کاراکترهای درون خیابان هم به گزینش و شخصیت‌پردازی نیاز دارند




عنوان داستان : ساعت شلوغی
نویسنده داستان : محسن ایزدی

از این داستان ویرایش جدیدی تحت عنوان «ساعت شلوغی» منتشر شده است.

تازه اول شب بود،همه ی مغازه ها باز بودند،نور چراغ مغازه ها فضای پر زرق و برقی به دست داده بود،دختر جوان با چهره ای خونین کنار خیابان نشسته بود و به تیر برق تکیه داده بود،ماشین ها از کنارش رد میشدند،راننده ها اگر متوجهش می شدند،از پشت فرمان نگاهی به او می انداختند و میگذشتند،مردم او را نشان می‌دادند و با هم صحبت میکردند،یک مرد میانسال که پیراهن آبی بر تن داشت تازه به آنجا رسیده بود،چشمش به دختر جوان افتاد که روی زمین نشسته و دماغش خونی بود و با دست راستش بازوی دست چپش را گرفته بود،مرد میانسال از پیرمردی که کنارش ایستاده بود پرسید:
_آقا ببخشید ماجرا چیه؟
_ چند دقیقه ی پیش شوهرش انقد کتکش زد تا به این روز افتاد،دختر بیچاره کسی ام نیست که کمکش کنه
مرد میانسال سرش را خاراند و گفت:
_حالا معلوم نیست دختره چیکار کرده که شوهرش قاطی کرده
این را گفت،نگاهی به دختر جوان انداخت و رفت.زن جوانی از داروخانه ای که روبروی دختر بود بیرون آمد،کمی ایستاد و به او نگاه کرد آهی کشید و گفت:
_الهی بمیرم برات
و در حالیکه مشغول صحبت با گوشی شده بود،راهش را کشید و رفت
دست دختر همچنان درد میکرد،استخوان هایش تیر میکشید،دست راستش را به آرامی آورد پائین،با نگاهش مردم اطرافش را برانداز کرد،نای صحبت نداشت،با چشمانش برای کمک التماس میکرد،بعضی ها از ایستادن و تماشا خسته می شدند و می رفتند و آدم های جدیدی به آنجا می رسیدند و مشغول صحبت درباره او میشدند،یک زن جوان که مانتوی تابستانی زرد رنگی پوشیده بود،مشغول صحبت با دو زن دیگر بود که دختر پنج ساله اش مانتویش را چند بار کشید،زن جوان به سمت دخترش برگشت و گفت:
_چی میگی عزیزم؟
_مامان اون دختره چرا اونجا نشسته؟چرا صورتش خونیه؟
مادرش رک و راست گفت:
_عزیزم،شوهرش کتکش زده
_مامان شوهر دیگه چیه؟
_بابا ها میشن شوهر مامانا. .... متوجه شدی خوشگلم؟
_آره،الان بابا شوهر توه؟
زن خندید و گفت:
_آره عزیزم
_مامان؟ما چرا بهش کمک نمیکنیم؟
_چونکه اگه شوهرش بیاد و ببینه برامون دردسر میشه
دخترک چیزی نگفت،مادرش دوباره مشغول صحبت شد،دختر جوان پاهایش را به داخل جمع کرد،خواست بلند بشود که درد پهلو زمین گیرش کرد،همان جا ماند،به مردم اطرافش نگاه کرد که باانگشت او را نشان میدادند و صحبت میکردند،با زحمت دستش را گذاشت روی شکمش و نگاهش روی مردم و ماشین هایی که رد میشدند ماند
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، آقای محسن ایزدی
گرچه بدون شک، دغدغه‌مندی و نگاه انسان‌دوستانه یکی از ویژگی‌های ارزشمند هر نویسنده متعهد و اهل تأملی است، اما از سویی دیگر، برای ایجاد حس همزادپنداری و تأمل‌برانگیزی در داستان، ضروری است که دوستان نویسنده گرامی از ابزارهایِ کابردیِ منطبق و قواعد روایت‌پردازانه حرفه‌ای، بهره حداکثری، برنامه‌ریزی شده و مدیریت شده‌ای بگیرند تا مخاطب مکاشفه‌گر و اهل تأمل، با اثری نظام‌مند و به دقت تألیف شده مواجه شود؛ وگرنه صرفاً تکیه کردن به دغدغه‌مندی‌هایِ سوژه‌یابانه و انسان‌دوستانه، علی‌رغم وجه اخلاقی و حرفه‌ایِ انکارناپذیر و ارزشمندی که دارد، بدون تقویت روزافزونِ مهارت‌های ضروری برای داستان‌پردازی حرفه‌ای و همچنین بدون شناخت دقیق و رعایت قواعد توصیه شده داستانی، امکان ایجاد توازن روایی چندان صحیح و مؤثری در متن، میسر نخواهد شد.
بنابراین مطابق با توصیه ارزشمند و کاربردیِ همکار فرهیخته و استاد بزرگوارم در نقد ارائه شده، برای داستان «روز تولد»، کاملاً ضروری است که به مطالعه متون آموزشی معتبر و مرتبطی مبادرت شود که استاد گرامی توصیه کرده‌اند: [...، پیشنهاد می‌کنم در اولین فرصت ممکن به نزدیک‌ترین کتابخانه عمومی نهاد کتابخانه‌های کشور مراجعه کنید و دو کتاب «عناصر داستان» جمال میرصادقی و «داستان و نقد داستان» احمد گلشیری را به امانت بگیرید و مکرر بخوانید. نمی‌شود زندگی را از کتاب‌ها یاد گرفت اما می‌شود شگردها و تخصص را آموخت...]؛ طبعاً مطالعه، شناخت و احاطه کامل بر این عناصر داستانی ضروری، موجب ارتقاء توانایی‌های نوشتاری دوستان نویسنده گرامی خواهد شد.
همچنین مطابق با همین توضیح مختصر، لازم به ذکر است که گرچه بدون شک سوژه انتخابی این اثر ارسالی، از دغدغه‌مندی روایی قابل گسترش ارزشمندی برخوردار است [زن جوانی که احتمالاً و مطابق با گفتگوهای عابرین، مورد خشونت همسرش قرار گرفته است و در حالی که به گوشه‌ای از خیابان پناه برده است، مخاطب دغدغه‌مند و مکاشفه‌گر اثر، شاهد عبور و مرور افرادی می‌شود که یا کاملاً نسبت به این وضعیت بی‌تفاوت هستند و یا به خودشان اجازه ابراز نظرهایی صرفاً عجولانه را می‌دهند و...]، طبعاً چنین سوژۀ تأمل‌برانگیزی، در صورت تدقیق بیشتر و مبادرت نکته‌بینانه‌تر، جهت شناسایی و تفکیکِ ظرفیت‌های بالقوه روایی سوژه مورد نظر، از امکان گسترش روایت‌پردازانۀ متمرکزتر، منسجم‌تر، متصل‌تر و واقعه پردازانه‌تری برخوردار خواهد شد؛ درواقع یک داستان مؤثر و حرفه‌ای نوشته شده، هم به سوژه‌ای داستانی و قابل گسترش نیاز دارد [که از ظرفیت‌های روایی نهفته و قابل پرورشی برخوردار باشد] و هم به مهارت تجربی و البته قاعده‌مندانه حرفه‌ای نیاز دارد تا توازن روایی دقیق، منطبق و تأثیرگذاری در داستان شکل بگیرد، چون که نه صرفاً متکی شدن به سوژ‌ه‌های تأمل‌برانگیز و دغدغه‌مندانه، برای تألیف یک داستان حرفه‌ای و تأثیرگذار کفایت می‌کند و نه صرفاً قاعده‌مند نوشتن داستانی که فاقد سوژه‌ای جذب‌کننده و تأمل‌برانگیز است، موجب تأثیرگذاری و ایجاد حس همزادپنداری در ذهن مخاطب خواهد شد، بلکه تلفیق خلاقانۀ برنامه‌ریزی شده و مدیریتِ قاعده‌مندانه سوژه و همچنین به‌کارگیری احاطه‌مندانۀ عناصر ضروری برای داستان‌نویسی حرفه‌ای، موجب شکل‌گیری روایتی متصل، پیشبرنده، آموزنده، منسجم، تأمل‌برانگیز، همزادپندارانه و ماندگار خواهد شد.
از سویی دیگر، بدون شک یکی دیگر از ویژگی‌های مهم یک اثر داستانی به دقت تألیف شده، «به میزان لازم» نوشته شدن روایت است، یعنی دوستان نویسنده گرامی، پس از شناسایی ظرفیت‌های درونی و قابل گسترش رواییِ سوژه مورد نظرشان [ جهت انتخاب گزینشی حوادثی اصلی و تعیین‌کننده «خط اصلی روایت»، مترتب کردن سیر توالی این رخدادهای مهم روایی، طراحی روابط منطقی و مستدل علت و معلولی داستانی و...]، نوبت به برنامه‌ریزی دقیق و مؤثری برای تعبیه «مصالح روایی» ضروری و منطبقی می‌رسد که به منظور رفع نیازهای ضروری و منطقی روایت مورد استفاده قرار می‌گیرند؛ درواقع برای این که داستانی به میزان لازم نوشته شود، نیاز به مدیریت حداکثری «اقتصاد واژگانی» [بهره‌گیری حداکثری روایی از حداقل واژگان به‌کارگرفته شده در داستان] دارد، بنابراین هم به لحاظ واژه‌گزینی، هم به لحاظ کاراکترگزینی و هم به لحاظ واقعه‌گزینی، صحیح‌تر، منطبق‌تر و مؤثرتر است که دوستان نویسنده گرامی، ضمن شناساییِ دقیق نیازهای ضروری روایی متن، به تعبیه‌هایی دقیق، منطبق، مکمل و پیشبرنده در روایت مبادرت کنند تا روند شکل‌گیری «گام‌به‌گام» و صبورانۀ روایت، به گونه‌ای تنظیم و تألیف شود که حتی‌الامکان نه دچار کمبود مصالح روایی ضروری [و تکمیل‌کننده داستان] شود و نه دچار تعبیه‌هایی غیرمنطبق، غیرضروری و صرفاً حجیم‌کننده متن شود.
درواقع مطابق با همین توضیح مختصر، لازم به ذکر است که این اثر ارسالی هم، با حدود «سیصد و نود» واژه، هنوز به مرحله روایت‌پردازی چندان کامل، واقعه‌پردازانه و شخصیت‌پردازانه‌ای نرسیده است، به گونه‌ای که وقایع مطرح شده، صرفاً به صورت کُلی و هنوز پرداخت نشده‌ای وارد متن شده‌اند، همچنین تعداد کاراکترهای حاضر در خیابان [به جز خود دختر]، همگی فرعی و تیپ‌گونه هستند و طبعاً از شخصیت‌پردازی چندان منطبق و مؤثری برخوردار نشده‌اند، البته کاراکتر اصلی هم [که خود دختر آسیب دیده روایت است]، به جز زخمی بودن، گوشه خیابان نشستن و شاهد گفتگوهای عابرین بودن، عملکرد فعال و داستان‌پردازانۀ دیگری ندارد و نه تنها هنوز به مرحله شخصیت‌پردازی چندان منطبق و مؤثری نرسیده است، بلکه علی‌رغم آسیب‌دیدگی مشهودی که دارد، مخاطب داستان هنوز ارتباط روایی داستان‌پردازانه و همزادپندارانۀ چندان مؤثری را با این کاراکتر اصلی برقرار نمی‌کند؛ در حالی که گرچه وضعیت یک فرد آسیب‌دیده [و احتمالاً مظلوم واقع شده]، به طور کُلی در ذهن مخاطب ایجاد تأثر و همدردی می‌کند، اما از سویی دیگر، ضروری است که مطابق با شرایط بحرانی کاراکتر اصلی در این اثر ارسالی، به شیوه داستان‌پردازانه و مدیریت شده‌ای، به «کنش»‌ها و «واکنش»هایی منطبق و ضروری و همچنین مدیریت وجه توصیفی و جزءپردازانۀ وضعیت بحران‌زدۀ دختر جوان و...، مبادرت شود تا حتی‌الامکان ارتباط مفهومی و رواییِ مؤثر و تأمل‌برانگیزی مابین جریان شکل‌گیری روایت با ذهن مخاطب جستجوگر و سخت‌پسند شکل بگیرد.
بنابراین با توجه به امکانات روایت‌پردازانه موجود در قالب «داستان کوتاه» [گونه‌ای از «ادبیات داستانی» که نسبت به «رمان» یا «داستان بلند» حجم بسیار محدودتری دارد و نویسنده در آن به برشی از زندگی و یا وقایع ضروری روایی می‌پردازد] و البته مطابق با ضرورت تفکیک روایت‌پردازانه و اولویت‌محور سوژه‌هایی که هر یک به تنهایی از قابلیت حضور در داستان مستقل و تأثیرگذار برخوردار هستند، مؤثرتر، متمرکزانه‌تر و تعمیم‌پذیرانه‌تر است که حتی‌الامکان، ضمن تفکیک سوژۀ مردمِ عابری که یا به بی‌تفاوتی و یا به ابراز نظرهایی عجولانه عادت دارند [و البته با انتخاب کاراکترهایی اصلی و تعیین‌کننده، جهت شخصیت‌پردازی مؤثر و منطبق با روند ضروری روایت؛ چون که کاراکترهای اصلی و تأثیرگذار درون خیابان هم، درست به مانند هر کاراکتر داستانی اصلی، مهم و تعیین‌کننده‌ای، به گزینش دقیق و شخصیت‌پردازی مدیریت شده‌ای نیاز دارند] و سوژۀ زن آسیب‌دیده‌ای که احتمالاً [و مطابق با برخی از مصالح تعبیه شده در داستان] در یک بحران وحشتناک خانوادگی گرفتار شده است [و البته حضور شخصیت‌پردازانه و همچنین بی‌طرفانۀ کاراکتر اصلی شوهر در مقابل کاراکتر اصلی زن، تنظیم سیر دقیق، متوالی و مترتب شده حوادث مرتبط اصلی و پرداختن به دلایل علت و معلولیِ روند شکل‌گیری درگیری‌های شدید و آسیب‌رسان خانوادگیِ مابینِ دو شخصیت اصلی و...]، برای هر یک از دو این سوژه تفکیک شده، داستان به دقت طراحی، تنظیم، مستدل، برنامه‌ریزی و مدیریت شده‌ای تألیف شود تا حتی‌الامکان از وجه تعمیم‌پذیرانۀ روایی و واقعه‌پردازانۀ مؤثر، متصل‌کننده و پیشبرنده‌ای [با حدود «هشتصد» واژه مدیریت شده، لطفاً و حتماً برای مدت زمانی، تمامی آثار ارزشمندتان را با همین میزان واژگان توصیه شده، تألیف و تجربه کنید؛ مطمئن باشید که تقبل چنین تمرین نسبتاً سخت و صبورانه‌ای در آینده‌ای نزدیک، در هنگام تألیف برنامه‌ریزی‌شده‌تر و منسجم‌تر آثار ارزشمندتان و همچنین ایجاد فصل‌بندی‌هایی منطقی و محاسبه شده در هنگام تألیف «رمان»، به شما کمک شایان توجه‌ای خواهد کرد] برخوردار شوند.
همچنین مطابق با ضرورتِ ارائه توصیفی و جزءپردازانه وقایعِ ضروری، متوالی و منطقی روایت، جهت دقیق‌تر و ملموس‌تر «نشان» داده شدن رخدادهای روایی به مخاطب مکاشفه‌گر اثر، لازم به ذکر است که چند بخش از این داستان تا حدی با چنین دقت‌ نظر ارزشمندی توصیف شده است: «...، به تیر برق تکیه داده بود...، پیراهن آبی بر تن داشت...، دماغش خونی بود و با دست راستش بازوی دست چپش را گرفته بود...»، آفرین بر شما، لطفاً پس از تعبیه و تنظیم مصالح روایی ضروری در متن، تمامی روایت را [البته ضمن احتراز آگاهانه از برخی دیالوگ‌های غیرضروری که به راحتی قابل چشم‌پوشی و جایگزینی از طریق شیوه رواییِ دقیق و ملموسانه «توصیف پویا» هستند]، با چنین رویکرد توصیفیِ مؤثر و ارزشمندی، ترمیم و تقویت کنید.
دوست نویسنده گرامی، مطابق با برخی از ظرفیت‌های هنوز بالقوه روایی موجود در این اثر ارسالی، به خوبی مشخص است که شما از دغدغه‌مندی و نکته‌سنجی بالقوه ارزشمندی برخوردار هستید و طبعاً با هدفمند‌تر شدن سیر مطالعاتی، ممارست نوشتاری پیگیرانه و خستگی‌ناپذیر و همچنین عنایت بزرگوارانه‌تان نسبت به توصیه‌های تقدیمی، به موفقیت روایت‌پردازانه مؤثر و تأثیرگذاری خواهید رسید، مشتاقانه منتظر داستان جدید شما دوست نویسنده فرهیخته و خوش‌ذوق هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۲
کیوان سلحشوری‌مهر » چهارشنبه 07 مهر 1400
منتقد داستان
عرض درود و ادب مجدد دارم، جناب آقای محسن ایزدی فرهیخته و گرامی. خوشحالم که توصیه‌های تقدیمی، مورد عنایت بزرگوارانه‌تان قرار گرفته‌اند، مشتاقانه منتظر خوانش داستان‌تان هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار
محسن ایزدی » چهارشنبه 07 مهر 1400
سلام استاد ممنونم ازتون،از نکات ارزشمندتون سعی کردم استفاده کنم و داستان رو در رو حدود۸۰۰کلمه بازنویسی کردم و دوباره به پایگاه فرستادم،ممنون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت