برای بهتر شدن متن حتما علایم نگارشی را رعایت کنید




عنوان داستان : گچ آبی ،گچ قرمز
نویسنده داستان : فیروزه ابراهیمی

هنوزگچ توی دستش رو ننداخته زمین .با چشمام حرکت دستش، رو دنبال میکنم هنوز داره مینویسه پس گچ چرا تموم نمیشه فکر کنم اندازه یه نقل کوچولو شده وبین دو انگشتش هست الانه که ناخونش بکشه رو تخته وقیچ صدا بده اونوقت همه دستاشون رو میبرن کنار گوششون ومیگن ایییییی بعد خانم رضایی میخنده وگچ اندازه نخود رو پرت می کنه رو زمین کنار پاهاش ودست گچی اش رو به هم میماله، جلو مقنعه اش رو یه فوت میکنه وبعد هم یه فوت محکم توی هوا بعد سرش رو میاره پایین وازبالای عینک نگاه میکنه به راضیه توکلی اونوقت هنوز حرف نزده راضیه ازجاش میپره بعد خانم رضایی میگه گچ رنگی هم بگیر قرمز وابی ، بگو درس جدید داریم ..
اصلا دلم خنک شد امروز نیومد تمام دیشب دعا دعا کردم حالش بدتر بشه .مامانش دیشب که خونمون بودن سرشام میگفت بچه ها سرما خوردن همش خدا خداکردم بگه راضیه هم مریضه اما نگفت .بعد باباش که یه لقمه کوکوی گنده رو لای نون میپیچید به من نکاه کرد اوهه چقد لقمه اش بزرگه اندازه مشت من میشد .بعد دهنش رو که باز کرد یه دندان شکسته زرد ازیر سبیل بلندش معلوم بود لقمه رو نفهمیدم چجوری قورت داد اصلا قورت نداد داشت با دهن پر حرف میزد نه سرما نخوردن یه کمی چاییدن خیلی شلوغش کردی رفتن حموم اب سرد شد سردیشون کرده ،
لعنتی ۵ لیتر نفت میریزی دوتا بچه میرن حموم اب یخ میشه بچه هستن میرن میشینن اب بازی نمیفهمن تو این اوضاع نفت رو به چه بدبختی گیر میارم
هفته یه ۲۰ لیتری چی میشه اونم سر صبح این زن باید بره پیت رو بزاره کنار مغازه عبدل نفتی صف حالا تا اون بره تانکر رو نفت بریزه وبیاره ظهر میشه صف هم میره تا دور فلکه
اصلا چقد نفت نفت میکنه نون رو بردم کنار دما غم بوی نفت میده اصلا کوکو هم بوی نفت میده
خدا کنه راضیه چاییده باشه دلم خنک میشه
اصلا چرا نمیرن خونشون صبح باز دیرم میشه شیخی هم تا زنگ زدن در حیاط رو میبنده.
خداروشکر دارن پا میشن .باباش داشت میرفت لپم رو کشید وهمونطور که الکی میخندید گفت راضیه خیلی.ازت تعریف میکنه .مشکل داری تو درسات بگو بهت کمک کنه .فیس کردم تو چشماش .دلم می خواد انگشتشو گاز بگیرم
وبگم راضیه تو باید بیاد پیش من درس یاد بگیره حالا چطور شده این ثلث اون شاگرد اول شده
دم راه پله ابستاده هی با انگشتش آسمون رو نشون میده .بعد بابا میگه من که چیزی نمی بینم
میگه چطور نمیبینی دوتا دستاشو بالا برده داره دعا میخونه .ماه که کامل باشه بهتر معلومه .رفتم رو ایوون الکی میگه مثل دخترَش دروغگوئه من که چیزی نمی بینم فقط چندتا لکه طوسی روی ماه هست...

خانم رضایی داره مقنعه اش رو میتکونه کی گچ رو انداخت من ندیدمحالا که راضیه نیومد ه نوبت منه هرچی باشه من تو ردیف دوم اسمم نوشته پس نوبت منه
اگه ازرودفتر صدا نزنه چی ؟ اگه به فاطمه بشیری بگه چی ؟ اون همیشه مشقاشو خوش خط مینویسه خیلی هم خوشگله همیشه جلو مقنعه اش تمیزه فقط یه بار جلو مقنعه اش لکه داشت بعد همه بچه ها دورش جمع شدن وبهش خندیدن فاطمه بشیری زد زیر گریه ، فاطمه حاجی زاده با اون قد درازش گفت سرما خوردی با مقنعه دماغتو پاک کردی .دوباره همه خندیدن .فاطمه رفت آخر کلاس کنار طاهره شاکری اخه همسایه بودن طاهره همیشه چونه مقنعه بزرگش رو میکشید روی لب وچونه قرمز وماه گرفته اش .هروقت هم که میخواست حرف بزنه یکمی چونه مقنعه رو پایین میداد و انگار لب پایینش شل شده باشه میافتاد پایین اومد جلو خیلی ازهمه ما بزرگتره قدما تا دوشش هم نمیشه مقنعه فاطمه روونکاه کرد وگفت نه دماغی نیست با تاید شسته اینجوری شده
بشیری فین فینی کرد ودماغشو رو بالانکشیده رفت سرجاش نشست نگاش کردم فیس کرده چجور...
سرم رو برمیگردوندم تمام کلاس جفت چشماشون رو دوختن به چشم خانوم رضایی
بس که تند نفس کشیدم سرفه ام گرفته سرم رو برمیگردونم معصومه بخشی مثل گربه چشماشو ریز کرده اززیر عینکش نگام می کنه لبمو واسش پیچ میدم دختره فضول همه اش میخواد فضولی منو بکنه حتما داره باز موش بازی در میاره ‌ که خانوم رضایی بفرستشش برای گچ اوردن .اصلا صدتا صلوات نذر میکنم حتما جواب میده عمه لیلا همش میاد پای علم بعد یه چیزی میگه بعد یه تیکه پارچه سبز میبره ودور دسته علم چندتا گره میزنه .بعضی وقتا هم پول میاره میده به مامان .خوب منم نذر میکنم بعد خونه رفتم حتما یه پارچه گره میزنم
خداکنه خانوم رضایی منو صدا بزنه .همیشه به من میگه آمنه تو چقد چشمات قشنگه دختر من هم مثل تو مژه هاش بلنده .

چیشد!! نفهمیدم ،!!چراهمه دستاشو نو بردن بالا! خانم ما بریم .خانوم ما بریم ؟؟
اصلا صدای خانوم معلم رو نمیشنوم داره دستاشو میکوبه به میزما
بچه ها ساکت ساکت
ابراهیمی پاشو برو گچ بیار
باورم نمیشه فقط لبهای نازک وصورتی خانوم رضایی هست که داره تکون میخوره ..
-خانوم اجازه ما ؟
:آره زود بیا
-گچ رنگی هم بگیرم ؟
:نه دوتا سفید
((:یواش یواش چته اروم برو تو سالن ندو
رسیدی دفتر در بزن واجازه بگیر خانم عاشوری خوشش نمیاد همینجوری کله کنی تو اتاق))
اصلا نمیدونم گفتم باشه یا نه
ازتو کلاس صدای خانوم میاد(( دررو چرا نبستی .من نمیدونم چه ذوقی داره این گچ اوردن اینجور کله میشکنین براش ))

÷÷÷÷
دویدم سمت دفتر حتما بخشی و اون فاطمه بشیری دماغشون سوخته" هیچ کدوم هم مثل من مژه هاشون بلند نیست
خداکنه خانوم عاشوری گربه ننه نباشه تو دفتر
به جاش خانوم فقیه باشه خانوم فقیه هیچ وقت به خاطر دیر رسیدن کتکمون نمیزنه .
تازه اون روز که فاطمه بشیری دلش درد میکرد بردش دفتر بهش چایی وکیک داد .
خدا کنه خدا کنه ...

در دفتر نیمه باز بود واقا شیخی با موهای قرمز وسینی خالی داشت میومد بیرون. طاهره شاکری میگه زنش همیشه موهاشو حنا می اره کاش روی ریشش هم میزاشت اخه موهاش قرمزه وریشش سفید سفید
رفت گوشه لباسم رو بکشه پریدم تو دفتر
اخ یادم رفت! در بزنم شیخی داد زد کجا ؟
خانوم عاشوری سرش رو برگردوند وبا دستش در کمد رو نگه داشت لبه مقنعه اش تا روی دماغش اورده بود پایین فقط دماغ گنده واون خال اندازه کشمش رو ی چونه اش معلومه
: چه خبره این چه طرز تو اتاق اومدنه ؟
-خانوم اجازه اومدم گچ ببرم ..
:کدوم کلاسی؟
-۵ الف
:مبصرتون کجاست ؟
-خانوم غائبه
:اسمت چیه؟
- خانوم اجازه ،
ابراهیمی
:کی گفته گچ ببری
-خا خانوم اجازه خانوم معلم داشت رو تخته مینوشت گچ تموم شد گفت برو گچ بیار
:چندتا ؟
-خانوم احازه گفت دوتا سفید

بعد ساعتشو نگاه کردو گفت ۵ دقیقه دیگه زنگ میخوره برو کلاست
فکر میکنم لبم پیچ خورده وشل شده افتاده ومثل لب فاطمه شاکری

نمیخواستم نگاش کنم .لبه مقنعاش رو بادستش داد د بالا بعد روشو کرد به کمد ...
کف دست عرق کردمو باز کردم ودستگیره دررو کشیدم پایین ودررو محکم بستم ودویدم سمت کلاس
صدای شیخی ابدارچی تو سالن پیچید هوش کره خر.
نقد این داستان از : احسان رضایی کلج
خانم ابراهیمی گرامی سلام
شما غریزه خوبی برای نوشتن داستان دارید. همچنین قلم پرگوی شما جان می‌دهد برای داستان نوشتن ولی این‌ها شرط کافی برای نوشتن داستان نیست. داستان از دو بخش ساختار و محتوا تشکیل می‌شود. محتوای متنی که شما نوشته‌اید با کمی اصلاح و هرس برای رنج سنی کودک می‌توانست جذاب باشد اما ایرادات بسیار زیاد ساختاری باعث شده علی‌رغم اینکه بسیار به نوشتن داستان نزدیک شده‌اید، مخاطب با اثری کامل و شسته و رفته مواجه نشود.
از آن‌جایی که تنها راه ارتباطی متن با مخاطب کلمات است، چه می‌شود اگر متن شما پر باشد از اشتباهات تایپی و نگارشی؟ هیچ علایم نگارشی از جمله جدا شدن دیالوگ‌ها و نقطه‌گذاری رعایت نشده باشد و از همه مهم‌تر متن اصلی به زبان محاوره نوشته شده باشد؟ قاعدتا مخاطب نمی‌تواند ارتباطی با متن پیدا کند و هرچند شما تلاش کرده‌اید به عنوان نویسنده منظور خود را به او برسانید ولی در این امر توفیق چندانی پیدا نخواهید کرد. البته این ایرادات با مرور شما بر دستور آیین نگارش زبان فارسی و بازخوانی متن پیش از انتشار، حل خواهد شد.
شما داستانی در رده سنی کودک نوشته‌اید و توانسته‌اید شخصیت دختری را بسازید که دوست دارد در مدرسه مهم باشد آن هم با آوردن گچ. کشمکش فکری او در رقابت بر سر این کار و ناامیدی آخر هم بد نیست و نشان می‌دهد شما می‌توانید از پس داستان بربیایید. اما حتما لازم است بیشتر به سوژه و مفهوم داستان خود دقت کنید. سوژه علاوه بر عدم تعادل باید جذاب هم باشد. شما توانسته‌اید با مریض شدن دختری که همیشه گچ می‌آورده تعلیق خوبی ایجاد کنید اما کلیت موضوع هنوز جذاب نیست. علت این عدم جذابیت هم روایت خاطره‌وار اثر است. شما باید با توصیفات بیشتر، دیالوگ‌نویسی و پرداخت بهتر به موضوع سعی کنید ریتم داستان را کندتر کنید تا مخاطب فرصت بیشتری برای برقراری ارتباط با موضوع و اصل داستان پیدا کند.
اگرچه این اثر برای کودکان نوشته شده است، اما باید سعی کنید در مفهوم چیز بهتر و بیشتری به مخاطب عرضه کنید. می‌توانید علاوه بر موضوع اصلی کمی پیچیدگی به اثر بیافزایید تا هم شخصیت داستان و هم مخاطب به چالش کشیده شود. وگرنه علاقه به آوردن گچ و دست‌آخر عدم موفقیت در این امر خیلی داستان ساز و جذاب نیست. به این موضوع فکر کنید که میل به دوباره خوانی یک داستان حتما یکی از فاکتورهای سنجش کیفیت آن است. اگر یک داستان در متن و حتی زیر متن حرفی برای گفتن داشته باشد، مخاطب نه یک‌بار و دوبار بلکه دوست دارد بارها و بارها به اثر بازگردد تا بتواند به کشف و لذت برسد. این موضوع هم وابسته به پیدا کردن سوژه‌های بزرگ و عمیق نیست. شما می‌توانید از همین سوژه‌های ساده، به پرداخت‌های بسیار خوب و عمیق برسید. این موضوع را از این جهت بیان می‌کنم که فکر می‌کنم شما با کمی تلاش و مطالعه نویسنده‌ی خوبی خواهید بود.
به شما پیشنهاد می‌کنم داستان خود را بازنویسی کنید و حتما در ویرایش جدید، علایم نگارشی را رعایت کنید. همچنین سعی کنید جهان داستان خود را با باز کردن زاویه‌ی دید راوی، برای مخاطب بهتر و رنگی‌تر بسازید. ما نمی‌دانیم این ماجرا در کجا رخ میدهد؟ این آدم‌ها اهل کجا هستند؟ در چه تاریخ و زمانی ماجرا رخ می‌دهد و مهم‌تر اینکه شرایط اجتماعی و فکری این جماعت چیست؟ حتی اگر قرار نیست مخاطب بزرگ‌سال با اثر روبرو شود شما نباید مخاطب کودک خود با آن همه سوال را بی‌پاسخ بگذارید. هنگام نوشتن داستان از خود چند سوال بپرسید و اگر پاسخ آن سوالات در متن مشخص نبود باز دست به اصلاح بزنید. اول اینکه باید بدانیم اینجا کجاست؟ بعد مهم است که بدانیم با چه اشخاصی روبرو هستیم؟ پس کمی شخصیت‌ها را باز کنید و دست آخر بنویسید روابط بین این اشخاص چگونه است؟ یعنی ما باید بدانیم چرا دخترها دوست دارند گچ بیاورند و در مدرسه مطرح باشند.

ارادتمند
احسان رضایی کلج

منتقد : احسان رضایی کلج

با ارایه چند دست‌نویس در 13 سالگی به عضویت آفرینش‌های ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درآمدم. پنج سال تمام هر هفته از غرب به شرق تهران راه می‌پیمودم تا در جلسات نقد استاد عزیز محمدجواد جزینی شرکت کنم. هم زمان با حضور در دانشگاه، دومین آفتاب ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت