‌زمان و مطابق با ضرورت‌های نوشتاری منطبق با ظرفیت‌های تألیفیِ سوژه‌های مورد نظر، در قالب‌های نوشتاری متفاوت، به تألیف تخصصی آثار ارزشمندشان می‌پردازند]؛ درواقع منظور از ارائه این مقدمۀ مختصر، پرداختن به دو سؤال مهم و منطبق با شیوه سوژه‌یابیِ مؤلف گرامیِ این اثر ارسالی است که آیا این متن تألیفی، یک داستان «شبه‌تاریخی» و «تخیل‌محور» است و یا صرفاً تاریخ‌نگاری منطبق، مستند و وفادارانه‌ای است که صرفاً از جذابیت‌های تألیفی و در عین‌‌حال پایبند به حقایق مسلم تاریخی بهره گرفته است تا بدون این که چیزی از «تخیل» شخص مؤلف گرامی بر جزئیات واقعی تاریخی افزوده کند، صرفاً متن تاریخی، تحقیقی و مستند جذب‌کننده‌ای را به مخاطب ارائه کند؟
طبعاً همان طور که به وضوح مشخص است، پاسخ دقیق به هر یک از این دو سؤال مهم و تعیین‌کننده، سرنوشت متن و مؤلف را در مسیر تألیفیِ حرفه‌ای مشخص و تعریف شده‌ای قرار می‌دهد؛ درواقع آثار داستانی موفقی که صرفاً با «برداشت آزاد» و به صورت نه چندان منطبقی با جزئیات مستندِ وقایع تاریخی تألیف می‌شوند، طبعاً اولویت نوشتاری‌شان با پرورش تخیل و مبادرت به یک روند روایت‌پردازای خلاقانه و در عین‌حال قاعده‌مندانه [مطابق با قواعد داستان‌نویسی حرفه‌ای توصیه شده در متون آموزشی معتبر و مرتبط که توسط نویسندگان صاحب‌نام ایرانی و خارجی نوشته شده‌اند؛ کتب آموزندۀ ارزشمندی که به طور معمول در کتابخانه‌های عمومی اکثر شهرهای کشور عزیزمان به راحتی در دسترس هستند] است؛ به طور مثال شاید، نویسنده‌ای مطابق با سوژه انتخابی همین اثر ارسالی، داستان واقعه‌پردازانه و شخصیت‌پردازانه‌ای تألیف کند که یکی از کاراکترهای اصلی متن، دیکتاتور بی‌رحم و جنایت‌کار سابق عراق است و گرچه داستان را بر روی محور اعمال مخوف و تأسف‌بار این مرد بی‌رحم و بی‌وجدان قرار می‌دهد، اما به جز برخی از وقایع تلخِ تاریخی، مابقی متن را مطابق با وقایعی تخیلی، داستان‌پردازانه و شخصیت‌پردازانه تألیف کند، طبعاً مخاطب سخت‌پسند و اهل تجزیه‌و‌تحلیل متن هم، دیگر در مورد عدم‌‌وفاداری به جزئیات و مستندات تاریخی گلایه نمی‌کند، چون که اولویت تعریف شده در چنین آثاری با تخیل و روایت‌پردازی خلاقانه و قاعده‌مندانه است و صرفاً موارد مرتبط با نحوۀ داستان‌پردازی و شخصیت‌پردازی و رعایت هرچه صحیح‌تر و منطبق‌تر سایر عناصر ضروری داستانی است که مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد.
شاید در این مورد مطرح شده که در هنگام تألیف‌شان، وقایع تاریخی صرفاً بهانۀ جذب‌کننده‌ای برای داستان‌نویسی حرفه‌ای، توسط نویسندگان خلاق و شخصیت‌پرداز هستند، مؤثرتر باشد تا دوستان نویسنده گرامی به خوانش مجدد و دقیق‌تر کتاب «آدولف ه. دو زندگی»، اثر «اریک امانوئل اشمیت» بپردازند که با مطرح کردن یک فرض محال تاریخی [چون که تاریخ به معرفی وقایعی می‌پردازد که به وقوع پیوسته‌ا‌ند و طبعاً دیگر امکان بازگشت به گذشته و تغییر رخدادهایش وجود ندارد]، داستانی تأمل‌برانگیز و شخصیت‌پردازانه را در مورد زندگی «آدولف هیتلر»، یکی از مشهورترین جنایت‌کاران تاریخ معاصر جهان تألیف کرده است: «...، هشتم اکتبر 1908 سرنوشت جهان تغییر کرد؛ روزی که هیتلر نتوانست در آکادمی هنر وین پذیرفته شود و این اتفاق باعث جذب او در حزب نازی و اتفاقات تلخ پس از آن شد...»؛ درواقع نویسندۀ خلاق این کتاب، به دنبال پاسخ دادن به این سؤال فرضی است که اگر هیتلر در آکادمی هنر وین پذیرفته می‌شد، تاریخ قرن بیستم در چه مسیری قرار می‌گرفت و داستان با دو خط موازی [آدولف جنگ‌سالار و آدولف نقاش] پیش می‌رود و در هریک، دو جنبه کاملاً متفاوت از این شخصیت را مورد پرداختی دقیق قرار می‌دهد که یکی از آن‌ها وقایعی تاریخی است که طبعاً مخاطب از جزئیاتش باخبر است و دیگری دنیای فرضی کاملاً متفاوت و تأمل‌برانگیزی را به مخاطب ارائه می‌کند و نویسنده خلاق اثر، هر دو داستان را به صورت همزمان، احاطه‌مندانه و مدیریت شده‌ای پیش می‌برد و از یک طرف در بخش فرضی داستان، قدرت تخیل خلاقانه و تحسین‌برانگیزش را در ایجاد یک دنیای موازی شبه‌تاریخی، به طرز بی‌نظیر و خارق‌العاده‌ای به‌ کار می‌گیرد و از طرف دیگر با ظرافت و دقت‌نظر مشهود و منطبقی به بررسی وقایع مرتبط تاریخ قرن بیستم می‌پردازد.
بهتر است که دوباره به سراغ دو سؤال مطرح شده مهم در ابتدای متن برویم تا مشخص شود که این اثر ارسالی، دقیقاً با کدام یک از دو گزینه معرفی شده مطابقت دارد، واقعیت این است که علی‌رغم دغدغه‌مندی ارزشمند مؤلف گرامی، متن هنوز مابین این دو ساختار نوشتاری و تصمیم‌گیری در مورد انتخاب اولویت‌های ضروری منطبق، به تعیین تکلیف ساختاری و محتوایی مشخص‌تری نیاز دارد تا مخاطب به این نتیجه برسد که واقعاً با چگونه متنی مواجه شده است، آیا نیت نویسنده محترم اثر، صرفاً اطلاع‌رسانی تاریخی در مورد زندگی پرهیاهو و خون‌بار دیکتاتور سابق رژیم بعثی عراق است و یا زندگی شخصیِ این فرد خون‌ریز و بی‌منطق، صرفاً بهانه‌ای برای نوشتن یک داستان تخیلی و البته تأمل‌برانگیز و شخصیت‌پردازانه است؛ طبعاً نویسنده گرامی اثر، هر یک از این گونه نوشتاری متفاوت را که انتخاب کند و البته مطابق با قواعد ضروری نوشتاری مرتبط، به کسب مهارت‌های تألیفی مؤثر و احاطه‌مندانه‌ای بپردازد، بدون شک مخاطب اهل مطالعه و تأمل را با اثری به دقت تألیف شده و قابل‌توجه مواجه خواهد کرد.
به همین جهت، به دوستان نویسنده متعهد و دغدغه‌مندی که با چنین انتخاب‌های مهمی مواجه می‌شوند، پیشنهاد می‌کنم تا هم به جهت شناخت قواعد و عناصر ضروری داستان‌نویسی حرفه‌ای و آشنایی دقیق‌تر با قالب‌های داستانی تعریف شده، به خوانش دقیق و پیگیرانۀ متون آموزشی مؤثر و به دقت‌تألیف شده‌ای، مانندِ مانندِ «عناصر داستان»، اثر «جمال میرصادقی»، «داستان و نقد داستان»، اثر «احمد گلشیری» و همچنین «درس‌هایی درباره داستان‌نویسی»، تألیف «لئونارد بیشاپ» و... مبادرت کنند و هم به شناخت شیوه‌های دقیق تحقیقی، تألیفی و اجراییِ تعریف شده در پروژه ارزشمند و ماندگار «تاریخ شفاهی» [یکی از شیوه‌های پژوهشی که به شناسایی و معرفیِ رویدادهای مهم و افراد تأثیرگذار در تاریخ معاصر کشورمان می‌پردازد، شیوه تعریف شده و قاعده‌مندی که بر اساس دیدگاه‌ها، شنیده‌ها و عملکرد شاهدان، ناظران و فعالان وقایع تاریخی، به طرز قابل استناد و مؤثری به عموم مخاطبین مشتاق ارائه می‌شود] بپردازند تا در هنگام مواجهه‌های با سوژه‌های تاریخی با احاطه دقیق‌تر و منطبق‌تری، تصمیم به انتخاب شیوۀ تألیفی‌شان بگیرند.
خوشبختانه در طی سال‌های اخیر «بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس» و «سازمان حوزه هنری» به صورت احاطه‌مندانه، مستند و حرفه‌ای در این زمینه فعالیت می‌کنند؛ همچنین چند سالی است که با توجه به ضرورت آموزش افراد متعهد و متخصص در این زمینه، سازمان حوزه هنری در این زمینه کارگاه‌های آموزشی تاریخ شفاهی را زیر نظر استادانی مجرب برگزار می‌کند و علاقه‌مندان می‌توانند که با حضور در این محیط‌های تعریف شده حرفه‌ای،از آموزش‌های ضروری مرتبط [مانندِ شیوه مصاحبه، شیوه نگارش، شیوه تحقیق، ویراستاری و...] در این کارگاه‌ها به خوبی بهره‌مند شوند.
و یک مورد دیگر این که چنانچه دوستان نویسنده گرامی، هر یک از این دو گزینه مطرح شده را انتخاب کنند، البته به جز مواردی که یا «ضرورت تاریخی و استنادی واقعه» ایجاب کند [یعنی در صورت انتخاب وجه تاریخ‌نویسی مستند و وفارادانۀ واقعه و به ویژه در زمانی که راوی واقعه تاریخی، خود شخصیت «مثبت» و یا «منفی» تاریخی موردنظر باشد] و یا در صورتی «ضرورت روایی» متن، برای حضور راوی «اول‌شخص» اعلام نیاز می‌کند [یعنی در صورت تصمیم به انتخاب اولویت‌های داستان‌پردازانۀ متن و جهت رفع نیازهای ضروری، منطقی و روایی داستان]، پیشنهاد می کنم که حتی‌الامکان، در ابتدا چنین سوژه‌ای را با راوی «سوم‌شخص» تجربه و تألیف کنند؛ به ویژه در صورت انتخاب شیوۀ داستان‌پردازی خلاقانه و تعمیم‌پذیرانه‌ای که نیاز به پرداختن به سایر زوایای داستانیِ احتمالی دارد تا برای راوی داستانی متن، فرصت اطلاع‌رسانی‌های روایی گسترده‌تر و مؤثرتری ایجاد شود.
دوست نویسنده گرامی، همان طور که خودتان هم به خوبی مستحضر هستید، مطالب مطرح شدۀ تقدیمی، صرفاً جهت ارتقاء هرچه دقیق‌تر و سریع‌تر مهارت‌های نوشتاری ارزشمندتان تقدیم حضور شده‌اند و امیدوارم که مورد عنایت بزرگوارانه‌تان قرار گرفته باشند، منتظر خوانش داستان جدیدتان هستم. با آرزوی توفیق روزافزون و با احترام

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت