فقدان پیرنگ داستان را از دسترس خارج می‌کند




عنوان داستان : عروسک
نویسنده داستان : نرگس جودکی

با صدای زنگ در از جا پریدم. در را باز کردم ولی هیچ کس در کوچه نبود.
فقط عروسکی از پشت سلفون جعبه اش به من زل زده بود. سمت خانه پا تند کردم.
_(رخساره جون. رخساره... )
رخساره چادر نماز را از سر بر داشت.
_( دورت بگردم. نازی خانم، رخساره دیگه چه صیغه ایه. بگو مامان. حالا کی بود؟)
عروسک را نشانش دادم.
_(درین درین. این زنگ وزده. باورت میشه؟ )
رنگ پوست سبزهٔ رخساره سفید شد ودوزانو نشست.صدایش لرزید .
_(ببر بزار پشت در حتما اشتباه شده. )
_(میگم شاید، روز تولدی فرشته ها آوردنش ؟)
گونه ام رابوسید.
_( جایزه آوردن فرشته ها مال بچگی بود. حالا دیگه خانم شدی.)
اشکی از گوشه چشمش روی گونه استخوانی اش سرید.
_(بزرگ شدم، نمردم که.)
_(رخساره پیش مرگت. برو کم دلبری کن.)
از زیرسایه درخت گیلاس والبالو لی لی کنان موزائیک های حیاط را دور زدم. لبه حوض رسیدم. عروسک را زیر بغل گذاشتم . با دست چند بار به شمعدانی بابا امین آب دادم. بعد توی کوچه سرک کشیدم. پرنده پر نمی زند. عروسک را پشت در گذاشتم. از روی برگ های زرد وسرخی که صبح رخساره کنار باغچه کوپه کرده بر گشتم. از پشت در صدای گریه ی اورا که با باباامین حرف می زد. شنیدم. نگران شدم وبه قول رخساره فال گوش ایستادم.
_( امین جان مطمئنم عروسک کارِ خودشه.بی انصافی بعدِ 16 سال رها کردنِ تو ونازی برگرده و هرچه رو که من رشتم پنبه کنه. )
تمام بدنم لرزید. گریه ام گرفت. در را بی صدا باز کردم. پاورچین به اتاقم رفتم. نمی توانستم باور کنم.
_(مامان رخساره. مامان من. ..)
قاب عکس را از کنار کتاب ریاضی هفتم برداشتم. میان چشم و پوست روشن، مو و ابروی قهوه ای دنبال ردی از چشم وابروی مشکی وخال کنار لب رخساره گشتم.
نقد این داستان از : علیرضا متولی
به نام خدای مهربان
این اولین داستانی است که من از نوشته‌های شما می‌خوانم.
داستان شما علی‌رغم سوژه‌ی خوب و هر چند تکراری که دارد، دچار آشفتگی است. این آشفتگی از آنجا ناشی می‌شود که شما هیچکدام از عناصر داستان را سر جای خود ننشانده‌اید.
و مهمترین عنصر داستانی که جانمایه و ستون هر داستانی است، بکلی فراموش کرده‌اید. این ستون اصلی پیرنگ است. پیرنگ یا طرح داستانی می‌تواند ساختمان داستان شما را محکم کند. طرح شما این است که روزی پشت در عروسکی گذاشته می‌شود و نوجوانی که معلوم نیست کودک است یا نوجوان، آن را برمی‌دارد. مادر می‌اندیشد که از طرف پدری است که 16 سال است به هر دلیلی که معلوم نیست، آنها را رها کرده.
ما در این داستان نمی‌فهمیم شخصیت داستانی یعنی نازی خانوم چندساله است؟ اگر کلاس هفتم است چرا رفتار کودکانه دارد؟
مادر را نمی‌دانیم چه‌کاره است؟ امین را نمی‌دانیم کیست؟ بابا است؟ مادر چرا با گریه با باباامین حرف می‌زند؟
یکی از پایه‌های اصلی تقویت پیرنگ داستانی شخصیت‌پردازی است.
دوست عزیز باید بدانید که داستان نباید در ذهن شما بگذرد. باید داستانی که در ذهن شما می‌گذرد، نوشته شود به‌طوری‌که مخاطب به داستان و ذهن شما نزدیک شود.
این داستان خواننده را سردرگم می‌کند. هیچ رابطه احساسی و منطقی با داستان پیدا نمی‌کند. دلیلش هم این است که ایده‌ی داستانی شما در ذهن خودتان هم زیاد روشن نیست و یا اگر روشن است در انتهای تونل ذهن شما قرار دارد.
نکته دیگر اضافات پرانتزهاست که باید حذف کنید. برای گفتگو یا از خط تیره یا دش استفاده می‌کنیم و یا از گیومه.
طرح داستانی‌تان را کامل کنید و آن را از نو بنویسید.
موفق باشید.

منتقد : علیرضا متولی

متولد : تهران - اردیبهشت 1344/ کارشناس روانشناسی کودک از دانشگاه شهید بهشتی/ عضو تحریریه کیهان بچه ها از سال 63 تا 69 فعالیت در زمینه های نشر کتاب و موسیقی کودک. انتشار مجله و عضویت در تحریریه های رشد جوان، نوجوان و کودک انتشار بیش از 500 مقاله و جستار ...



دیدگاه ها - ۱
نرگس جودکی » جمعه 16 مهر 1400
سلام وعرض ادب. سپاس از شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت