تفکر به همه جوانب




عنوان داستان : نارسیس غرق در آب
نویسنده داستان : امیر حسین رحیمی مهربان

- و جایزه اسکار بهترین بازیگر زن میرسد به ... نرگس ایمان فر !

از صندلی ام بلند میشوم و لبخندی میزنم. به سمت استیج میروم و مجسمه اسکار را از مجری میگیرم. جایزه به درد بخوری است. یکی از آنها را برای خاراندن پشتم استفاده میکنم. مجری از من میخواهد که چند کلمه ای صحبت کنم. او میکروفون را تنظیم میکند و من جلو میروم و میگویم: اگه بگم انتظارش رو نداشتم دروغ گفتم ! باید بگم هنرنمایی فوق العاده من رو حتی داورها با چشای کورشونم تشخیص دادن !

صدای خنده و دست زدن سالن را پر میکند . کمی بعد همه ساکت میشوند و من ادامه میدهم : البته باید بگم که ...

- هی نرگس .

مجری دستش را روی شانه ام گزاشته است و میگوید : نرگس با تو ام .

دست او را کنار میزنم و دادمیزنم : هی برو اونور !

سمیرا از من فاصله میگیرد و می گوید: باشه آروم ! فقط خواستم بگم حواست به تمرین باشه .

سمیرا یکی از بهترین دوستان من است . هر دو عاشق سینما هستیم. او برای جشنواره مدرسه فیلم کوتاه میسازد و از من خواسته است که نقش اصلی آن باشم. به غیر از من سه نفر دیگر در آمفی تاتر هستند. سمیرا وسط صحنه رفت و گفت: آبجی های عزیزم . یک لحظه توجه کنید ! توی سکانس دوم یک نقش فرعی داریم. کسی دوست داره بازی کنه ؟

کسی چیزی نگفت. او با تعجب میگوید : کسی نسیت ؟ مریم ؟ رعنا ؟ من اگه خودم پشت دوربین نبودم بازی میکردمش !

بازیگری کار هر کسی نیست. سمیرا کارگردان خوبی است . چون به راحتی متوجه استعداد بی نظیر من شده است .

-من این نقش رو بازی میکنم .

سمیرا نیلا را در آغوش میگیرد و می گوید : خواهری خودمی تو !

باورم نمیشود. نیلا ؟ او حتی وقتی با کسی صحبت میکند سرش را پایین میگیرد. چه طور میتواند نقش نقابل من را بازی کند. سمیرا روی صندلی اش مینشیدند و فیلمنامه را میخواند. پیش او میروم و میگویم: یک صحبت کوچیکی باهات داشتم ؟

سمیرا رو به من کرد و گفت : مشکلی پیش اومده ؟

لبخندی میزنم و می گویم : مشکل که نمیشه گفت ولی مطمئنی که انتخاب درستی کردی ؟

دست من را در دستانش میگیرد و میگوید : من همیشه بهت ایمان داشتم ! و صد در صد مطمئنم که انتخابم درسته .

دستم را از دستان او کشیدم و گفتم : اون رو که خودم میدونم! منظورم نیلا است !

او با تعجب به من نگاه میکند و میپرسد : مگه نیلا چشه ؟

شانه هایم را بالا میاندازم و میگویم :چش نیست ! دست و پا چلفتی نیست که هست . خجالتی نیست که هست .تازه ...

او وسط حرفم پرید و گفت : اولن همش به خاطر یکم کمبود اعتماد به نفسه . دومن قرار نیست که شخصی اصلی باشه ! زیاد سخت نگیر . به نظرم بهتره بری خودت رو آماده کنی چون پنج دقیقه بعد تمرین شروع میشه.

سمیرا دوباره مشغول خواندن فیلمنامه میشود. در هر شغلی سختی هایی وجود دارد . در بازیگری هم باید با هنرپیشه های بی استعداد و کارگردان های لجوج کنار آمد . به روی صحنه میروم و مشغول گرم کردن خود میشوم .

کمی بعد تمرین آغاز میشود. سمیرا سکانس را برای من و بقیه توضیح میدهد و سپس با گفتن حرکت تمرین آغاز میشود . دختر جوانی هستم که در حال رد شدن از خیابان است که یک پیرزن به او برخورد میکند . در طول صحنه حرکت میکنم. نیلا به من نزدیک میشود . او به من میخورد و زمین می افتد .من هم خود را زمین می اندازم و منتظر میمانم تا او دیالوگش را بگویید ، اما او بدون حرکت ایستاده است . سمیرا میگوید : نیلا دیالوگت .

نیلا با دست به سرش زد و گفت : ببخشید .اشتباهی فکر کردم اول باید نرگس دیالوگ بگه.

سمیرا لبخندی میزند و میگوید : اشکالی نداره پیش میاد . از اول میریم . آماده . یک ...دو..سه...حرکت !

سرعت قدم هایم را با نیلا تنظیم میکنم تا به موقع به او بخورم. اما اینبار سمیرا از او میخواهد خمیده تر راه برود . تمرین دوباره شروع میشود . نیلا به سمت من می آید و پایش رو روی کفشم میگزارد. کفشم را از زیر پای او کنار میکشم و او با کله زمین میخورد. کفش نازنینم را به تازگی خریده بودم . سمیرا دوان دوان به روی صحنه میآید تا به نیلا کمک کند . سپس با عصبانیت رو به من می کند و میگوید : نرگس چیکار میکنی ؟ خدایی نکرده اگه سرش میشکست ...

من هم صدایم را بالا میبرم : به من چه ! دختره افریته کور میخواست پاش رو کفش های خوشگلم نزاره!

سمیرا از زمین بلند شد و گفت : من که بهتون گفتم.نمیخواد برای تمرین لباس مهمونی هاتون رو بپوشید.

نیلا بغض کرده است و رعنا و مریم به او دلداری میدهد . رو به سمیرا میکنم و میگویم : درسته. ولی نگفتی که قراره با یک عده دستپاچلفتی و نادون کار کنیم !

همه ساکت میشوند . سمیرا نفس عمیقی میکشد و میگوید: ده دقیقه استراحت . میتونید برید بیرون .

برمیگردم و به سمت در میروم اما سمیرا صدایم میزند : شما نه! باهات کار دارم !

همه به غیر از من و سمیرا از آمفی تاتر بیرون میروند .سمیرا با تعجب به من خیره شده است. دستم را روی سینه ام میگزارم و میگویم :من که گفته بودم نیلا به درد بازیگری نمیخوره !

سمیرا میگوید : الان مشکل فقط نیلا است ؟ اگه نیلا رو عوض کنم مشکل حل میشه ؟

پوزخندی زدم و گفتم : من چه بدونم ! اصلا چرا فیلمنامه رو تغیر نمیدی ؟ یک فیلمنامه فقط با یک شخصیت، که اونم من بازیش کنم .

سمیرا فیلمنامه را در هوا تکان میدهد و میگوید : حالت خوش نیستا ! من برای همین سه هفته وقت گزاشتم . بعد تو میگی دوباره از اول اونم فقط با یک شخصیت شروع کنم ؟

دستم را روی دهانم میگزارم تا جلوی خنده ام را بگیرم . سمیرا با تعجب پرسید : چته ؟چرا میخندی ؟

خنده ام را کنترل میکنم و جواب میدهم : تو برای این آشغال سه هفته وقت گزاشتی ؟ ههه...

سمیرا سرش را تکان میدهد و میگوید : واقعا برات متاسفم .اگه فکر میکنی به همین راحتیه خودت یکی بساز. امروز تمرین تعطیله . به امید دیدار !

سمیرا از صحنه پایین میرود و سالن را ترک میکند . فکر میکند با خواندن دو و سه تا کتاب و دیدن فیلم میتواند کارگردان شود . زهی خیال باطل ! اما راست میگفت .چرا خودم فیلم نسازم ؟ هم نویسنده و کارگردان هستم و نقش اصلی را هم خودم بازی می کنم .

ساعت پنج است . کیفم را برمیدارم و از آمفی تتاتر بیرون میروم . از فردا شروع به نوشتن فیلمنامه میکنم . یک شاهکار هنری دربارهی دختری زیبا که میخواهد هنرپیشه هالیوود بشود.

-حرکت

صدای سمیرا است . از پلاتوی کنار آمفی تاتر می آمد. به سمت آن رفتم و از پنجره داخل را نگاه کردم . سمیرا و نیلا و مریم و رعنا مشغول تمرین بودند . نیلا نقش من را بازی میکرد و رعنا هم نقش پیر زن را . قبلا شک داشتم اما الان مطمئن شدم که سمیرا یک کارگردان بی هنر و بد سلیقه است . آنجا را ترک میکنم .اما میدانم آنها در آینده حسرت این را خواهند خورد که فرصت همکاری با بهترین بازیگر وکارگردان و حتی نویسنده جهان را از دست دادند!
نقد این داستان از : ندا رسولی
جناب آقای امیرحسین رحیمی سلام و احترام
انتخاب راوی غیر همجنس برای داستان کار ساده‌ای نیست. وقتی داستان با من راوی روایت می‌شود؛ معمولا این چنین است که مخاطب با دیدن نام نویسنده، در ابتدای داستان راوی را نیز همجنس نویسنده تصور می‌کند. در بیشتر مواقع هم من راوی همجنس با نویسنده انتخاب می‌شود؛ اما گاهی نویسنده داستانی می‌نویسد که ضرورت دارد و می‌طلبد که در آن داستان راوی غیر همجنس با نویسنده انتخاب شود. در این صورت نکته‌ها و ظرایفی وجود دارد که نویسنده ملزم به توجه به آن‌ها است. نویسنده می‌بایست بتواند از پس پرداخت یک راوی غیر همجنس برآید. همانطور که اشاره شد، مخاطب در ابتدای داستان راوی را همجنس با نویسنده فرض می‌کند؛ بنابراین لازم است که نویسنده بدون حاشیه رفتن و در همان خطوط اول، نشانه‌هایی مبنی بر جنسیت راوی در داستان قرار دهد. همچنین نویسنده می‌بایست بتواند جنسیت راوی را در لحن و کلام و احساسات و کنش‌های او به خوبی و درستی نشان دهد؛ به نحوی که مخاطب بتواند راوی و جنسیتش را بپذیرد و برایش باورپذیر باشد. نویسنده هنگام نوشتن ناخودآگاه با راوی نیز همراه می‌شود و گاهی خود را جای او می‌گذارد؛ اما هنگامی که راوی را غیر همجنس انتخاب می‌کند، این اتفاق نمی‌تواند بیفتد؛ یعنی نویسنده هنگام بروز احساسات یا کنش‌های راوی نمی‌تواند خود را جای او بگذارد؛ چون جنسیتش با او متفاوت است؛ اما در عوض می‌بایست بتواند با بهره‌گیری از تخیل و اطلاعاتِ زیستی‌ای که از محیط اطراف گرفته، شخصیتی غیر همجنس با خود را به شکلی کامل و واقعی خلق کرده و برای مخاطب باورپذیر نماید.
«نارسیس غرق در آب» با این جملات شروع می‌شود: «و جایزه اسکار بهترین بازیگر زن، می‌رسد به... نرگس ایمان فر... از صندلی‌ام بلند می‌شوم و لبخندی می‌زنم. به سمت استیج می‌روم و مجسمه‌ی اسکار را از مجری می‌گیرم...» نویسنده‌ از همین سطر ابتدایی به نوعی راوی را معرفی نموده و به جنسیت او نیز اشاره کرده است، حاشیه نرفته و چنین نیست که مثلا مخاطب یک سوم از داستان را بخواند و هنوز دست و پا بزند برای یافتن نشانه‌هایی مبنی بر مرد یا زن بودن راوی. این اتفاق خوبی است که نویسنده در انتخاب راوی غیر همجنس به آن توجه داشته است. همچنین در ادامه نویسنده به خوبی توانسته‌اند کنش‌ها و احساسات شخصیت اصلی را به مخاطب نشان دهد. مخاطب می‌تواند جمعِ دخترانه‌ای را که در «نارسیس غرق در آب» وجود دارد بپذیرد. نویسنده این کار را بدون پیچ و خم و به سادگی انجام داده است و مخاطب نیز آن را می‌پذیرد، در حالی که انتخاب راوی غیر همجنس دشوار است. این از حُسن‌های «نارسیس غرق در آب» است.
حال برگردیم به ابتدا و از عنوان داستان شروع کنیم. نویسنده عنوان «نارسیس غرق در آب» را برای اثرش برگزیده است؛ اما شاید این عنوان در نگاه اول غریب باشد برای مخاطب. اما مخاطبی که درباره‌ی نارسیس در بیروناز متن داستان اطلاعاتی دارد؛ می‌تواند عنوان را با محتوای داستان مرتبط بداند و احتمالا رجعتی داشته باشد به اساطیر یونان و خواندن دوباره‌ی این افسانه. استفاده از ارجاعات برون متنی در داستان می‌تواند برای مخاطب جذاب باشد و همچنین به داستان عمق بخشد؛ اما نویسنده هنگام تفکر درباره‌ی چنین ارجاعاتی و استفاده از این تکنیک می‌بایست به این مسئله فکر کند که آیا چنین ارجاعاتی به قدر کافی معروف و شناخته شده برای مخاطب هستند؟ آیا غریب به اتفاقِ مخاطبین اثر حین خواندن داستان با اثر و احتمالا زیرلایه‌هایی که نویسنده قصد داشته است برای آن در نظر بگیرد می‌توانند ارتباط برقرار کنند؟ نویسنده عنوان «نارسیس غرق در آب» را برای اثر خود برگزیده است؛ و احتمالا قصد اشاره به این افسانه را داشته‌اند؛ اما مخاطبی که اطلاعاتی از این ماجرا ندارد؛ شاید از این عنوان به سادگی عبور کند و در نهایت بپرسد، چرا این عنوان؟ بنابراین توصیه می‌شود که ارجاعات برون متنی اولا در مورد فیلم‌ها یا داستان‌ها یا احادیث و آیاتی اتفاق بیفتد که معروفیتِ نسبتا خوبی دارند و اکثر مخاطبین درباره‌ی آن‌ها می‌دانند و حتی اگر با جزییات نمی‌دانند بتوانند کلیتِ آن را به خاطر بیاورند. و نکته‌ی دیگر اینکه مخاطب بتواند در متن داستان به قدر کافی نشانه‌هایی از آنچه که مد نظر نویسنده بوده است بیابد و متنِ داستانِ نویسنده با آنچه که او در بیرون می‌خواسته مخاطب را به آن ارجاع دهد، در همتنیدگی داشته باشد. محتوای «نارسیس غرق در آب» با این اسطوره تا حدودی همخوانی دارد؛ اما بد نبود اگر نویسنده در متن اثر نیز اشاره‌هایی به این افسانه داشتند؛ آوردن نام نارسیس فقط در عنوان کافی نیست؛ به خصوص اینکه در قصه‌ی «نارسیس غرق در آب» قرار است جمع دخترانه‌ای فیلم کوتاهی بسازند و به تمرین بپرداخته‌اند... از این جهت دست نویسنده برای گذاشتن نشانه‌ها و درهمتنیدگی ماجرای نارسیس و یک داستان امروزی تقریبا باز بوده. با این همه به نظر می‌رسد که نویسنده توانسته‌اند آنچه برای شخصیت اصلی مد نظرشان بوده را اعمال نمایند، این هم اتفاق خوبی است؛ اما مشکلی که وجود دارد این است که گویی توجه نویسنده به شخصیت اصلی، ایشان را از پرداخت شخصیت‌های دیگر و همچنین توجه به دیگر عناصر داستان، از جمله فضاسازی و... باز داشته است. توجه کنید که داستان را باید ساخت، مخاطب می‌بایست بتواند جهانی را که نویسنده خلق کرده است ببیند و تصور کند؛ بنابراین نیاز به تصویرگری نویسنده وجود دارد؛ نه فقط روایت. نویسنده می‌بایست به مخاطب نشان دهد که داستان در چه فضایی اتفاق می‌افتد؟ توجه نویسنده به صحنه‌ و فضاسازی اهمیت دارد. نویسنده می‌بایست برای هر یک از شخصیت‌های داستان ویژگی‌های منحصر به فردی را در نظر بگیرند و آن‌ها را به مخاطب نشان دهند؛ نه اینکه فقط درباره‌شان چند جمله‌ای بگوید یا تنها نامی از هر شخصیت در داستان برده شود؛ مخاطب می‌بایست بتواند شخصیت‌ها را ببیند و با آن‌ها همراه شود؛ تا بتواند با آن‌ها همذات‌پنداری کند و سرنوشت شخصیت‌ها برایش مهم باشد.
نکته‌ی دیگر توجه به نکات ویرایشی در داستان است. شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما مهم است که نویسنده بتواند داستانی شسته رفته و تمیز ارائه دهد، بی‌توجهی به نکات ویرایشی، وجود غلط‌های املایی یا تایپی و شلخته‌نویسی خوانش متن را سخت کرده و می‌تواند مخاطب را پس بزند. نارسیس غرق در آب نیاز به ویرایش دارد. لازم است غلط‌های املایی رفع شود، استفاده از ویرگول و نقطه و رعایت فاصله و نیم‌فاصله و پاراگراف‌بندی و جدا کردن دیالوگ‌ها از متن با دو نقطه: و گیومه«...» با اهیمت است که می‌بایست رعایت شود.
جناب آقای امیرحسین رحیمی؛ در «نارسیس غرق در آب» حسن‌هایی وجود دارد که اتفاقا از دشواری‌های نوشتن است و شما توانسته‌اید تا حدودی بر آن غالب شوید؛ ولی از طرفی در پرداخت عناصر داستان لازم است بهتر عمل شود. با این تفسیر می‌توان به این نتیجه رسید که اگر نویسنده به مطالعه‌ی کتاب‌های آموزش داستان‌نویسی بپردازند یا در کارگاه‌های داستان‌نویسی شرکت کنند؛ با وجود توانایی که خود دارند، قطعا می‌توانند به نتایج بهتری برسند. پیشنهاد می‌کنم به مطالعه‌ی فراوان رمان و داستان‌ کوتاه‌های موفق بپردازید و در حین مطالعه به نحوه‌ی پرداخت عناصر داستانی در این داستان‌ها توجه نمایید؛ به این ترتیب با گذشت زمان می‌توانید با کمک آنچه از این آثار آموخته‌اید آثار بهتری ارائه دهید. دوست گرامی، 17 سالگی سن خوبی است برای شروع نویسندگی شما فرصت‌های بسیاری پیش رو دارید و قطعا با خواندن و نوشتن مداوم موفق به خلق آثار بهتری خواهید شد. در شروع نویسندگی توصیه می‌شود که نسبت مطالعه‌تان به نوشتن بهتر است بیشتر باشد. از اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم و منتظر آثار بعدی شما هستیم. موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت