داستان بر مبنای روابط علی و معلولی پیش می رود نه حادثه




عنوان داستان : دندان
نویسنده داستان : نوید مصطفوی

با آن دست های پرمو اش سنگ های نامتقارن کنار سد را جمع می کند آن ها را به بلند ترین تپه که سنگی و پرتگاهی به درون سد بود ، می برد و کنار هم می چیند انگار دارد خانه ای برای خود می سازد.
سر صبح بود ، سبد خوراکی و قلاب ماهی گیری پشت ماشین آماده بود و همه منتظر رفتن به سد بودند،پدر خانه با هیجانی و صدای پر از انرژی دستور حرکت را داد .
همه سوار بر ماشین راهی شدند ، از چشم های درشت کاو صبر لبریز شده بود چون هفته پیش نازنین به او گفته بود که هفته بعد قرار است برای او چیزی بیاورد ؛ دل در دلش نبود که زود تر برسد و خدا خدا می کرد که کاش نازنین هم آن جا باشد. هر جمعه که به سد می رفتند نازین و خانواده اش هم آن جا بودند. کاو وقتی نازنین را می دید، برعکس خانه کم حرف می شد. دوست داشت صدای لطیف نازنین را بشنود به موهای بلند سیاهش که وقتی نور آفتاب به آن ها می خورد و خورمایی دیده می شد، نگاه کند.
بالاخره رسیدند ، اولین نفر کاو از ماشین پیاده شد و دوان دوان به سمت سد رفت . نازنین را از دور می دید که با عروسکش که اسمش سارا بود نشسته بودند و به آب سد نگاه می کردند ، همان طور که دوان دوان به سمتش رفت و بلند گفت :
- سلام نازنین اومد
- سلام چه خوب ما هم تازه رسیدیم
- عه خوب پس دیر نکردم
نازنین عروسکش را بالا آورد ، دست عروسکش را به نشانه سلام به کاوه تکان داد و با صدای عروسکش گفت:
- خوبی کاوه ؟ منتظرت بودم؟
کاوه از خجالت سرخ شد لبخندی زد و سرش را پایین انداخت و سپس نازنین گفت :
- راستی قرار بود بهت یه چیزی بدم
- اره یه هفته ست دارم بهش فکر می کنم که چی می خوای بهم بدی
نازنین از جیب جلوی کیفش کاغذ دستمالی تا شده ای را در آورد و بازش کرد و گفت :
- ببین دندونمو ، از دوسال پیش نگهش داشتم
- عه چقدر باحال
- می خوام حالا بدم تو برام نگهش داری می تونی؟
- چرا که نه خیلی دوست دارم هر وقت که دلم تنگ شد بهش نگاه می کنم
- پس بیا
کاو دندان را گرفت و دست مال کاغذی را تا کرد و در جیب پشت شلوارش گذاشت و دوباره نازنین ادامه داد:
- نه تو برای من چیزی نیوردی؟
کاو کمی صبر کرد و گفت:
- نه ببخشید هفته بعد میارم
- اشکال نداره ولی هفته بعد بیار خوب ؟
- خوب
- حال بریم بالای اون تپه یه خونه بسازیم ؟ بعد بازی کنیم
- باشه بریم
زیر نور آفتاب سنگ ها را از زمین جمع کردند و به بالای تپه بردند سنگ ها را منظم کنار هم چیدند سارا لبه ی پرتگاه نشسته بود و به کاو و نازنین نگاه می کرد ، ناگهان بادی آمد و داشت سارا را به داخل سد می انداخت نازنین عجولانه به سمت سارا رفت تا نگذارد به درون سد بیافتد اما هر دو باهم به درون سد افتادند ؛ مادرش از دور داد زنان آمد ؛ کاو خیره مانده بود به دست و پا زدن عاجزانه ی نازنین .....
ساختن خانه را با سنگ ها کنار سد تمام می کند از جیبش کاغذ دستمالی تا شده ای در می آورد ، بازش می کند دندان را بر روی یکی از سنگ ها می گذارد چند قدمی عقب می رود ناگهان پایش لیز می خورد و به درون سد میافتد......


نوید مصطفوی-پایان
نقد این داستان از : ندا رسولی
جناب آقای نوید مصطفوی سلام و احترام
طرح در داستان‌های کوتاه کوتاه ساده است و گاه تصور می‌شود که در این داستان‌ها طرحی وجود ندارد؛ اما چنین نیست و نمی‌توان گفت که در اینگونه داستان‌ها طرح وجود ندارد؛ بلکه می‌توان گفت که در این داستان‌ها طرح ساده و کوتاه و سر راست است. مهمترین آرایه ادبی و ویژگی‌ای که داستان‌های کوتاه کوتاه دارند توجه به ایجاز و فشردگی کلام است. در داستان‌های کوتاه کوتاه تک تک واژه‌ها و حتی عنوان داستان نقشی دارند و همچنین در این داستان‌ها هر واژه‌ای می‌بایست به درستی در جای خود نشسته باشد و امکان حذف هیچ بخش یا عبارت یا حتی واژه‌ای وجود نداشته باشد. نویسنده می‌بایست در طرحی که در ذهن دارد؛ به درستی بداند که قرار است چه بگوید و چگونه بگوید، می‌بایست بداند داستان را قرار است از کجا شروع کند و چگونه ادامه دهد و به پایان برساند. پایان نیز در داستان‌های کوتاه کوتاه اهمیت ویژه‌ای دارد؛ پایان داستان‌های کوتاه کوتاه با غافلگیری همراه است و به نوعی ضربه زننده است. به بیانی، نویسنده در پایانِ اینگونه داستان‌ها خواننده را به سپیدخوانی و کشف دعوت می‌کند. در مورد شخصیت‌پردازی و فضاسازی: البته که حجمِ کمِ داستان‌های کوتاه کوتاه فرصتی برای پرداخت شخصیت و صحنه و فضا، آنگونه که در داستان بلند یا رمان و حتی داستان کوتاه وجود دارد نخواهد داد؛ اما در حد خود داستان می‌بایست این پرداخت وجود داشته باشد.
نویسنده‌ی «دندان» آنچه را در ذهن داشته‌اند توانسته‌اند در حجم کوتاهی ارائه دهند، نویسنده در ذهن داستانی در نظر گرفته است، این داستان شروع و پایان و میانه دارد و به نظر می‌رسد که نویسنده قصد داشته‌اند فاصله‌ی زمانی‌ای را در داستان با تغییر زمان افعال در شروع و پایان و جدا نمودن بخش میانی از این شروع و پایان به مخاطب نشان دهند. این‌ها اتفاقات خوبی است؛ اما توجه به نکات و ظرایفی که برای نوشتن داستان‌های کوتاه کوتاه وجود دارد لازم است. نکته‌ی اول: آنچه نویسنده قرار است بگوید با اهمیت است. نویسنده می‌بایست از خود بپرسد در داستان چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ و داستان قرار است به کجا برسد؟ آیا بنا کردن داستان بر پایه‌ی احساسات و بیان روایتی خاطره‌گونه برای داستان شدن متن کافی است؟ داستان احتیاج به تصویر دارد و نویسنده می‌بایست این تصویر را بسازد؛ اشاره شد که در داستان‌های کوتاه کوتاه نیز در حد لازم می‌بایست شخصیت و فضا پرداخت شود؛ ضمن اینکه در اینگونه داستان‌ها معمولا زمان و مکان محدود است؛ تغییر آنچنانی مکان وجود ندارد و زمان داستان نیز بهتر است شامل یک بازه‌ی زمانی طولانی نباشد. «دندان» به نوعی به خاطره‌ای اشاره دارد از دو کودکی که در کنار سدی، دیداری با یکدیگر در چند نوبت داشته‌اند؛ نازنین و کاوه. نازنین دندانِ افتاده‌ی خود را به کاوه می‌دهد که برایش نگه دارد. در یکی از این دیدارها، نازنین درون سد می‌افتد. بعد از گذر زمانی که دقیقا مشخص نیست چقدر است، این اتفاق دوباره تکرار می‌شود و گویی این بار کاوه است که به درون سد می‌افتد؛ با یاد یا عشق یا خاطره‌ای که هنوز از نازنین در ذهنش باقی است و دندانی که همچنان نگه داشته است. قدری ابهام در این بخش وجود دارد و بد نبود اگر نویسنده اطلاعات روشن‌تری به مخاطب می‌دادند. ضمن اینکه در این بخش‌ها تقریبا همه چیز روایت می‌شود، حال آنکه داستان را می‌بایست ساخت نه اینکه درباره‌اش حرف زد یا تعریف کرد. نکته‌ی دیگر در مورد پایان بندی اثر است. خواننده انتظار دارد در پایان به غافلگیری برسد. شاید نویسنده درباره‌ی این موضوع تفکری داشته‌اند و تصور کرده‌اند که مرگِ کاوه همانند مرگ نازنین بتواند در پایان ضربه زننده و راضی کننده باشد؛ اما مشکل اینجا است که این پایان‌بندی با اتفاق یا حادثه همراه بوده است. شاید در زندگی معمولِ ما بسیاری از اتفاقات بیفتند و ما آن‌ها را بپذیریم؛ اما داستان را نمی‌توان اتفاقی پیش برد. این اتفاق می‌تواند در شروع بیفتد؛ زیرا با عدم تعادل همراه خواهد بود و گره و کشمکش ایجاد می‌کند، اما بعد از آن، نویسنده می‌بایست داستان را بر مبنای روابط علی و معلولی پیش ببرد نه حادثه و اتفاق. نکته‌ی دیگر در مورد انتخاب مضمون و شخصیت‌ها است؛ مضمون عشق و مرگ می‌تواند مضمون خوبی باشد برای نوشتن داستان‌های کوتاه کوتاه؛ آنچنان که در این نوع داستان‌ها به مضامینِ کلی‌ای مانند عشق یا تنهایی یا مرگ و... پرداخته می‌شود. در «دندان» اگر به عشقی اشاره می‌شود، عشق دو کودک است که ظاهرا ماندگار هم شده برای یکی از شخصیت‌ها؛ نویسنده در نگارش داستان می‌بایست به انتخاب‌های خود توجه داشته‌ باشند؛ آیا انتخاب چنین شخصیت‌ها و داستان‌پردازی‌ای برای مخاطب بزرگسال راضی کننده خواهد بود؟
نکته‌ی دیگر توجه به نکات ویرایشی است. استفاده صحیح از نقطه، ویرگول، دو نقطه، جدا کردن دیالوگ‌ها از متن، رعایت فاصله و نیم‌فاصله، نحوه‌ی پاراگراف‌بندی و... این‌ها شاید به نظر ساده برسند؛ اما با اهمیت هستند و لازم است که نویسنده به این نکات توجه داشته باشند. همچنین توجه به نثر و چینش واژه‌ها و عبارات و جملات.
جناب آقای نوید مصطفوی، شما نویسنده‌ی جوانی هستید و فرصت‌های بسیاری پیش رویتان خواهد بود. پیشنهاد می‌کنم قبل از اینکه شروع به نگارش اثر نمایید ابتدا مخاطب اثر را مشخص کنید، از خود بپرسید قرار است برای چه مخاطبی داستان بنویسید؛ نوجوان یا بزرگسال یا کودک؛ در هر یک از این انتخاب‌ها لازم است قواعد و ظرایفِ مشخصی را برای نگارش داستان در نظر بگیرید؛ سپس طرحی را در ذهن یا به شکل نوشتاری برای داستان تهیه کنید، در طرح به همه‌ چیز داستان فکر کنید، در مورد انتخاب‌هایتان بیندیشید و سبک سنگین کنید، به چگونگی پرداخت عناصر داستانی بیندیشید و بعد شروع به نگارش داستان نمایید. همچنین پیشنهاد می‌کنم به مطالعه‌ی فراوان رمان و داستان‌ کوتاه‌های موفق و کتاب‌های آموزش داستان‌نویسی بپردازید یا در کارگاه‌های آموزش داستان‌نویسی شرکت کنید؛ اینچنین می‌توانید با عناصر و نحوه‌ی پرداخت داستان بهتر آشنا شوید و این مهارت را در آثارتان به کار بندید. از اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم و منتظر آثار بعدی شما هستیم. موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت