استفاده از تعلیق در گشایش ترفند بسیار موثری است.




عنوان داستان : صیاد بومی
نویسنده داستان : کوثر خواجه

خرچنگ داشت لنگ لنگان پیش میرفت. قدیمترها که جوانتر بود ابهتی داشت برای خودش. اما حالا، غوکهای تازه بالغ شده بسمت نیزار میرفتند تابه اونشان دهند آنجارا که باید... کسی چه میداند شاید هم اشتباه کرده باشند. اما به رفتنش می ارزدحتی باپای آسیب دیده. ادمهای این منطقه که خرچنگ خور نیستند بارها او و عزیزش در تور افتاده بودند و مجدد به گوشه ای پرت شده بودند. کاش این بار هم صیاد بومی باشد.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
متن خلأهای زیادی دارد. اول این که "آنجا را که باید... " کجاست؟ اگر قرار است به این نکته برسیم که خرچنگ سفری را از یک منطقه بدردنخور به سمت یک منطقه بهتر در نظر داشته چنین چیزی اصلاً در داستان رسانده نشده. چه نشانه‌هایی در متن قرار داده‌اید که ما را برساند به این که جای فعلی جای خوبی نیست؟ تازه جای فعلی که باید خوب هم باشد چرا که مردم آن بارها خرچنگ را اسیر کرده اما دوباره آزادش کرده‌اند. اصلاً قضیه میل به دیدن این "آنجا" ریشه در چه چیزی دارد؟ حرکت خرچنگ دلیل منطقی که در داستان مشخص باشد ندارد.
خلأ دوم در مورد عزیز اوست. این "عزیز" او چه کسی است؟ دخترش، پسرش، همسرش؟ کیست؟
سوم این که اصلاً منظور از منطقه و مناطق چیست؟ ما هیچ تصویری نداریم تا درکی از این منطقه و مناطق پیدا کنیم در حالی که از سر اتفاق تاکید شما بر روی مکان است. مکان در این داستان یک عنصر اصلی به شمار می‌رود چرا که عامل حرکت خرچنگ و تغییر محل او و حتی ریسک‌پذیری و خطر کردن او بوده است اما در مقابل هیچ چیز خاصی از این منطقه نمی‌دانیم.
و در نهایت خلأ اصلی در پایان‌بندی داستان است. بالاخره چه می‌شود؟ همیشه سئوال داستان شما به تناسب آنچه تعریف می‌کنید شکل می‌گیرد. برای خواننده با توجه به چیزهایی که تعریف کرده‌اید مهم این می‌شود که آیا خرچنگ به منطقه جدید می‌رسد یا خیر؟ و اگر برسد آنجا چطور جایی است؟ آیا خطری تهدیدش می‌کند یا مثل سابق همه چیز مرتب و برقرار خواهد بود؟ ما بدون رسیدن به جواب مربوط به کنش فعلی، نکته‌ای مرتبط با کنش‌های دور و گذشته او را داریم. مسیر حرکتی داستان باید به سمت پاسخ دادن و گره‌گشایی از سئوال و گره شکل گرفته باشد. پایان داستان شما یک آرزو و انتظار محتمل است. این که خواننده در تعلیق بماند که آیا صیاد بومی است یا نه نتیجه‌ای نیست که مقدمات چیده شده آن را مناسب و تمام کننده بدانند. بخش عمده داستان بر روی منطقه متمرکز است و خطر صیاد به نظر تنها گوشه‌ای از معمای حرکت و مهاجرت خرچنگ است.
دو مشکل زبانی هم دارید. یکی در این جا "آنجا را که باید..." که لحن کمی انگار ساختار شعری پیدا کرده و به سمت قطعه ادبی حرکت نموده. دوم در مورد زمان این جمله "اما به رفتنش می ارزد" که با توجه به بقیه جملات، زمان در این جا باید گذشته می‌شد و می‌نوشتید "می‌ارزید".
یک پیشنهاد هم در خصوص نحوه گشایش داستان داشتم که می‌توانید برای داستان‌های بعدی خودتان هم از آن استفاده کنید. معمولاً بهترین نوع شروع در چنین قالب و داستانی استفاده از عنصر تعلیق در همان ابتدای کار است. اگر کلمه "خرچنگ" را از ابتدای داستان بر می‌داشتید و چنین می‌نوشتید: "لنگ لنگان پیش میرفت" خواننده با این تعلیق روبرو می‌شد که منظور کیست و چیست؟ و همین تعلیق او را وا می‌داشت تا برای رسیدن به جواب در مسیر داستان حرکت کند و تا انتها پیش برود. جواب این معما هم در جمله " خرچنگ خور نیستند" و "در تور افتاده بودند" مشخص می‌شد اما اگر صریح‌تر هم می‌خواستید جواب را مشخص کنید و بگویید که منظور یک خرچنگ بوده است باز هم در انتها راهی برای اشاره به نام و شخصیت خرچنگ وجود داشت. پس پیشنهاد این است که چنین داستان‌هایی با تعلیق بهتر جواب می‌دهند. سلامت و موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
کوثر خواجه » 18 روز پیش
ممنونم... سعی میکنم بکار بگیرم نکات رو...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت