دشواری نوشتن داستان کامل با کمترین کلمه‌ها




عنوان داستان : مغز بادام
نویسنده داستان : نرگس جودکی

پیرزن با چادر گل گلی به در تکیه داده بود. زن جوان زیر مبل وگوشه کنار خانه را زیرورو کرد.
_داره دیر میشه.
دختر شانه هایش را بالا انداخت. موهای خرگوشی اش تکان خورد.
زن دست به کمر زد و اخمی به پیشانی انداخت.
_بابات توی ماشین منتظره. یالا.
_نمیدم، نمیدم
پیرزن که خسته شده بود توی درگاه نشست.
_عروس قیض اش نکن.
بوسه ای به سردختر که به سینه اش چسبیده بود، زد.
_عزیز به قربونت بره، مامان و خسته نکن.
_ عزیز، اونجایی که بابا می‌برد. غذا داره؟
_داره عزیز جون.
_میوه چی؟
_خوبش رو داره.
_آب‌نبات قیچی؟
_اونم داره.
_چه خوب، همه چیز داره.
دختر به سمت آشپزخانه رفت وسریع برگشت.
_بیا اینم ساک وعینک.
_پیرزن اشک گرفتار در چاله چشمش را پاک کرد وزیر گوش دختر گفت:
_فقط یه چیز نداره؟
_چی؟
_مغز بادوم.
نقد این داستان از : آناهیتا آروان
خانم نرگس جودکی سلام
داستان «مغز بادام» را خواندم و از اعتمادتان به پایگاه نقد داستان سپاسگزارم. بسیار خوشحالم بگویم داستانی که نوشته‌اید در نوع خودش نمونه‌ای خوب و خواندنی و حس‌برانگیز است. مادربزرگ را به جایی می‌برند و نوه کوچک، ساک و عصای مادربزرگ را قایم کرده است تا او نرود و نگران است جایی که مادربزرگ را می‌برند،میوه و آبنبات و ... دارد یا ندارد و مادربزرگ به او اطمینان‌خاطر می‌دهد که آنجا همه چیز دارد جز یک چیز: «مغز بادام». اینجاست که داستان ضربۀ نهایی را وارد می‌کند. مخاطب یقین می‌یابد که مادربزرگ را به خانۀ سالمندان می‌برند و همۀ بار اندوهی که بر دل مادربزرگ نشسته است بر جان مخاطب می‌نشیند. بارها اشاره کرده‌ام که فرقی نمی‌کند شما رمان می‌نویسید یا داستان کوتاه و یا داستان خیلی کوتاه در هر حال همۀ این‌ها در یک اصل مهم با هم اشتراک دارند یعنی قرار است که در یک اصل مهم با هم اشتراک داشته باشند و آن اصل مهم، داستان بودن است. داستان مینی‌مال هم از این قاعده مستثنی نیست. قرار نیست چون کوتاه است، ناقص و ناتمام باشد. قطعا می‌دانید که یکی از اصول بنیادین در این ژانر، صریح و روشن بودن اثر است. و اصلا این اصطلاح از همان ابتدا وقتی که در سایر هنرها مثل نقاشی و ...شروع شد اصل و اساسش همین بود یعنی قرار بود که هنرمند بتواند بدون حواشی و بدون اتلاف وقت حرفش را بزند و بتواند با حذف همه زواید و به اصطلاح با کمینه‌گرایی حس‌اش را منتقل کند و اثر در موجزترین حالت ممکن قرار داشته باشد. قرار است اثر تا جایی که ممکن است ساده و خلاصه شده باشد اما گویا و شفاف به مخاطب ارائه شود و بعدتر که مینی‌مالیسم به ادبیات آمد اصل موجز بودن و حذف زواید به عنوان یکی از ویژگی‌های اصلی آن در ادبیات هم ادامه یافت و در اینجا هم بنا شد طرح به شدت ساده باشد و روایت آن در زمان بسیار بسیار کوتاهی قرار بگیرد اما بتواند حسی قوی به مخاطب منتقل بکند. پس به هر حال قرار است یک اثر کامل باشد مثلا اگر اثر، یک نقاشی است در نقاشی بودنش تردیدی نباشد حالا گیریم با کمترین نشانه‌های بصری کشیده شده باشد. در داستان هم وضع کماکان به همین شکل است. قرار است داستان، با هر شکل و هر حجم و در هر ژانری بالاخره داستان باشد. داستان مینی‌مال هم کمینه است اما در عین کامل. ابهام و سردرگمی و نقصان ندارد. به طور کلی مینی‌مال‌ها سه بخشی هستند. منظور اینکه این سه بخش حالت معمول مینی‌مال است. یک مقدمه دارد و یک تنه و یک پایان؛ تقریبا همان است که در داستان کوتاه با آن سر و کار داریم با این تفاوت که در اینجا هر کدام از این بخش‌ها بسیار فشرده و کوتاه هستند مثلا ممکن است هر کدام از این بخش‌ها فقط در حد یکی دو جمله وجود داشته باشند. معمولا در بخش اول که حکم همان مقدمه را دارد، یک آشنایی ابتدایی با موقعیت و ماجرا فراهم می‌شود تا در میانۀ کار که در اینجا حکم تنۀ اصلی را دارد، خواننده در جریان چند و چون کار قرار بگیرد و جملۀ پایانی یا همان پایان‌بندی بیشترین بارحسی داستان را بر دوش می‌کشد چون ضربۀ نهایی را وارد می‌کند و بیشترین قدرت اثرگذاری هم در همین پایان‌بندی است. باز هم یادآوری می‌کنم که داستان هرچه کوتاهتر می‌شود داستان بودنش سخت‌تر است. دشوارتر می‌تواند هویت خودش را اثبات کند. به ندرت می‌تواند روی پای خودش بایستد و بگوید من هم داستان هستم. نویسنده می‌خواهد همۀ آنچه در داستان معمول وجود دارد، همۀ اجزاء، همۀ جزییات، همۀ حس‌ها، همۀ اتمسفر، همۀ عناصر حیاتی و خیلی چیزهای دیگر را آنقدر فشرده کند که بتواند آن‌ها را در چند جملۀ کوتاه بگنجاند؛ بدون آنکه یک کلمه کم یا زیاد داشته باشد. داستان هرچه کوتاهتر می‌شود کلمه‌هایش تعیین‌کننده‌تر می‌شوند. یک کلمه هم سرنوشت‌ساز است. پس کار ساده‌ای نیست. و داستان شما تقریبا تمامی ویژگی‌هایی که در بالا به آن‌ها اشاره کردم در خودش دارد. داستانی خواندنی است و برای همین بسیار امیدوارم در آینده خوانندۀ داستان‌های فراوان، خواندنی و درخشان شما باشیم. به مطالعه، تمرین و تلاش خستگی‌ناپذیر ادامه بدهید. منتظر آثارشما هستیم. برایتان آرزوی موفقیت می‌کنم.

منتقد : آناهیتا آروان

متولد 1354- تحصیلات: کارشناسی زبان و ادبیات فارسی محض- کارشناسی ارشد پژوهش هنر- آغاز فعالیت : 1379



دیدگاه ها - ۱
نرگس جودکی » دوشنبه 29 شهریور 1400
سپاس خانم آروان عزیز. مانا باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت