استفاده از ارجاعات برون متنی



عنوان داستان : ملاقات با شهرزاد

وقتی تاب به بالاترین ارتفاعش رسید، چشمانم را بستم و پرواز کردم. اما نمیدانم چرا مثل عنقا بال‌هایم در نیامد! بجایش سرم به چیز سفتی خورد و همه جا تاریک شد. وحشت زده شدم نگاهم را که برگرداندم مردی را دیدم بدون عمامه با ریشی انبوه و سیاه... هر دو مبهوت بهم زل زده بودیم. زمان از دستم دررفت. منکه روی تاب خانه خودمان بودم داشتم به قصه ی پرواز عقاب پرطلایی که باباجان دیشب گفته بود فکر میکردم چه شد که بی هوا جلوی این خارجی در آمدم! چه جامه عجیبی به تن کرده! آستین هم ندارد. نکند از جنیان باشد که مادر میگوید باید بسم الله بگویی تابروند پی کارشان... لبهایش تکان میخورند... چیزی زیر لب میگوید انگار که فاصله دارد و من نمیشنوم اما ماکه نزدیکیم... لاماسو... آهان دارد لاماسو را تکرار میکند. همانکه باباجان داستانش را چندین شب پیش گفته بود.. چشمان مرد غریبه نیروی عجیبی دارد انگار فریاد میزند که بگو.. تند تند همه اش را میگویم... صورتم میسوزد... کسی به من سیلی زده انگار... دوباره در خانه ام... مادر گریان به من زل زده و ذکر میگوید... صدای باباجان است که شهرزاد را فریاد کشیده... انگار فرسنگها سفرکرده ام.. تنم خسته است. مادرم ضجه وار میگوید؛ ٬مرد انقدر برایش قصه گفته‎ای که خیال و واقعی را دیگر نمیفهمد. دیدی چطور از لاماسه میگفت انگار برای جنها تعریف میکرد٬.
کمی آنسوتر، شاید چند قرن انطرف تر، نویسنده‌ای هیجان زده است از ملاقاتش باشهرزاد. آخر کفگیرش به ته دیگ خورده بود در نوشتن و ساعت‌ها فکر میکرد اگر شهرزاد بود چگونه لاماسو رو وارد بازی می‌کرد. نویسنده جزوه را بست. رویش نوشته بود؛ باغ وحش اساطیر.
نقد این داستان از : ندا رسولی
دوست عزیز سلام و احترام
گاهی نویسنده بنا بر دلایلی مایل است که داستان خود را با استفاده از ارجاعات برون متنی به سرانجام برساند و کامل کند؛ یعنی برای رساندن مضمون مورد نظر، خواننده را به متن یا داستانی دیگر در بیرون از داستان خود ارجاع می‌دهد و این متن بیرونی، به همراه آنچه نویسنده برای جهانِ داستان خود به وسیله‌ی تخیل در نظر گرفته است به کمک هم کامل کننده‌ی داستان هستند. استفاده از این تکنیک می‌تواند اتفاق خوبی برای داستانی که نویسنده در حال نگارش آن است رقم بزند؛ اما نویسنده می‌بایست یقین داشته باشد که این تکنیک را به درستی به کار گرفته است؛ و زمانی این اتفاق خواهد افتاد که نویسنده بداند اکثریت مخاطبینِ داستانش با موضوعی که آن‌ها را به آن ارجاع داده است آشنایی دارند؛ این آشنایی حتی اگر با جزئیات نباشد اما می‌بایست به طور کلی موضوع مورد نظر را در ذهن مخاطب تداعی کند؛ در غیر این صورت مخاطب چگونه با آنچه که نویسنده در داستان خود از آن سخن گفته ارتباط برقرار کند یا چگونه بتواند با این ارجاع به زیرلایه‌های داستان و معنای عمیق‌تری برسد؟! نویسنده وقتی به این فکر می‌کند که لازم است مخاطب را به بیرون از متن داستان ارجاع دهد؛ قطعا باید بداند که ارجاعات می‌تواند در مورد متون یا داستان‌های معروف یا فیلم‌های معروف یا حتی کلام و سخن یا حدیث یا آیاتی از کتاب‌های آسمانی باشد که برای مخاطب غریب نیستند. در این صورت مخاطب می‌تواند با آنچه که از این ارجاعات دریافت کرده و آنچه در متنِ نویسنده بوده به مضمون اصلی برسد و ابهامی برایش ایجاد نشود.
«ملاقات با شهرزاد» تقریبا شروع خوبی دارد: «وقتی تاب به بالاترین ارتفاعش رسید، چشمانم را بستم و پرواز کردم؛ اما نمی‌دانم چرا مثل عنقا بال‌هایم در نیامد، به جاش سرم به چیز سفتی خورد و همه جا تاریک شد. وحشت‌زده شدم. نگاهم را که برگرداندم، مردی را دیدم بدون عمامه، با ریشی انبوه و سیاه... هر دو مبهوت بهم زل زده بودیم.» این جملات با عدم تعادل همراه است و در ذهن مخاطب تا حدودی سوال ایجاد می‌کند و می‌تواند مخاطب را همراه داستان کند؛ این مرد کیست؟ تخیلِ راوی است یا؟... برای راوی چه اتفاقی افتاده و در ادامه خواهد افتاد؟ و... در ادامه مخاطب در پی پاسخ‌ِ چنین سوال‌هایی خواهد بود که در خطوط ابتدایی برایش ایجاد شده‌اند. نویسنده در داستان می‌تواند هر فرمی را که لازم می‌داند به کار ببرد، اطلاعات را خرد خرد به مخاطب ارائه دهد و ایجاد تعلیق کند؛ اما این انتخاب فرم و ایجاد تعلیق به معنای وجود ابهام و حفره در داستان نمی‌باشد؛ به بیانی حتی اگر نویسنده بخواهد در اثرش از نماد و استعاره استفاده نماید یا خواننده را به ارجاعات برون متنی دعوت کند، باز هم می‌بایست یک خط ربط نسبتا قابل دسترسی‌ای در متن برای خواننده ایجاد نماید تا خواننده بتواند به جایی برسد. «ملاقات با شهرزاد» حفره دارد؛ در ابتدای نقد اشاره شد که ارجاع برون متنی معمولا می‌بایست شامل کتاب‌ها یا فیلم‌هایی باشد که تقریبا بین عموم مخاطبین معروفیت دارند؛ در «ملاقات با شهرزاد» این اتفاق نیفتاده است. روشن است که نویسنده در ذهن چیزهایی داشته است برای گفتن؛ اما در نهایت اثر با ابهام و حفره همراه شده است. اگر صحبت از کتاب باغ وحش اساطیر می‌شود؛ لازم است مخاطبینِ «ملاقات با شهرزاد» یا درباره‌ی این کتاب و محتوی آن بدانند یا اگر نمی‌دانند، نویسنده نشانه‌های بیشتری در متن بگنجاند که خواننده به آنچه مد نظر نویسنده بوده است، برسد. یا در مورد لاماسو و شهرزاد، آیا نویسنده یقین دارد که اکثریت قریب به اتفاقِ خوانندگانش چیزی در مورد این واژه‌ها و باغ وحش اساطیر می‌دانند و می‌توانند در خوانش «ملاقات با شهرزاد» به کشفی برسند؟ حال آنکه داستانی موفق خواهد بود که مخاطب بتواند پاسخ سوال‌های ایجاد شده در ذهن در ارتباط با داستان را در خود متن بیابد؛ و از خوانش متن به کشف زیرلایه‌ها برسد؛ اگر چنین اتفاقی نیفتد به این معنا است که داستان حفره دارد و لازم است برطرف شود. به نظر می‌رسد در نگارش «ملاقات با شهرزاد» قدری شتابزدگی وجود داشته است.
دوست گرامی شما تخیل خوبی دارید؛ چیزی که برای نوشتن لازم است و اهمیت دارد؛ این اتفاق خوبی است. این تخیل می‌تواند جهانِ داستان شما را خلق کند؛ اما می‌بایست توجه نمایید که مخاطب باید بتواند با این جهان کاملا ارتباط برقرار کند، تصویرش را ببیند و لمسش کند، آن وقت است که می‌تواند آن را بپذیرد و باورش کند. حتی در کارهای فانتزی یا سورئال هم دو دوتا چهارتایی وجود دارد که در نهایت آن را برای مخاطب پذیرفتنی می‌کند. دوست عزیز شما سابقه‌ی کوتاهی در داستان‌نویسی دارید و قطعا با خواندن و نوشتن مداوم به نتایج بهتری خواهید رسید؛ از اعتماد شما به پایگاه نقد سپاسگزارم و منتظر آثار بعدی‌تان هستیم موفق باشید.

منتقد : ندا رسولی

داستان کوتاه و رمان نویس، اواخر سال های دبیرستان و دانشگاه با شعر و کمی بعد با داستان کوتاه به حیطه ادبیات وارد می شود آغاز فعالیت جدی داستان نویسی 1393، رشته تحصیلی: شیمی آزمایشگاهی، همکاری با مجلات رشد



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت