کوتاه‌نویسی هنر بزرگی است




عنوان داستان : دوچرخه
نویسنده داستان : جواد اسلامی

سه چرخه پلاستیکی رنگ و رو رفته را که برای تعمیر آورده به سمت من دراز می کند، چرخ جلو اش شکسته.
اول خنده ام می گیرد. بعد که فرغونش را که در آن یک بچه ی ژولیده کنار پلاستیک پیاز و سیب زمینی و یک خربزه بی رنگ و رو نشسته می بینم خنده ام بند می آید.
آنطرف تر فرغون، نگاهم به همسرش که نحیف و رنگ پریده در یک چادر مشکی قهوه ای شده فرو رفته می افتد.
سه چرخه را می گذارد جلوی مغازه:
-" چرخش شکسته است، چرخ سالمش را ضایعاتی بعد پیرچراغ دیدم که دارد، فردا می آورم."
از بالای پله ی مغازه، خط بخیه ی بلندی که از کنار گردن مرد افغان شروع شده و در پیراهن فرو رفته حواسم را از چیزی که می گوید و سه چرخه ی شکسته می گیرد:
: "گردنت چه شده؟!"
دکمه ی بالای پیراهنش را باز می کند. بخیه، دو طرف سینه اش را به هم وصله کرده است.
-" شش ماه بستری بوده ام. راستی دوچرخه دست دوم نداری؟ پولش را قسطی می دهم،...".
.
نقد این داستان از : قاسمعلی فراست
سلام و عرض ادب به دوست هم‌قلم، جوادخان اسلامی عزیز.
داستان دوچرخه را خواندم. خسته نباشی و خداقوت. داستان کوتاهی که لطف کردی، به راحتی منظور شما را منتقل می‌کند. پیرمردی فقیر که دوچرخه شکسته‌ای را برای تعمیر آورده و فقر از سر و رویش می‌بارد. همان‌طور که عرض کردم، منظور به خواننده منتقل می‌شود، اما وظیفه ادبیات و از آن جمله داستان، صرفا انتقال منظور نیست. کارکرد داستان پیوند میان اثر و مخاطب است. این پیوند شرایطی دارد که به چند ویژگی آن اشاره می‌شود:
زبان داستانی، یکی از شرایط مهم داستان‌نویسی است. برای رسیدن به این مهم، باید خواند. خواند و خواند تا به این ویژگی رسید. زبان داستان تعریف‌کردنی نیست، دریافتنی است. راه دریافتن آن هم مطالعه داستان‌های مختلف از نویسندگان خبره و حرفه‌ای است. به گمان بنده قلم نازنین شما به این ویژگی نیاز بیشتری دارد و یقین دارم با مطالعه بیشتر، به این مقصود خواهی رسید.
نیاز دیگری که در این داستان حس می‌شود، تصویر‌سازی است. در داستان، هرچه قرار است گفته شود باید از فیلتر تصویر بگذرد. قضاوت و به کارگیری عبارت یا عبارات مستقیم، دشمن داستان است. نویسنده باید هوشمندانه، منظور خود را با تصویر به مخاطب القا کند. در این صورت اگر به زبان مستقیم متوسل شد، شک نکنیم که خواننده، داستان را پس می‌زند.او باید منظور من و شما را کشف کند و راه کشف کردن، چیدن هنرمندانه تصاویر ی است که مخاطب از مجموع آن‌ها به منظور من و شما پی می‌برد. نوشته پیش رو یعنی دوچرخه، از تصویر برخوردار هست، اما کافی نیست.
شاید نیازی به آوردن همسر مرد نبود. بدون او هم منظور نویسنده مفهوم بود، اما اگر قرار است او هم به داستان اضافه شود، قضاوت‌های مستقیم را باید کنار زد و از زن، فقط تصویر ساخت. او قضاوت می‌شود و همان‌طور که عرض کردم قضاوت به داستان ضربه می‌زند
کاش حالا که دوچرخه را برای تعمیر آورده، صحبت خریدن دوچرخه دست دوم نمی‌شد. به نظر می‌رسد تعمیر کردن دوچرخه شما را بیشتر به مقصود می‌رساند چرا که پول کمتری می‌خواهد و ناتوانی مرد را در پرداخت پول، بیشتر نشان می‌دهد.
اسم داستان را گذاشته‌ای دوچرخه. اسم بدی هم نیست، اما آنچه برای تعمیر آورده، سه‌چرخه است!
درودها به شما و به امید دیدن و خواندن داستان‌های بیشتر از جناب‌عالی.

منتقد : قاسمعلی فراست

متولد گلپایگان، تحصیل‌کرده دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و مدرس داستان‌نویسی در همین دانشکده، مدیر سابق گروه ادب و هنر تلویزیون و ادبیات داستانی ارشاد.



دیدگاه ها - ۱
جواد اسلامی » سه شنبه 20 مهر 1400
خیلی خیلی ممنونم جناب فراست، زحمت کشیدید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت