کوتاهی متن هدف نیست.




عنوان داستان : رشک فرشته
نویسنده داستان : محمد علاءالدینی

نگاهی به زمین انداخت ، تنها زمانی بود که فرشته آسمانی به آدمیزاد رشک می ورزید !
نقد این داستان از : احسان عباسلو
فارغ از توضیح انتهایی شما، نوشته خیلی گنگ است. اگر چیزی می‌خواهید به مخاطب بگویید باید در متن قرار بدهید نه در خارج آن. داستان بایست موقعیت و محتوای خود و سمت و سوی حرکت خودش را خودش مشخص کند نه این که ما با توضیحات جانبی متوجه آن بشویم. اگر توضیح شما را نداشته باشیم هیچ چیز از نوشته نمی‌فهمیم.
داستان مجموعه‌ای از نشانه‌هاست که کمک می‌کند تا خواننده با درک آن‌ها به محتوای آن پی ببرد. به این که زمان و مکان کجاست، شخصیت(ها) کیستند و چیستند، ارتباط میان شخصیت‌ها چیست، چه می‌گویند و چه می‌کنند و منظورشان چیست، گره داستان اصولاً چیست، پایان داستان چگونه است و خیلی موارد دیگر. البته سفارش بر این است که عموم این‌ها را هم به طور غیرمستقیم به مخاطب بگوییم و نه خیلی صریح و مستقیم.
بهتر بود شما از خود داستان برای توضیحات‌تان استفاده می‌کردید. البته فراموش هم نکنید که داستان از عنوان آن شروع می‌شود و تا آخرین حرف خودش ادامه می‌یابد.
امروزه خیلی از کلمات هستند که بر پیاده‌روی اربعین دلالت دارند و نماد این پیاده‌روی شده‌اند. برای مثال عمودهایی که شماره دارند، کنار هم آمدن تمام شیعیان از کشورهای مختلف و نشانه‌های دیگر. درگیر حجم نباشید که مثلاً باید داستان کوتاه یا بلند بشود. باید داستان شما کامل باشد. حتی اگر نیاز به توضیحات بیشتر دارید پس باید توصیفات و توضیحات مورد نیاز را بیاورید. اگر برای روشن شدن موقعیت نیاز به متن طولانی‌تری دارید حتماً این کار را بکنید و بیشتر بنویسید. کوتاهی شرط داستان شدن نیست.
به هرحال بهتر و درست‌تر این است که ما درون متن نشانه و عنصری برای مشخص شدن زمان و مکان داشته باشیم تا در توضیحات بیرونی و خارج از متن.
دیگر این که داستان یعنی وقتی موقعیت داریم و شخصیت، یک کنش و گره‌ای هم داشته باشیم. توصیف وضعیت یا موقعیت به معنی داستان نیست. این که یک نفر دارد حسرت می‌خورد یا حسادت می‌کند یا دشمنی دارد یا هر چیز دیگری داستان نمی‌سازد. این فقط بیان وضعیت می‌کند. باید اتفاقی بیافتد یا حادثه‌ای شکل بگیرد.
برای رسیدن به داستان یک موقعیت خلق کنید و شخصیتی را در آن قرار دهید و او را وادار به کنش یا واکنش کنید. این‌ها می‌توانند شما را به داستان برسانند. در این متن ما یک فرشته داریم که باید او را شخصیت داستان بدانیم و بعد موقعیتی که البته در توضیحات جانبی شما مشخص شده که راهپیمایی اربعین است. حتی اگر بپذیریم که موقعیت در نوشته مشخص شده، باز در خصوص کنش به مشکل بر می‌خوریم و کنشی اتفاق نمی‌افتد تا منجر به گره بشود. و چون کنشی شکل نمی‌گیرد هیچ گشایش و پایان‌بندی انگار نداریم. داستان بدون گشایش و پایان‌بندی یک متن ابتر و ایستاست که به داستان نمی‌رسد. داستان حرکت می‌خواهد ولو این که این حرکت فکری و احساسی باشد. باید درگیری احساسی و فکری بوجود بیاید. ما دو نوع درگیری و تضاد داریم: یکی درونی و یکی بیرونی. درونی یعنی درگیری شخصیت با خودش و بیرونی یعنی با هر چیزی بیرون از شخصیت (طبیعت و دشمن و سیل و طوفان ووو). اگر این فرشته درگیری درونی پیدا کرده باید به کلنجار برسد و گره بسازد و خواننده هیجان این را داشته باشد که حال نتیجه این درگیری چه می شود؟ آیا فرشته به موفقیت می‌رسد یا در برابر خودش شکست می‌خورد؟ نتیجه این غبطه خوردن به چه چیز می‌انجامد؟
این متن متاسفانه خام مانده و داستان نشده.
عدم دادن توضیح خارج از داستان هم فراموش نشود. داستان هرگز پیوست لازم ندارد.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت