سوژه‌های خوب، شبیه بذرهایی ارزشمند هستند، به آن‌ها فرصت جوانه زدن و شکوفا شدن بدهیم




عنوان داستان : به اعماق می روم!
نویسنده داستان : دانیال فریادی

به اعماق می روم.به اعماق می روم برای همیشه!
جفت م را پیدا خواهم کرد.اری.یک حلزون ابی اسمانیست!
به اعماق میروم تا دیگر صورت بعضی ها را نبینم!
وبا بعضی ها هر صبح به زور احوال پرسی نکنم.
میخوام به اژانس محله زنگ بزنم.نه ولش کن شماره اش را از گوشیم پاک کرده ام.با اسنپ میروم راننده هایش کمتر فضول هستند و همیشه چراغ راهنما را سر پیچ ها روشن می کنند.و هیچگاه نمی پرسند!اقا چند سالته!
ازدواج کردی! شغلت چیست!
به گمانم قصد سفر داری!
نه دیگر خسته شده ام میخواهند به زور مرا خوشبخت کنند.میخواهند به زور لنگه کفش سیندرلا را درپایم کنند!
میخواهم به اعماق بروم امشب با سفره ماهیهاسر یک سفره شام خواهم خورد!
اه خدا را شکر رسیدم.بند های کفش هایم گره خورده اند .فکر کنم میدانند عجله دارم میخواهند سربه سرم بگذارند.
اینجا هیچ صدایی نیست
جز صدای تلاپ تلاپ هوای بازم من
که با سرعت رو به بالا می روند.من اصلا عجله شان را درک نمی کنم به انها بگویید بالا خبری نیست!
مرواید های پنهان در صدف های سفید انگار نگرانند !
شاید فکر می کنند من جایشان را خواهم گرفت!
مرجان ها ولی اسرار امیز به من نگاه می کنند!
دلقک ماهی ها جلوی چشما نم رژه می روند
هنگ پیاده سوار شان انگار نظم را غریزی فرا گرفته اند!
پنگوین های امپراطور به احترام یکریز اطرافم در حال چرخش هستند!
و مرغان ماهخوار بالای سرم بیهوده در حال پروازند!
انگار مرا هم ماهی می بینند!
به اعماق رسیدم! خدارا شکر...
شاید صداقتی را که در خشکی پیدا نکردم اینجا بیابم!
حتی شادی را...

با تشکر
دانیال فریادی
نقد این داستان از : کیوان سلحشوری‌مهر
عرض درود و ادب دارم، آقای دانیال فریادی
قبل شروع به نوشتن این نقد تقدیمی، بابت عنایت مهربانانه و بزرگوارانه‌تان در بخش پیام داستان‌نویس برای منتقد، صمیمانه تشکر می‌کنم و امیدوارم که این روند ارسال آثار ارزشمندتان و تألیف نقدهای آموزشیِ منطبق با نحوه شکل‌گیری روایت، موجب ارتقاء و تقویت ارتقاء مهارت‌های نوشتاری بالقوۀ ارزشمندتان شود؛ به همین جهت، سعی می‌شود تا حتی‌الامکان و البته در صورت صلاحدید و تمایل شما دوست نویسنده فرهیخته و خوش‌اندیشه گرامی، روند نقدهای تقدیمی ارائه شده، مطابق با توانایی‌های ارزشمندِ بالقوه نوشتاری‌تان، به شیوه‌ای «کارگاهی و تمرینی» و با مشارکت صبورانه و پیگیرانه‌تان شکل بگیرد؛ بنابراین برای مشارکت در این روند کارگاهی و آموزشی [ که اتفاقاً عده‌ای از دوستان هنرجوی جوان، خلاق و صبوری گرامی در آن حضور دارند و من هم از افتخار همراهی و همکاری بزرگوارانه این عزیزان خلاق و خوش‌ذوق بهره‌مند هستم]، پیشنهاد می‌کنم تا لطفاً اولین سوژه مشترک را برای تألیف کردن مد نظر قرار بدهید [در شبی طوفانی، دو کاراکتر اصلی بر روی یک پل روبروی هم قرار می‌گیرند و بدون این که حتی یک «دیالوگ» داشته باشند و یا از روی پل خارج بشوند، روایت را به طرز باورپذیری شکل می‌دهند؛ لطفاً داستان با حدود «هشتصد» واژه تألیف شود] و با کشف ظرفیت‌های درونی و قابل گسترش سوژه، روایت متفاوت و تأمل‌برانگیزی را بنویسید تا پس از ارسال به «پایگاه نقد داستان» [و البته در صورت صلاحدید سردبیر فرهیخته و بزرگوار]، با توجه به مراحل شکل‌گیری روایت در اولین داستان کارگاهی تألیف‌شده‌تان، حتی‌الامکان توصیه‌هایی منطبق با قواعد داستان‌نویسی و جهت ترمیم و تقویت روند روایت‌پردازی اثر، تقدیم حضور شریف‌تان کنم.
برگردیم به سراغ تجزیه و تحلیلِ شیوه تألیف این اثر ارسالی، واقعیت این است که سوژه‌های خوب و تأمل‌برانگیز، شبیه بذرهایی ارزشمند هستند که برای جوانه زدن و شکوفا شدن به فرصت شکل‌گیری بیشتر و صبوری داستان‌پردازانه‌تری نیاز دارند تا تبدیل به اثری به دقت تألیف شده و تأثیرگذار شوند، درواقع و به طور معمول، هر سوژه تعمیم‌پذیر و تأمل‌برانگیزی از ویژگی‌های روایی نهفته‌ای برخوردار است که طبعاً به تدقیق، شناسایی، برنامه‌ریزی، تعبیه، تنظیم و گسترش روایی «مترتب»، منطقی و منطبقی نیاز دارند تا به مرحله شکوفایی روایی و تأثیرگذاری حداکثری خودشان برسند؛ بنابراین خیلی مهم است که پس از مواجهه اولیه با سوژه‌هایی جذاب و قابل گسترش، به شناسایی هرچه دقیق‌تر ظرفیت‌های درونی سوژه و در نتیجه به برنامه‌ریزی منطبق‌تر، صبورانه‌تر و تأمل‌برانگیزی‌تری مبادرت کنیم تا صرفاً به «بیان» کُلی و فهرست‌وارِ برخی از ویژگی‌های ارزشمند روایی موجود در متن اکتفاء نشود، بلکه داستانی منسجم و با محوریت یک سوژه مرکزی را به طرز واقعه‌پردازانه و شخصیت‌پردازانه‌ای تألیف و تنظیم کنیم.
به طور مثال در همین اثر ارسالی، گرچه هنوز ساختار یک روایت منسجم، نظام‌مند، متصل‌کننده و پیشبرنده به طرز کاملاً مؤثر و روایت‌پردازانه‌ای شکل نگرفته است [درست مانند بذری که برای جوانه زدن، رشد و شکوفایی، نیاز به کاشت در زمان و مکان مناسب و روند نگهداری و پرورش صبورانه‌ای دارد]، اما از سویی دیگر، پس از تفکیک «مصالح روایی» مختص آثار گروه سنی بزرگسالان [اعم از مصالح بالقوه روایی و همچنین برخی از تشبیه‌های شاعرانه‌ای که چندان هم در خدمت شکل‌گیری یک ساختار داستانی حرفه‌ای قرار نگرفته‌اند و...]، از مابقی مصالح رواییِ البته هنوز بالقوۀ موجود در متن، با بخش‌هایی مواجه می‌شویم که در صورت تمرکز و برخورداری از اولویت ساختاریِ منطبق [و البته با بهره‌گیری از یک برنامه‌ریزی دقیق و خلاقانه روایی]، از امکان حضور در یک داستان تخصصی برای گروه سنی تعریف شده کودکان و نوجوانان [اتفاقاً در بخش‌هایی از اثر ارسالی قبلی هم «اعتراف» هم چنین ویژگی بالقوه ارزشمندی دیده می‌شود که طبعاً نشان‌دهنده خلاقیت ذاتی و قابل پرورش شما دوست نویسنده خوش‌اندیشه گرامی است]، به طرز مؤثر و موفقیت‌آمیزی، بهره‌مند خواهد شد: «...، یک حلزون آبی...، امشب با سفره‌ماهی‌ها سر یک سفره شام خواهم خورد...، مرواید‌های پنهان در صدف‌های سفید انگار نگرانند...، مرجان‌ها ولی اسرارآمیز به من نگاه می کنند، دلقک‌ماهی‌ها جلوی چشمانم رژه می روند، هنگ پیاده سوارشان...، پنگوئن های امپراطور به احترام یکریز اطرافم در حال چرخش هستند و مرغان ماهیخوار بالای سرم بیهوده در حال پروازند...، مرا هم ماهی می‌بینند...»؛ البته لازم به یادآوری و تأکید است که در صورت اتخاذ چنین تصمیم مهم، منطبق و خلاقانه‌ای، زبان داستانی اثر هم، بایستی از واژگان صمیمانه‌تری و راحت‌فهم‌تری بهره‌مند شود [که البته در عین حال به هیچ وجه هم محاوره‌ای نباشند]؛ همچنین لازم به ذکر است که قصه‌ها و داستان‌های جذاب و آموزنده ویژه گروه سنی کودکان و نوجوانان، طبعاً به انتخاب و تنظیم اسامی جذاب‌ و خیال‌انگیزی نیاز دارند که حتی‌الامکان معرف شخصیت‌های خیالی داستان و ماجراهایی شگفت‌انگیزشان باشند تا مخاطبین ویژه‌شان را [مطابق با گروه سنی هدفِ تعیین شده؛ البته قصه‌های خیال‌انگیز و خلاقانۀ به دقت تألیف شده، به راحتی مخاطبین بزرگسال را جذب خودشان می‌کنند] به طرز جذب‌کننده‌ای برای خوانش اثر ترغیب کنند.
همچنین لازم به ذکر است که هر داستان به دقت تألیف شده‌ای، قبل شروع به نوشته شدن، ابتدا به یک «نقشه متوالی و منطقی» روایت نیاز دارد [اعم از این که چنین نقشه‌ای را صرفاً به صورت غیرمکتوب و درون ذهن‌تان ترسیم کنید و یا این که به صورت یک خلاصه داستان و در حد یک پاراگرف بر روی کاغذ بنویسید تا نقاط شروع، میانه و پایان داستان را مشخص کنند] تا مؤلف از وقایع اصلی و سیر مترتب شکل‌گیری داستان مطلع و مطمئن بشود؛ یعنی برای داستان‌نویس مشخص شود که: 1- سوژه مورد نظر چه اولویت‌های رواییِ قابل گسترش و تعیین‌کننده‌ای دارد. 2- چه وقایع مهمی برای اتصال نقاط مهم روایت از جایگاهی ضروری و غیرقابل چشم‌پوشی در داستان برخوردار هستند. 3- این رخدادهای به دقت گزینش شده، بایستی که از چه سیر توالی تنظیم شده‌ای برخوردار شوند. 4- حضور چه کاراکترهای مهم و تعیین‌کننده‌ای برای شکل‌گیری روایت ضروری است. 5- رخدادهای ضروری روایی بایستی که از چه منطق و «پیرنگ» [روابط علت و معلولی وقایع در داستان] مستدل و باورپذیرانه‌ای بهره‌مند شوند.
حالا شما از یک خلاصه داستان قابل گسترش، مترتب و مستدل بهره‌مند هستید و نوبت به روایت‌‌پردازی «گام‌به‌گام» برنامه‌ریزی شده‌ای می‌رسد که طبعاً شامل مواردی مهم و تأثیری، مانندِ واقعه‌پردازی، شخصیت‌پردازی، توصیف‌های دقیق و جزءپردازانه، طرح و توطئه داستانی، فضاسازی، بهره‌گیری روایت‌پردازانه از موقعیت داستانیِ ایجاد شده در متن، نحوه گسترش ضروری و منطقی روایت، چگونگی «بحران‌زایی» و «بحران‌زدایی» در متن، نحوه «تقابل» و یا «تعامل» [منطقی، متصل‌کننده و پیشبرنده] کاراکترهای اصلی، پایبندی به حفظ اولویت‌های رواییِ شکل‌دهندۀ «خط اصلی روایت»، «کنش»‌ها و «واکنش»‌های ضروری روایی، دیالوگ‌های ضروری به دقت تنظیم شدۀ احتمالی و...، می‌شود تا روند روایت‌پردازی متن به شیوه نظام‌مند و مدیریت‌ شده‌ای به مرحلۀ پایان‌بندی منطبق و منطقی خودش برسد و در نتیجه با ذهن مخاطب مشتاق و مکاشفه‌گر، ارتباط روایی و مفهومی مؤثر و تأمل‌برانگیزی برقرار کند.
همچنین لازم به ذکر است که در هنگام نوشتن دیالوگ‌های ضروری [درواقع گفتگوهای غیرضروری به راحتی قابل چشم‌پوشی و یا جایزگزینی از طریق شیوه رواییِ دقیق و جزءپردازانه «توصیف پویا هستند] و قاعده‌مندِ به دقت تألیف و تنظیم شده در داستان، مؤثرتر است که هم به لحاظ رعایت وجه شکلی و هم به جهت خوانش هرچه سریع‌تر و صحیح‌تر متن، بخش دیالوگ‌نویسی متن، حتی‌الامکان متمایز از «بدنه توصیفی متن» و پس از علامت «دونقطه» [:] و درون علامت «گیومه» [«»] قرار بگیرند.
دوست نویسنده گرامی، امیدوارم که مطالب مطرح شدۀ تقدیمی، مورد عنایت بزرگوارانه‌تان قرار گرفته باشند، مشتاقانه منتظر خوانش اثر بعدی شما دوست صبور، خوش‌ذوق و فرهیخته هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

منتقد : کیوان سلحشوری‌مهر

کیوان سلحشوری مهر/ متولد تهران 1351 خورشیدی/شاعر،نویسنده،منتقد،مدرس 1- همراهی و همکاری با انجمن شعر و داستان حوزه هنری گیلان از سال 1370 به بعد. 2- مجری و عضو هیئت امنای داستان حوزه ی هنری گیلان از سال 1377 و برگزار‌کننده و عضو هیئت داوران مسابقه ...



دیدگاه ها - ۳
دانیال فریادی » شنبه 20 شهریور 1400
سلام مجدد بر استاد گرامی وتشکر ویژه راجب توضیح جامعه شما...سعی خویش را خواهم کرد تا مقبول استاد شریف گردد... با تشکر فراوان...
دانیال فریادی » شنبه 20 شهریور 1400
سلام و درود بر استاد گرامی و نیک اندیش و دلسوز و تشکر فراوان ار نقد مفید و پسندیده استاد ارجمند...در رابطه با نمونه ای که فرمویدی دو کاراکتر بر روی پل..یعنی اتفاق داستان از روی پل شروع و همان حا پایان بذیرد؟؟ وراوی داستان اول شخص باشد(من)یا شخص سومی ؟ واین برخورد میتواند در همه سبک داستانی متطورم انتقامحویانه و خصمانه یا دوستی یا خاطره انگیز یا صلح جویانه .... باشد.یعنی در روایت این دو کاراکتر ا_هدف2_مانع با حادثه..3_نتیحه و پایان بندی روایت باشد؟؟ با تشکر مجدد
کیوان سلحشوری‌مهر » شنبه 20 شهریور 1400
منتقد داستان
عرض درود و ادب مجدد دارم، جناب آقای دانیال فریادی فرهیخته و بزرگوار، بابت توجه صبورانه به توصیه‌های تقدیمی و عنایت بزرگوارانه‌تان جهت ورود به روند کارگاهیِ داستان‌نویسی، صمیمانه تشکر می‌کنم؛ لطفاً داستان بر روی پل شروع بشود و پس از سپری کردن سیر وقایعی منطقی، منطبق و باورپذیر و با رعایت سیر توالیِ مترتب شده، بر روی همان پل [مطابق با نحوه مواجهه‌ مکاشفه‌گرانه‌تان با ظرفیت‌های درونی و قابل گسترش سوژه، به «تعامل» دوستانه و یا «تقابل» خصمانه مابین دو کاراکتر اصلی بپردازد]، از طریق راوی «سوم‌شخص» تألیف و تنظیم شود تا علاوه بر «فضاسازی»های توصیفی جزءپردازانه، به شیوه‌ای کارگاهی-تمرینی، روند «اطلاع‌رسانی روایی» منطبق‌تر و گسترده‌تر، «واقعه‌پردازی»‌هایی ضروری، متصل‌کننده و پیشبرنده و همچنین «شخصیت‌پردازی»هایی منطبق و «همزادپندارانه» را مطابق با این سوژه تجربه کنید؛ البته لازم به ذکر است که مشترک بودن سوژه کارگاهی، به این معنی نیست که بایستی داستان‌هایی متحدالشکل توسط دوستان نویسنده گرامی تألیف شود، درواقع این تمرین کارگاهی، به دوستان نویسنده خلاق و صبور، این فرصت را می‌دهد تا هریک از این عزیزان، مطابق با مواجهه و برداشت روایت‌پردازانه‌ متفاوت‌شان از ظرفیت‌های هنوز بالقوه یک سوژه، داستان‌هایی متفاوت، تأمل‌برانگیز، مکاشفه‌گرانه را تألیف و تجربه کنند، مشتاقانه منتظر خوانش اولین تجربه داستان کارگاهیِ شما دوست صبور، خوش‌ذوق و فرهیخته هستم. با آرزوی موفقیت روزافزون و با سپاس و احترام بسیار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.

امارگیر وبلاگامارگیر سایتتقویم و ساعت