ایده‌های خوب، داستان خوب می‌خواهند




عنوان داستان : دردسر این روزها
نویسنده داستان : محمدعلی کاظمی نصرآبادی

-سلام استاد صبح بخیر
-سلام استاد صبح عالی متعالی
-سلام استاد
-سلام بر استاد امیری بزرگوار،حال شما خوبه؟ درسلامتید؟
استاد:سلام.صبح همه بخیر،خوبم
-درس را شروع می کنیم.
-استاد صدا کمه؟
-صدا کمه!
-خیلی کمه.
استاد:باشه، بلندتر صحبت می کنم الان خوبه؟
-عالی
-خوبه
-عالیه
-درجه یک
استاد:بچه ها اینقدر تایپ نکید وبگید خوبه،عالیه،فلان. یه نفر هم بگه کافیه
-چشم
-چشم استاد،تکرار نمیشه
-چشم
-علی عیني استاذي العزیز
-چشم
استاد:کافیه،متوجه شدم تکرار نکید دیگه
-چشم استاد
-چشم،دیگه تکرار نمی‎کنیم
-بر روی چشم تکرار نمیشه
استاد:ای خدا،باشه بچه ها، مسخره ام کردید؟ بسه دیگه.عه!
-نفرمایید استاد
-دور ازجون
-این حرف ها چیه استاد نه بخدا
-نه والا
دراین لحظه بود که ادوب کانکت به صدا در آمد وگفت:هرکس از الان تایپ کنه دیگه نه صداشو وصل می‎کنم نه می‎زارم دیگه تایپ کنه.
-یاخدا سیستم صحبت می کنه!ههههه، چه باحاله
-آره خیلی باحاله
-بچه ها تایپ نکنید دیگه عه
-آره بسه،تایپ نکنید
-استاد:چه باحال!نمی دونستم سیستم هم صحبت می‎کنه.
-آره استاد می بینید؟
-آره استاد
-آره خیلی باحاله.
ادوب کانکت:من رفتم خدانگهدار
-خداحافظ!بودید حالا؟
-خدانگهدار
-في أمان الله
-مع السلامة
استاد:یاعلی
استاد:ادوب که رفت حالا کی داوطلب میشه ازش بپرسم؟
بچه ها:---------
نقد این داستان از : احسان رضایی
اولین چیزی که بعد از خواندن متن بالا به ذهنم رسید، کلمۀ افسوس بود: «حیف!» در شکل فعلی و متن حاضر، سوژه به این خوبی حیف شده است. راحت از کنارش گذشته‌اید. دست و دلبازی کرده‌اید انگار. ماشینی به حرف آمده است. یک برنامۀ کامپیوتری که قرار بوده صرفاً پلتفرمی برای انتقال پیام آموزشی باشد، از قالب معمول و مرسوم خودش به در آمده و دارد کاری می‌کند که کسی از او انتظار ندارد. همین می‌توانست یک داستان فوق‌العاده باشد. یعنی بشود. همان‌طور که داستان عروسک چوبی، پینوکیو تبدیل به یکی از محبوبترین داستان‌های تاریخ شد. ایده، دقیقاً همان است. از چیزی، شیئی، پدیده‌ای غیرانسانی، رفتاری انسانی سر زده است. یک اتفاق عظیم و حیرت‌انگیز. چیزی که دانشمندان هوش مصنوعی سالهاست به دنبال آن هستند و نویسندگان ادبیات علمی-تخیلی مضمون‌های مختلفی با آن پرداخته‌اند. اما خودتان ببینید که با این ایدۀ ناب چه کردید؟ در حد یک لطیفه و جوک با آن برخورد کرده‌اید. طوری که مثلاً یک دوست به دیگری بگوید از ماشین یا موبایلش درست استفاده کند وگرنه با این وضع «آخرش یک روز این زبون‌بسته به حرف میاد و ازت شکایت می‌کنه» و بعد دو نفری بخندند و بروند پی کار و زندگی‌شان. درحالی‌که برخورد یک نویسنده و داستان‌نویس با موضوع، باید فرق کند. از خودتان بپرسید وقتی این نرم‌افزار (ادوبی کانکت) به حرف آمد، و تصمیم به تنبیه متخلفان گرفت، چه اتفاقی افتاد؟ واکنش دیگران چی بود؟ چطور به چیزی که دیدند شک نکردند؟ نخواستند صحت حرفهای برنامه را امتحان کنند؟ برنامه چه برخوردی با آزمایش‌های آنها کرد؟ نسبت به شیطنتها و سروصداهایشان چه تصمیمی گرفت؟ آن پیامهایی که گفت حذف می‌کند، چه پیامهایی بود؟ اشتباهی در حذف یا قطع میکروفون افراد رخ نداد؟ آیا برنامه در محتوای آموزشی هم دخل و تصرف می‌کند؟ ممکن است با یکی از دانش‌آموزها دوست شود و به او اجازۀ شیطنت بدهد و به قول معروف پارتی‌بازی کند؟ روشی برای تغییر تصمیم‌های برنامه نیست؟ نمی‌شود رفت سراغ برنامه‌نویس و خالق ادوبی کانکت؟ یا اصلاً اگر از این برنامه بیرون بیایند و به یک پلتفرم آموزشی دیگر بروند چی؟ ممکن است برنامه به آنها اجازه خروج ندهد؟ یا برنامه این افراد را شناسایی و به بقیه نرم‌افزارها هم معرفی می‌کند؟ آن وقت بقیه آدمها هم همین درگیری را با ادوبی کانکت دارند، یا فقط شاگردها و معلم آن کلاس درگیر هستند؟ بقیه نرم‌افزارها از ادوبی کانکت یاد نمی‌گیرند که علیه آدمیزاد قیام کنند؟ واکنش بشریت به این معضل چی خواهد بود؟ ... و هزاران سوال دیگر که باید طرح کنیم و به احتمالات مختلف در جوابشان فکر کنیم. داستان، از دل همین سوال و جوابهاست که شکل می‌گیرد. شما فعلاً فقط یک ایده دارید. ایدۀ دراماتیکی هم هست و قابلیت تبدیل به یک داستان خوب را دارد. این، دیگر تصمیمی شماست که این ایده را خرج جوک و لطیفه کنید یا یک داستان خوب و خواندنی و جذاب.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت