داستان با وضعیت ثابت میانه‌ای ندارد.



عنوان داستان : ادامس دوتومنی

عنوان: آدامس دو تومنی

خانوووم آدامس
آدامس دوتومنی
هیچ آدرسی مثل آدرس تو سرراست نیست
"سر همین چهار راه کنار همین چراغ راهنما "
خیلی وقت است که همیشه اینجایی با هر چراغ قرمز پرواز میکنی، به شیشه ماشین میکوبی و داد میزنی:
خانوووم آدامس
آدامس دو تومنی
یاد گنجشکی میفتم که ظهر تابستان از پنجره ی باز اتاق داخل آمده بود و خودش را به در و دیوار میکوبید شیشه ماشین را پایین میکشم
"خانوووم آدامس
آدامس دو تومنی"
من آدامسی نیستم ولی طعم تند آدامسهای نعنایی تو را دوست دارم
یادت هست قبلا کنار همین خیابان، یک ترازوی عقربه ای داشتی
ناشی بودی و به زحمت و خجالت میگفتی:
" وزن میکنیم"
اما حالا داد میزنی و پیله میکنی به راننده ای که آدامس دوست ندارد
خانوووم آدامس
آدامس دوتومنی
قبلا مشتریهایت را وزن میکردی و ناشیانه وزنشان را داد میزدی تا هر کسی که نمیداند بداند که چقدر زیاده روی کرده است یا شاید هم میخواستی بگویی کمی خواندن هم بلدی ...
بگذریم
از آن موقع تا الان چند ماه بیشتر نگذشته است
سر این چهار راه قدت سوخت اما چند سال بزرگتر شدی تو مثل بقیه بچه ها با تقویم قد نمیکشی
سن تو جور دیگری حساب میشود
سن تو را نمیشود با شناسنامه ت حساب کرد
سن تو را چراغ قرمز سر چهار راه چرتکه می اندازد
راستی بگو دفعه ی بعد کجا پیدایت کنم
مثل همین آدرس یک آدرس سر راست بده و یک آدامس نعنایی تند لطفا....
نقد این داستان از : احسان عباسلو
متن خیلی زیبایی است اما داستان نیست. زیبایی محتوایی و فرمی متن واقعا در حد قابل اعتنایی شده. به‌خصوص هر چه به انتها نزدیک‌تر می‌شویم چقدر جملات سنگین‌تر و زیباتر می‌شوند و پرمحتواتر. به‌عنوان یک نثر ادبی یا دل‌نوشته و متن احساسی خیلی زیباست.
اما داستان چیزهای دیگری هم دارد که نوشته شما ندارد. یک سری کنش و واکنش که به گره‌ای بیانجامند و شخصیت‌ها را وادار به حرکت کنند. خواننده دچار تعلیق شود که گره باز خواهد شد یا خیر، و یک سری اطلاعات هم در لابلای این موارد به خواننده داده شود. مثل این که این راوی کیست؟ چه کاره است؟ چرا به این آدامس فروش این اندازه توجه دارد؟ آیا چون خودش بچه دارد یا ندارد؟ این آدامس فروش دختر است یا پسر؟ (که سئوال بسیار مهمی است). و اصولاً چه تصویری از این دو شخصیت باید داشته باشیم؟ ما جز یک سری واکنش‌های احساسی که در قالب جملات ادبی عرضه شده‌اند و یک سری اطلاعات اندک در مورد شخصیت آدامس فروش چیزی نداریم.
هیچ اتفاق خاصی در داستان روی نمی‌دهد که ما را نسبت به موقعیت فعلی نگران کند یا خوشحال نماید. تقریباً شرح یک وضعیت ثابت را داریم. داستان با وضعیت ثابت میانه‌ای ندارد. داستان حرکت و حادثه می‌خواهد. نوشته به جای حرکت در طول متن، عمق احساسی بیشتری پیدا می‌کند و این در مسیر خوانش ما به سمت پایان متن خود را بیشتر هم نشان می‌دهد. تسلط اخساسی شما بر نوشته خیلی خوب است. یک متن یکدست از حیث احساس داریم و این خود نقطه قوتی است. تک احساسی را که گرفته‌اید به خوبی عمق داده‌اید.
ادبیت زبان داستانی نسبت به یک متن ادبی یا دل‌نوشته پایین‌تر است. کمی صراحت بیشتری می‌طلبد. " با هر چراغ قرمز پرواز میکنی" این جمله خیلی شاعرانه است. حس‌آمیزی موجود در این جمله با زبان داستانی فاصله دارد. احساس می‌تواند در زبان داستانی هم باشد اما بیان این احساس در همان زبان خاص داستانی باید انتقال یابد.
حتی شکستن جملات و زیرهم نویسی آن‌ها در نوشته شما به ما یک متن ادبی می‌دهد تا داستان. پس از منظر داستانی نمی‌شود نوشته شما را نقد کرد چون اصلاً داستان نیست. اگر مایل بودید داستان بنویسید بایست شخصیت‌ها (هردو) کمی پردازش بیشتری داشتند و احساس راوی در قالب یک کنش یا واکنش به گره‌ای ختم می‌شد و در نهایت یک گره‌گشایی هم صورت می‌گرفت که البته منظور این نیست که پایان خوشی به این نوشته می‌دادید. منظور این است که خواننده در نتیجه تلاش شخصیت برای گره‌گشایی به نتیجه‌ای مشخص می‌رسید.
اما از منظر یک دل‌نوشته یا قطعه ادبی همانطور که گفتم نوشته قابل اعتنایی دارید. برخی جملات بسیار در چشم هستند: " سر این چهار راه قدت سوخت اما چند سال بزرگتر شدی تو مثل بقیه بچه ها با تقویم قد نمیکشی" یا این جمله که وحشتناک زیباست:" سن تو را چراغ قرمز سر چهار راه چرتکه می اندازد". البته به جای چرتکه با زبان امروزی‌تر هم می‌شود این را گفت چرا که چراغ‌ها ثانیه شماردارند و مخاطب امروز هم کمی با کلمه چرتکه شاید مشکل داشته باشد.
در مجموع از لحاظ احساسی بسیار لذت بردم و می‌توانم بگویم این متن قابل استفاده در موارد و موضوعات احساسی است و جایگاه کیفی خیلی خوبی هم دارد. می‌توانید در خیلی موارد از آن استفاده کنید و مخاطب هم کاملاً تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. اما از لحاظ داستانی داستان نیست.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
صدیقه رضایی » چهارشنبه 12 آبان 1400
با سلام خیلی ممنونم استاد از نقد حرفه ای شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت