نقطه ضربه هرگز قابل پیش‌بینی نباشد.




عنوان داستان : نون حلال
نویسنده داستان : نرگس جودکی

کیسه به دست نزدیک سطل مکانیزه ای که نوجوانی تا کمر در آن فرو رفته بود شدم.تک سرفه ای کردم. متوجه من شد. شلوار لی وپیراهن گشاد چرکی به تن داشت.با چشمان کشیده وروشن به من زل زد.
_خو بفرما، همش مال شما.
_می خواستم...
کلاه لبه دارمشکی را تا سر ابروهای نازکش پایین کشید.
ما که چیزی نگفتیم.
از کیف دستی اسکناس نوی درآوردم.
_مال تو.
صورت آفتاب سوخته اش را از من دزدید.
_گدا نیستیم.آقامون عملی وننه مون زمین‌گیر. دنبال نون حلالیم.
با گوشه شال عرق پشت لبم وپیشانی را پاک کردم.
_میدونم.منظور بدی نداشتم.
با صدایی که می لرزید، گفت:
_خودش وناراحت نکن، ما عادت داریم.
_چرا زباله؟
_پس چی؟
_شاگرد مکانیکیی، نجاری چیزی؟
جثه لاغر را از آوار سنگینی روی دوشش آزاد کردوآرام گفت:
_فکر نکنم اینجور کارا واسه یه دختر خوبیت داشته باشه.
نقد این داستان از : احسان عباسلو
خواننده هرگز انتظار این پایان را ندارد و این امتیاز بسیار خوبی برای شما می‌تواند باشد. داستان شما در دو جهت خواننده را گول زده: یکی در جنبه محتوای داستان است که خواننده انتظار داشته با موضوع و نکته خاصی داستان به پایان برسد اما هیچ چیز نکته خاصی در اصل نخواسته‌اید بگویید و نقطه ضربه شما جای دیگری بوده (گرچه به نوعی گفته شده و آن ناتوانی یک دختر در پیدا کردن کار است) و دوم در برداشت او از این نوجوان که انتظار پسری را می‌کشیده و ناگهان دختر درآمده است. خود این که نقطه ضربه قابل پیش‌بینی نباشد بسیار نکته مهمی است. اصولا موفقیت وارد آمدن و تاثیر ضربه در همین است که خواننده نتواند حدس بزند نقطه وارد آمدن ضربه کجاست همان طور که موفقیت در یک دعوا هم به همین بستگی دارد (البته انشالله شما اهل دعوا نیستید).
از شوخی که بگذریم داستان خیلی ساده و خوب روایت شده. خیلی خوشخوان و سلیس است. شخصیت‌ها ملموس و باورپذیر هستند. ابتدا هم تصور بر این است که با یک داستان کلیشه‌ای روبرو هستیم اما پایان‌بندی که نقشی اساسی و تاثیری غیرقابل انکاری در این نوع داستانی دارد بسیارخوب همه چیز را جمع کرده است. به سئوال احتمالی و گره داستان پاسخ داده و در قالب یک گره‌گشایی خوب همه چیز را مشخص نموده و هدف متن را هم مشخص نموده است.
شلوار لی و پیراهن گشاد و چشمان کشیده دخترک در همان ابتدا، هم او را خاص کرده و هم در چشم آورده. این پوشش برخلاف آن چیزی است که معمولا از چنین افرادی انتظار داریم و یا لااقل این شیوه توصیف را از نگاه نویسنده انتظار نداریم یا کمتر انتظار داریم. معمولاً نویسندگان به کثیفی و صورت آلوده و امثال این‌ها اشاره دانرند. شما غیر از کلمه "چرکی" که به کار برده‌اید و آن را هم در وسط توصیف لباس و چشمان کشیده به نوعی پنهان کرده‌اید اشاره به کثیفی او به گونه‌ای که دلزننده باشد و تصویر زشتی ارائه دهید نداشته‌اید. این یعنی یک حرکت که به طور ارادی یا غیرارادی هدفمند درآمده و قابل توجه است.
البته داشتن کلاه باید جلوتر گفته می‌شد. کلاه چیزی نیست که به چشم نیاید و چون بخش مهمی از سر را پوشش می‌دهد و حتی گاه جلوی وضوح کامل صورت را می‌گیرد قاعدتاً خیلی زود به چشم بیننده می‌آید و در منطق روایت باید همان موقع که به لباس شخصیت توجه می‌کردید از کلاه هم می‌نوشتید.
نکته بعد این که، لحن دختر گیرایی خوبی دارد. شخصیت را به چشم می‌آورد. این لحن برای چنین شخصیتی هم قابل پذیرش است. لحن تهاجمی است و صحنه را کمی پررنگ می‌کند. این لحن در همه دیالوگ‌های دختر وجود دارد و محسوس است و نیز برای یکدستی شخصیت هم لازم.
جمله‌ی " با گوشه شال عرق پشت لبم وپیشانی را پاک کردم" ما را هم با راوی آشنا می‌کند، زن بودن او و منطق راحت بودن دختر در برقراری دیالوگ با او و پاسخ به این سئوال که چرا دختر با راوی راحت حرف زده است. میزان دانستن از این شخصیت به همین اندازه کافی است. ما از هر شخصیت به اندازه نیاز داستان باید بدانیم.
شاید تنها یک مورد سئوال باقی بماند و آن هم صدای شخصیت دختر از لحاظ زنانه بودن یا مردانه بودن است. قاعدتا راوی بایست از زنانه بودن صدا تشخیص دهد که با جنس مذکر روبروست یا مونث. شاید بایست این مساله را به نوعی در متن حل کرد. مثلا با گفتن این که "از صدایش نمی‌شد تشخیص داد چند سال دارد". یا با هر جمله‌ای که با ترفندی برساند نمی‌شده جنسیت را از صدا تشخیص داد.
این که بلافاصله هم درددل کرده باشد و از خانواده خودش بگوید کمی کلیشه‌ای و غیرقابل پذیرش است. به نظر لزومی هم ندارد به سراغ دلیل برویم. بالاخره حتما دلیلی وجود دارد. این نکته را هم می‌شود به همان "گدا نیستیم" یا حتی به جای دیالوگ به یک نگاه تند خلاصه کرد. این نگاه تند را بیشتر می‌پسندم چون ما را از کلیشه دور می‌کند. برای مثال بگوییم: " نگاه تندش مرا از کاری که کرده بودم پشیمان کرد".
فکر می‌کنم با این اصلاحات یک داستان کوچک (مینیمال) خیلی خوب داشته باشید. موفق باشید.

منتقد : احسان عباسلو

متولد تهران فوق لیسانس ادبیات انگلیسی داور جایزه کتاب سال داور جایزه جلال داورحایزه پروین داور جایزه نقد داور کتاب فصل ...



دیدگاه ها - ۱
نرگس جودکی » چهارشنبه 24 شهریور 1400
سلام وعرض ادب. از نگاه زیبا ونقد پر مهرتان سپاس. سلامت ومانا باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت