عنوان هم یک ابزار است.




عنوان داستان : شرم آب
نویسنده داستان : محمد علاءالدینی

از شرم نبود آب ، اشک در چشمان عمو خشکید .
نقد این داستان از : احسان عباسلو
اگر علامت کاما یا همان ویرگول را یک کاراکتر در نظر بگیریم این داستان یک داستان ده کلمه‌ای خواهد بود. در برخی جشنواره‌ها این علائم را هم در شمار می‌آورند. اگر این داستان را به عنوان یک داستان عاشورایی نوشته‌اید باید پرسید چه نماد و نشانه‌ای برای دلالت بر عاشورایی بودن آن در نوشته وجود دارد؟ من می‌توانم این متن را خارج از فضای حادثه عاشورا هم بخوانم چون کلمه خاصی که دلالت بر واقعه عاشورا بکند در نوشته دیده نمی‌شود. کلمات "آب" و "عمو" که ضرورتاً برای عاشورا نیستند. البته بسیار با این حرکت مهم عجین هستند و ما هم به عنوان منتقد به طور اتوماتیک متوجه این ارتباط می‌شویم اما مخاطب این متن فقط منتقد ادبی و خواننده تخصصی و آشنا با عاشورا نیست. متن باید قائم به خود باشد.
عنوان داستان که با محتوای آن هم تفاوت دارد. عنوان از شرم آب می‌گوید اما در همان ابتدا ناگهان از شرم نبود آب صحبت شده. عبارت "شرم آب" می‌تواند از خجالت زده شدن و شرم خود آب بگوید اما "شرم نبود آب" چیز دیگری است. در یک متنی به این کوتاهی نباید چنین تناقضاتی به چشم بیایند آن هم در فاصله‌ای این اندازه اندک.
این داستان همان طور که گفتم با ارجاع به واقعه عاشورا معنا پیدا می‌کند بنا بر این اگر در یک بافت عاشورایی یعنی در یک مجموعه داستان عاشورایی به چاپ برسد می‌تواند معنادار باشد چرا که مجموعه داستان عاشورایی می‌تواند ذهن خواننده را به سمت عاشورا هدایت کرده باشد اما به صورت منفرد و تکی خیر.
برای حل این موضوع پیشنهاد می‌کنم از عنوان داستان کمک بگیرید و عنوان را نمادی عاشورایی بگذارید تا موقعیت زمانی و مکانی را به خوبی نشان دهد. هیچ ایرادی هم ندارد که این اتفاق بیافتد. در داستان‌های کوچک (فلش یا مینیمال یا داستانک فارسی) چنین کاری بسیار مرسوم شده. اصولاً عنوان داستان نباید بلااستفاده باشد و باید حتما کارکردی در نوشته داشته باشد. عنوان داستان یک ابزار و امکان است و شما نباید ابزار و امکانات داستان خود را نادیده بگیرید. بگذارید عنوان داستان نقش خود را با شکل دادن موقعیت ایفا کند. داستان دینی و عاشورایی و در کل داستان ارزشی می‌تواند صریح موضع خود را مشخص کرده باشد و شما نگران این نباشید که دارید مستقیم حرف می‌زنید. اگر نگران مستقیم حرف زدن هستید خوب عنوانی انتخاب کنید که در قالب استعاره و نماد موقعیت مورد نظر شما را برساند.
با این همه، داستان شما شخصیت دارد و جالب این که برخلاف ظاهر متن ما دو شخصیت هم داریم: یکی که در داستان حاضر است و یکی (یا دیگرانی) که در داستان غایب هستند. شخصیت حاضر همان "عمو"ست که مستقیما ذکر نام شده اما شخصیت غایب کسانی هستند که با عمو طبیعتا رابطه دارند و کلمه "عمو" می‌رساند که آنها باید برادرزاده باشند. این نکته جالبی است که چنین اتفاقی در متن می‌تواند بیافتد که بدون ذکر شخصیت می‌شود حضور او را داشت.
موقعیت هم مشخص است. اگر به واقعه عاشورا برگردیم که خوب موقعیت کاملا گویا و واضح خواهد بود و اگر به موقعیت عاشورا هم برنگردیم باز تشنگی و نبود آب موقعیت پیش آمده است و برای مخاطب مشخص و گویا.
گره داستان هم نبود آب است و داستان این گونه پیش می‌رود و تمام می‌شود که در پایان این گره باز نمی‌شود. خشک شدن آب چشم عمو نشان از عدم گره‌گشایی و پایان تراژیک اثر دارد.
بازی شما با خشک شدن آب چشم عمو و نبود آب، کار زیبایی شده. البته برای این منظور به جای اشک اگر شما از کلمه آب استفاده می‌کردید به نظر بهتر می‌شد. مثلاً می‌نوشتید "آب چشمان عمو خشکید".
در انتها این که هرگز هم در مورد نوشته خودتان توضیح ندهید. قرار نیست همیشه برای متن خودتان توضیحی بنویسید. متن خودش باید خودش را بگوید. باید به شعور و درک مخاطب هم اعتماد بکنید. خواننده می فهمد متن در مورد کیست و چیست و اگر هم نفهمید مشکلی نیست اصلاً، البته به شرطی که شما به عنوان نویسنده نشانه‌های لازم را در متن قرار داده باشید.
در مجموع ایده بازی با کلمه آب و مضمون عاشورا نوشته شما را قابل اعتنا کرده. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت