لزوم اهتمام بر تأمل احاطه‌مندانه و برنامه‌ریزی شده روایی در داستان‌نویسی قاعده‌مند حرفه‌ای




عنوان داستان : پل.....قسمت پایانی
نویسنده داستان : دانیال فریادی

شریف در بوران و باد کسی را دیدکه ازان سمت پل داشت به سمت ش میاید! راستی او کیست!
این مرد سالخوره با موهای سپید و ریشی جوگندمی کیست!
شریف باز خاطرات گذشته مثل برق از جلوی چشمانش گذشت.یادش امد در شب عروسی چطور مردان روستا به جان هم افتادند ولی او دلیل ش را نمی دانست .فقط یادش بود که کسی از پشت به پدرش چاقو زد و در تاریکی شب ناپدید است .وپدرش به خاطره خونریزی زیاد همان شب مرد.بعدها قاتل پدرش را که چند روزی در کوه های اطراف سرگردان بود گیر انداختن.مرد جوانی که خودش چهار بچه داشت.یادش می اید که همیشه عمویش می گفت بیست سال زندانی برایش کم است باید به حبس ابد محکوم می شد. هیچگاه فکر نمی کرد .این پیر مردهمان قاتل پدر ش بود که اکنون بعد ار بیست سال ازاد شده بود.وداشت به روستا یش بر می گشت .پیرمرد که با پالتوی مشکی رنگ رفته ای که چند جایش که خاطره کشیدن سیگار سوراخ بود و با شالی خاکستری که به گمانم دست دوز زنش بود .با یک ساک کوچه ابی رنگ. ارام روی از پل می گذشت. از دور چشم به شریف افتاد.از تعجب داشت شاخ در می اورد در ان نور صاعقه اسمان به خیالش او کاظم است .همان پدر شریف.شباهت زیاد شریف به پدرش حتی بیشتر پیرمرد های روستا را گول می زد. با خودش گفت یعنی من بیست سال بی خودی در زندان جوانی ام را از دست دادم!
بعد با خودش گفت نه این خیالی بیش نیست همه مردم شهر دیده بودند که او در اثر خونریزی زیاد فوت کرده است.
شریف احساس کرد این پیر مرد را می شناسد.ولی هر چه فکر کرد نفهمید او را کجا دیده است!
نور رعد و برق اسمان انگار داشت تتد تند از صحنه ی عبور این دو مرد عکس می گرفت .عبور ارام.انگار هردو دوست نداشتند پاهایش را قدری تند تر به جلو بگذارند.مرد جوان نمی دانست در شهر چه چیزی انتطارش را می کشد.ان پیر مرد هم همچنین. افکار هر دو پر بود از خاطرات بد ..
به نظر می رسید هیچگاه این پل تمام نخواهد شد.انگار این پل و این هوای طوفانی جرعه ای بود به گذشته این دو مرد..
کل داستان#بداهه بدون چکنوبس

با تشکر
دانیال فریادی
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، آقای دانیال فریادی
قبل از شروع به نقد این اثر ارسالی که صرفاً نیمه دوم داستان کارگاهیِ تألیف شده‌تان بر پایه سوژه‌ای مشترک است، مطابق با توضیح ارائه شده در انتهای متن: «...، کل داستان، بداهه بدون چکنویس»، لازم به توضیح و تأکید است که نه تنها روند تألیف یک داستان‌ کارگاهی، بلکه شیوه شکل‌گیری هر اثر داستانیِ به دقت تألیف شده‌ای که از سوژه‌ای انتخابی بهره گرفته باشد هم، از طریق «بداهه‌نویسی»، به مرحله روایت پردازیِ چندان احاطه‌مندانه و روایت‌پردازانۀ مؤثری نخواهد رسید؛ درواقع روند داستان‌پردازی حرفه‌ای و قاعده‌مند، برای رسیدن به موفقیت رواییِ تأمل‌برانگیزانه و تأثیرگذار بر ذهن مخاطب مکاشفه‌گر و تحلیل‌گر، به تأمل احاطه‌مندانه و برنامه‌ریزی شده‌ای نیاز دارد تا از ویژگی‌های داستان‌پردازیِ هدفمند، متمرکز و نظام‌مندِ متصل‌کننده و پیشبرنده‌ای برخوردار شود، به همین جهت هم، مؤثرتر است تا جهت تکمیل و اتصال دو نیمۀ مجزا ارسال شده داستان که هنوز از پیوستگی رواییِ چندان مستحکمی برخوردار نشده‌اند، مواردی به اختصار و البته بنا به ضرورتِ تأکید و یادآوری مجدد، تقدیم حضور شریف‌تان می‌شود.
برای این که دوستان نویسنده گرامی از نقشه روایت قابل اجرای دقیق‌تر و مؤثرتری بهره‌مند شوند، داستان‌پردازانه‌تر و مدیریت شده‌تر است که برای شروع به نوشتن آثار داستانی ارزشمندشان، تدقیق صبورانه‌تر، احاطه‌مندانه‌تر و مؤثرتری را در ظرفیت‌‌های روایی و تعمیم‌پذیر سوژه [اصلاً فرقی نمی‌کند که سوژه، انتخابی و یا مشترک و کارگاهی باشد] به کار بگیرند و ضمن شناسایی، انتخاب و گزینش رخدادهایی صرفاً ضروری و تشکیل‌دهندۀ «خط اصلی روایت»، به تنظیم سیر توالیِ به دقت مترتب شدۀ این وقایع مهم و تعیین‌کننده بپردازند: « ابتدا شاه مُرد و بعد ملکه مُرد؛ تعریف رایج در کتاب‌های آموزشی مرتبط با عناصر داستانی» تا حوادث صرفاً ضروری و متصل‌کننده روایت را به گونه‌ای انتخاب، مترتب و تنظیم کنند که دیگر به هیچ عنوان، امکان چشم‌پوشی و یا جابه‌جایی مکانی از یک نقطه به نقطه دیگری در متن وجود نداشته باشد و در نتیجه متن از ساختار روایی منسجم، یک‌دست، متصل و پیشبرنده‌ای برخوردار شود؛ طبعاً این رویکرد گزینشی و تعیین‌کننده در هنگام تألیف داستان، علاوه بر وقایع اصلی، شامل انتخاب کاراکترهایی اصلی، مهم و تأثیرگذار هم می‌شود که نیاز به شخصیت‌پردازی منطبق و همزادپندارانه مؤثری دارند و به همین منظور، با انتخاب گزینشیِ دقیق چنین کاراکترهای به دقت انتخاب شده‌ای، امکان پرداختن به «کنش»‌ها و «واکنش»‌های داستانیِ منطبق‌تر و روایت‌پردازانه‌‌تری برای شخص مؤلف میسر خواهد شد.
از سویی دیگر، لازم به ذکر است که روند واقعه‌پردازی ضروری و پیشبرنده داستانی، به تنظیم دقیق، منطقی و باورپذیرانۀ روابط علت و معلولی رخدادهای مهم و همچنین نحوۀ عملکردهای شخصیت‌های اصلی داستان نیاز دارد تا «پیرنگ» رواییِ مستحکم و مستدلی در داستان ایجاد شود: «شاه مُرد و ملکه از غصه دق کرد و مُرد؛ تعریف رایج در کتاب‌های آموزشی مرتبط با عناصر داستانی» و در نتیجه روایت مورد نظر، مطابق با دلایلی منطقی، روایی و باورپذیرانه شکل بگیرد؛ طبعاً ایجاد منطق استدلالیِ روایی در داستان [اعم از روند شکل‌گیری وقایع و نحوه عملکرد «تعاملی» و یا «تقابلی» کاراکترها]، موجب همراهی و همزادپنداری حداکثریِ مخاطب مکاشفه‌گر و اهل تأمل خواهد شد.
همچنین برای طراحی و اجرای موفقیت‌آمیزتر چنین نقشه روایتِ دقیق، مترتب و مستدلی، بهره‌گیری مدیریت شده از قواعد سه‌گانه «فن شعر ارسطویی» [اتفاقاً برخلاف اسمش علاوه بر شعر، در داستان‌نویسی، فیلمنامه‌نویسی و...تأثیر مهم و انکارناپذیری دارد]، کاربرد روایت‌پردازانه بسیار مؤثری، جهت تنظیم و تقویت خط اصلی روایت خواهد داشت [1- شروع که الزاماً در پی حادثه دیگری نباید بیاید. 2- میانه داستان که هم در پی حوادثی آمده و هم با حوادث دیگری دنبال می‌شود. 3- پایان که پیامد طبیعی و منطقی حوادث پیشین است؛ برگرفته از کتاب ارزشمند «فرهنگ اصطلاحات ادبی»، تألیف استاد «سیما داد»] تا داستان از نقاط تشکیل‌دهنده، متصل‌کننده و پیشبرندۀ دقیق و تعیین‌کننده‌ای برخوردار شود.
همچنین لازم به ذکر است که گرچه روند تألیفیِ «داستان کوتاه» از ظرفیت‌های داستان‌پردازیِ خیلی محدودتری نسبت به امکانات بسیار گسترده‌تر «داستان بلند» و «رمان» برخوردار است، اما در صورت برنامه‌ریزی خلاقانه و احاطه بر قواعد ضروری داستان‌نویسی حرفه‌ای، همواره این فرصت روایت‌پردازانه ارزشمند برای دوستان نویسنده گرامی وجود دارد که داستانِ یک‌دست، هدفمند، کامل، متصل، متوالی، پیشبرنده و منطقی [و البته به دقت شخصیت‌پردازی و واقعه‌پردازی شده] را به صورت کامل و در قالب یک روایت منسجم و تأمل‌برانگیز، تألیف، تنظیم، تقویت و ارائه کنند؛ بنابراین تألیف داستان‌های نیمه‌تمام و یا قسمت‌بندی شده و به صورت سریالی نوشته شده، به طور معمول، چندان کمکی به استحکام ساختاریِ داستانی مستقل، تأمل‌برانگیز و تأثیرگذار اثر نخواهد کرد.
طبعاً همان طور که در نقد قبلی هم مورد تأکید قرار گرفته است، ضرورت انتخاب یک اسم داستانیِ متفاوت، جذ‌ب‌کننده، شاه‌کلید‌گونه و منطبق با نیازهای ضروری سوژه مورد نظر، یکی دیگر از ویژگی‌های یک اثر داستانیِ به دقت تألیف و تنظیم شده است؛ بنابراین پس از تجمیع منطقی، مترتب و ضروری وقایع منطبق داستانی و همچنین پس از انتخاب دو کاراکتر به دقت گزینش شده برای این اثر ارسالی [و طبعاً شخصیت‌پردازی دقیق و منطبق برای هر دو شخصیت اصلی]، مؤثرتر است که اسم داستانیِ متفاوت‌تر، تأثیرگذارتر و شاه‌کلیدگونه‌تری برای این داستان انتخاب و تنظیم شود.
درواقع در این بخش دوم داستن کارگاهی ارسال شده هم، به جای ایجاد تقابل و یا تعاملِ منطقی، روایت‌پردازانه، کنش‌گرایانه و واکنش‌گرایانه، مابین دو کاراکتر اصلی [شریف و مرد سالخورده]، همچنان به اعلام خبرگونۀ بخشی از خاطرات مبادرت شده است: «...، باز خاطرات گذشته مثل برق از جلوی چشمانش گذشت. یادش آمد در شب عروسی چطور مردان روستا به جان هم افتادند، ولی او دلیلش را نمی‌دانست، فقط یادش بود که کسی از پشت به پدرش چاقو زد...»، رویکردی که طبعاً چندان کمک مؤثر منبطقی به رفع سئوال‌های روایی ایجاد شده در متن نمی‌کند: چرا در شب عروسی مردان روستان به جان هم افتادند؟ چرا کاراکتر قاتل داستان از به پدر شریف چاقو زد؟ چطور کسی که در تاریکی شب از پشت به پدرش چاقو زد، شناسایی و تحت تعقیب قرار گرفته است؟ چرا این دو نفر بعد از گذشت بیست‌ سال، اکنون بر روی پل و در این وقت شب و در حین چنین طوفانی با یکدیگر مواجه شده‌اند؟ چرا این دو کاراکتر به جای صرفاً فکر کردن به خاطرات، در مقابل یکدیگر هیچ گونه واکنش باورپذیر و داستان‌پردازانه‌ای ندارند؟ عاقبت چنین مواجهه‌ای چه خواهد بود؟ آیا سطر آخر متن: «...، به نظر می رسید هیچگاه این پل تمام نخواهد شد. انگار این پل و این هوای طوفانی جرعه‌ای بود به گذشته این دو مرد...»، برای به پایان رساندن منطقی و منطبق داستانیِ اثر کفایت می‌کند؟ و...
طبعاً در صورت چشم‌پوشی از حضور برخی از کاراکترهای غیر ضروری در داستان [مانند «عمو»]، پرداختن به وجه منطقی و داستانیِ برخی از سؤال‌های مطرح شده [درواقع در صورت گزینش صحیح، دقیق و منطبق رخدادهای ضروری، طبعاً دیگر برخی از این سؤال‌هایِ هنوز بی‌جواب مانده در ذهن مخاطب مکاشفه‌گر مطرح نخواهند شد]، سعی در ایجاد انسجام رواییِ متصل‌کننده و پیشبرنده روایی، امکان روایت‌پردازی برنامه‌ریزی شده‌تر، قاعده‌مندتر، دقیق‌تر و مؤثری، با حدود همان «هشتصد» واژه مدیریت شده انتخابی، برای مؤلف خوش‌ذوق و گرامی اثر میسر خواهد شد؛ البته لازم به تأکید دوباره است که برای داستان‌نویسی حرفه‌ای و نظام‌مند، نیازی به تعجیل و صرفاً سریع نوشتن متن نیست، بلکه کاملاً ضروری است که دوستان نویسند گرامی، مطابق با خلاقیت‌های ارزشمندشان، به تألیف صبورانه‌تر و مؤثرتری مبادرت کنند تا روند شکل‌گیری آثارشان از دقتِ تألیفی احاطه‌مندانه‌تر و کاربردی‌تری برخوردار شود.
دوست نویسنده فرهیخته بزرگوار، همان طور که خودتان هم به خوبی مستحضر هستید، نیت اصلی از ارائه مطالب مطرح شده، صرفاً ارتقاء هرچه سریع‌تر و مؤثرتر توانایی‌های ذاتی نوشتاری شما دوست مؤلف خوش‌ذوق گرامی است، البته بایستی پذیرفت که تقبل روند نسبتاً سخت و صبورانۀ داستان‌نویسی کارگاهی و مطابق با سوژه‌ای مشترک، کار چندان راحتی نیست، اما مطمئناً با صبوری و پیگیری خستگی‌‌ناپذیر و همچنین عنایت بزرگوارانه‌تان نسبت به توصیه های تقدیمی، به مرور این سختی‌های اولیه برطرف خواهند شد و جایشان را به موفقیت‌های روایت‌پردازانه‌تر و مدیریت شده‌تری خواهند داد؛ به همین جهت، مطابق با خلاقیت ذاتی و دغدغه‌مندی بالقوه ارزشمند نوشتاریتان، مشتاقانه منتظر نسخه کامل، یک‌دست‌تر، گزینش شده‌تر، واقعه‌پردازانه‌تر، شخصیت‌پردازانه‌تر و البته جزءپردازانه‌تر و منسجم‌تر این اثر ارسالی هستم. با آرزوی موفقیت‌ روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۲
کیوان سلحشوری‌مهر » 27 روز پیش
منتقد داستان
عرض درود و ادب مجدد دارم، جناب آقای دانیال فریادی فرهیخته و گرامی، بابت لطف بزرگوارانه‌ای که نسبت به بنده و توجه صبورانه‌ای که نسبت به توصیه‌های تقدیمی دارید، صمیمانه تشکر می‌کنم؛ طبعاً اولویت با صلاحدید شما است و مشتاقانه منتظر خوانش داستان جدیدتان هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار
دانیال فریادی » 28 روز پیش
سلام و درود بر استاد دلسوز و نیک اندیش.. وممنون از نقد ارزشمند و اموزنده و تاثر گذار شما.. با پورش از اینکه شاگردی کم کار و بی دقت در نگارش این داستان بودم.ولی واقعیت ش بیشتر بر می گردد که من با داستانی که عنوان دارو واز قبل دارای چهار چوب داستانی مشگل دارم.حتما این موصوع برمیگردد به ناتوانی من در داستان نویسی. اگر احازه بفرمایید داستان در ذهن خود دارم در روزهای اینده به حضورتان عرض نماییم.باز م از نقد با ارزشمند شما کمال تشکر را دارم.. در پناه خدا سلامت و برقرار باشید..

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت