یک یادداشت شخصی!




عنوان داستان : غروبِ من
نویسنده داستان : سارا مرتضوی

من هم می‌خواهم با تو غروب ‌کنم!
به سختی نفس می‌کشم، می‌خواهم خود را از این تاریکی و رذالت بیرون بکشم؛ اما نمی‌توانم. سهم من از این زندگیِ کوتاه اختناق بوده است؛ ولی لایق آن نبودم و نیستم. امروز با تو غروب می‌کنم و خفه می‌مانم. شاید فردایی هم برسد که به جای غروب، طلوع کنم. تا آن روز صبور خواهم ماند.
نقد این داستان از : مهدی کفاش
سرکار خانم سارا مرتضوی
سلام
نوشته کوتاه شما را خواندم. بعید می‌دانم این نوشته را به‌عنوان داستان برای پایگاه نقد ارسال کرده باشید! احتمالاً ایده‌ای داشته‌اید و خواسته‌اید فراموشتان نشود و به‌صورت خلاصه و نت‌برداری آن را برای خودتان ثبت کرده‌اید و تصادفی آن را برای پایگاه نقد ارسال کرده‌اید! در نتیجه این نوشته شخصی است و فقط برای خودتان معنادار است. امیدوارم به زودی داستان کاملی که براساس این نت‌برداری شخصی رمزآلود نوشته خواهد شد را بخوانم.

با احترام

دیدگاه ها - ۱
سارا مرتضوی » پنجشنبه 01 مهر 1400
با سپاس بله یک پاراگراف فقط اومده عذرخواهی میکنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت